نشست نقش رسانه‌ها در تربیت دینی خانواده در محل پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد

تهران- ایرنا- مدیر گروه مطالعات رسانه و فرهنگ موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران گفت: ما امروز با وضعیتی مواجهیم که به عاریت از عنوان فراکلیسایی، آن را سازمان فرامسجدی می‌نامیم؛ مقصود این است که اطلاعات و تبلیغات دینی دیگر در انحصار تبلیغ مساجد نیست.

محمد مهدی فتوره‌چی، مدیر گروه مطالعات رسانه و فرهنگ موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران در نشست نقش رسانه‌ها در تربیت دینی خانواده در محل پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی گفت: به عنوان کسی که مدتی در کشور فرانسه زندگی کرده‌ام در آن کشور هم دیدم با وجود فرهنگ لایٔیسیته حاکم، نگرانی درباره امر دین وجود دارد و خانواده‌های مذهبی نگران دین‌گریزی و دین‌ستیزی جوانان خود هستند. در این فضای جدید رسانه‌ای، رسانه‌های سنتی دینی دیگر نمی‌توانند جذابیت سابق خود را داشته باشد. لذا این امر و این نگرانی موضوعی جهانی است و مختص ما و مسلمانان نیست

فتوره چی در آغاز سخن گفت: با ورود دستاوردهای مدرن ما هر روزه با مسائل بسیار پیچیده‌ای در عرصه رسانه‌ای مواجه هستیم. به طوری که یک شخص به تنهایی نمی تواند برنامه‌ای راهبردی ارائه دهد و ترجیح و نیاز به هم اندیشی جمعی در این زمینه وجود دارد.

او ادامه داد: خیلی‌ها گمان می کنند که مفهوم رسانه دین، مفهومی قدیم است در حالی که این اصطلاح با گسترش رسانه های نوین متداول شده است. چنان که امروز بیش از پیش ارتباط دین و رسانه برجسته و مهم شده است و مثل گذشته که نهاد و رسانه سنتی دینی نظیر منابر که از جمله مهمترین رسانه ها بود، امروز شبکه‌های اجتماعی این نقش را ایفا می کند.

پژوهشگر گروه فرهنگ و رسانه موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران ادامه داد: مشکل امروز ما در بحث رسانه دین این است که کاربران با ریزه‌خواری داده‌هایی که دریافت می‌کنند، خود را همه چیزدان فرض می‌کنند.

وی خاطر نشان کرد: چنانچه طلاب دینی  امروزه مجهز به  مهار ت های کنشگری در فضای مجازی  نباشند و اقدام به انتقال آموزه ها و فعالیت دینی در این حوزه نکنند، حتماً در برقراری ارتباط با نسل جدید دچار مشکل خواهند شد.

وی ادامه داد: ما امروز با وضعیتی مواجه ایم که به عاریت از عنوان فراکلیسایی، آن را سازمان فرامسجدی می‌نامیم. مقصود این است که اطلاعات و تبلیغات دینی دیگر در انحصار تبلیغ مساجد نیست. به علاوه مفاهیم مذهبی امروز شکل نمادین و کالایی شدن پیدا کرده‌اند.

فتوره‌چی افزود: رسانه‌های رسمی دینی همچون صدا و سیما امروز عامل انحصارطلبی تلقی می‌شود و این باعث می‌گردد که در مقابل آن نهاد کاربران تلاش کنند با استفاده از ظرفیت های آزاد فضای مجازی تنوع و تکثر را در امر دین ترویج بدهند و در برابر آن انحصارطلبی مقاومت کنند.

این مدرس دانشگاه  خاطرنشان کرد: چالش جدی بین دین و رسانه با پیدایش دستگاه چاپ آغاز شد. در آن زمان کتاب‌های دینی بیشترین کتابهایی بودند که چاپ می‌شد و این نشانگر اهمیت این رسانه بود. ما امروزه با نوعی از نسبی‌گرایی مواجه ایم که مفهوم مطلق اجتماع خوب به اجتماعی نسبی خوب تبدیل شده است. همچنانکه گذشتگان یک نگاه مطلق به دین داشتند، اما امروزه بر اساس نگرش نسل جدید یک تلقی و قرائت نسبی از امر دین و  خوب و بد آن ارائه می شود.

وی ادامه داد: رسانه های نوین امکان نشر آموزش های دینی را از طریق افراد غیر منتسب به نهاد رسمی دین یعنی روحانیت فراهم کرده‌اند و امروزه هر کس این امکان را دارد که با استفاده از مهارت ها و آموزش‌های مختصر رسانه ای، تریبونی مخصوص به خود ایجاد کند. که معمولاً شواده و قرائن نشان داده است موثرتر از مبلغان کلاسیک و رسمی دینی عمل می‌کند.

فتوره چی خاطرنشان کرد: باید توجه داشت چیزی که امروزه از آن تحت عنوان دین اینترنتی نام برده می‌شود نوعی بازنمایی قرائت‌های دینی در فضای واقعی ماست. همچنانکه ناهنجاری‌هایی که در فضای مجازی از امور اخلاقی جاری است، بازنمایی امر اخلاق در وضعیت واقعی جامعه ماست.

وی ادامه داد: در بحث آموزش دینی و تقابل بین آموزش رسمی و غیررسمی باید اشاره کنم که در وضعیت فعلی بین آموزه‌های والدین در فضای خانه و خانواده و آموزه‌های نهادهای رسمی از قبیل مدرسه تقابل و تعارض وجود دارد. این وضعیت مثالی از جهان پارادوکسیکال و چیزی است که روان‌شناسان از آن تعبیر به دو تربیتی‌شدن می‌کنند. برای فرزندان ما در گذشته اولین گروه های مرجعِ پیش از حیات اجتماعی، والدین بودند. اما امروزه ما با پیدایش خانواده سلولی که هر کدام از اعضا در سلول شخصی خود جداگانه به سر می‌برد، عملاً مشخص نیست فرزندان در وهله اول تحت کدام تبلیغ و آموزش قرار می‌گیرند.

فتوره‌چی تصریح کرد: مبحث واسطه‌های آموزش دینی نکته در خور توجهی است. خیلی وقت ها ما در جامعه با سوالات عدیده‌ای درباره مباحث دینی و عقیدتی مواجه هستیم که علی القاعده می بایست توسط واسطه ها پاسخ داده شود. در این حوزه ها والدین اطلاعات و آموزش کافی ندارند و فرزندان نیز تحت تاثیر آموزش‌های دینی رسانه‌های مختلف قرار می‌گیرند.

دانش‌آموخته دانشگاه لورن فرانسه ادامه داد: ما امروز در امر دین با معنازدایی دینی مواجه هستیم. پژوهشهای آماری انجام گرفته در پدیده‌های دینی‌ای نظیر نذر و زیارت نشان می‌دهد که نسل جدید معنا و تعریف درستی از فلسفه و مفهوم حقیقی این قبیل امور ندارد. در بحث سواد رسانه هم چیزی که مغفول مانده است، لزوم سواد دینی در کار رسانه‌ای است. چیزی که توامان مستلزم دانش رسانه و اطلاعات قابل قبولی از آموزه های دینی است. کسی که می‌خواهد در فضای جدید موفق باشد ابتدا می بایست در فضای مجازی به جذب مخاطب بپردازد و در نهایت مخاطبات خود را به تریبون ها و منابر واقعی بکشاند.

فتوره چی در بخش‌های پایانی سخنان خود گفت: یکی از مشکلات در امر تبلیغ رسانه‌ای دین، عدم توجه به تحولات عصر مدرن است. تحولاتی که به بیانی هر سه سال یک بار در حال رخدادن است. مساله مغفول دیگر عدم توجه به این نکته است که امروزه دیگر وسایل کمک آموزشی به وسایل اصلی آموزشی تبدیل شدند و آموزش غیر رسمی بر آموزش رسمی غلبه یافته است. از دیگر موارد مغفول مانده هم عدم توجه به روحیه استقلال طلبی نسل جدید است.

https://www.irna.ir/news/83398545

حکایت رسانۀ دین امروز حکایت موسی و شبانِ مولوی است

مشروح اظهارات دکتر سید حسین نجاتی حسینی، مدیر گروه جامعه شناسی دین موسسه را در ادامه مطالعه کنید:

https://www.irna.ir/news/83398456

لینک متن نشست به روایت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

http://www.ihcs.ac.ir/fa/news/18437-

تاملی در دریافت های نجومی مدیران و چرایی و  چگونگی آن(فرصت های دولتی و انتظارات مردم)

 

مباحث و جنجال های روزمره در باب دریافت های نجومی در سایه تب و تاب حوادث و رخدادهای سیاسی و اجتماعی دیگری چون کشتار بی سابقه و وحشیانه در شهر نیس فرانسه و یا حتی کودتای نافرجام ارتش ترکیه هنوز هم سوژه داغ رسانه ها و بویژ موضوع جنجالی و جذاب در گروه ها و کانال های شبکه های اجتماعی است؛ شبکه هایی که بی تردید درافشاگری فیش های محیر العقول صاحبان کِسوت و تکیه زنندگان به ناحق بر سمت های دولتی نقش برجسته و بی بدیلی داشت و از همین روست که این شبکه های تحول آفرین گمان می رود در آینده نزدیک به مثابه رکن پنجم دموکراسی، ماموریت  نیمه تمام مطبوعات، رکن چهارم را، در عرصه ای به وسعت جهان مجازی تحقق بخشد تا حبل المتینی گردد برای مردمان رنجور و صبوری که  در این زمانه پرشتاب و پر مساله، ابزاری جز آن، برای نظارت اجتماعی بر صاحبان جاه و مقام ندارند.

در این یادداشت، تلاش خواهم کرد در پی یک بررسی اجمالی به این پرسش پاسخ دهم که فارغ از دلایلی چون عدم عزم جدی دولت های گذشته بر سازماندهی نظام اداری و وضع قوانینی برای جلوگیری از هرج و مرج و فساد در نظام اداری و یا مناقشات سیاسی ُمنتج به تخریب یک جریان فکری خاص، چه عوامل فردی و اجتماعی دیگری می تواند زمینه بروز چنین اجحافی در حقوق ملت و زیاده خواهی مدیری را در نظام اسلامی فراهم آورد؛ تا جایی که مدیری لحظه ای خود را مورد سوال قرار ندهد که بر اساس کدام نظام دریافت و پرداخت حقوقی و به پشتوانه کدام بنیان فکری و نظری و یا حجت شرعی و عُرفی می توان حقوق و پاداشی را بیش از 20 تا 70 برابر یک حقوق بگیر تامین اجتماعی از بیت المال دریافت داشت و خم به ابرو نیاورد!

برای ورود به بحث و طرح تاملاتی چند در این باب و به منظور فهم عمیق تر قُبح پذیرش دریافت چنین ارقام نجومی لازم است ابتدا تاملی کرد در این پرسش اساسی که دریافت کنندگان حقوق های نجومی دارای چه ویژگی های فکری و شخصیتی بوده، در چه جامعه آسیب زایی چنین اجحافی را در حقوق خلق روا داشته و در چه زمانه ای و بنا بر چه دلایل و مدل نظام هزینه و فایده ای در سکوت نهادهای نظارتی و قانونی چنین حقوق هایی را برای خود روا و حلال برشمردند و سر انجام این معضل و تهدید اجتماعی را چگونه می توان به فرصتی سازنده مبدل کرد :

در چه جامعه ای

الف) نمایی از وضعیت امروز جامعه بر اساس آخرین آمارهای منتشره از سوی دولت

برای درک میزان وقاحت معدود مدیران عالی رتبه خائن و فهم عمیق تر قُبح بی تفاوتی آنها کافی است پس از شمارش صفرهای ارقام حقوقی، این بار دریک سیراجمالی به وضعیت و آمار های آسیب های اجتماعی در کشور تاملی هم در تعداد صفرهای آمارهای نابسامانی های کشور بیندازیم تا به درک بهتری از حرص و زیاده خواهی  معدود مدیران بی انصاف و  مدعی خدمت بی منت دست یازیم.

-وجود 11000000 حاشیه نشین در کلان شهرها  (مستعد هر گونه آسیب فردی و  اجتماعی)؛

-وجود 3500000 بیکار (در برخی از شهرها بین 40 تا 70 درصد، در سراوان گاهی یک کارگر شاغل تامین کننده نان 11 نفر از اعضای خانواده خود است)؛

-وجود 2500000معتاد در کشور( که البته با احتساب معتادان تفننی صاحب اسم و رسم این رقم به 6 میلیون افزایش می یابد)؛

-وجود 8000000نفر افراد زندان رفته افسرده و ناامید؛

- وجود 2500000 نفر زن مطلقه و سرپرست خانوار(که نیمی از آنان در 5 سال اول از یکدیگر جدا شدند)؛

- وجود 1700000 پرونده خشونت فیزیکی ناشی از پایین آمدن آستانه تحمل، افزایش روحیه پرخاشگری، مطالبات حقوقی و......؛

-وجود 15000000پرونده های در دست بررسی قضایی؛

ب)وضعیت اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی جامعه از منظر شهروندان

در ادامه نظری هم می افکنیم به نتایج یک پیمایش ملی در خصوص معضلات و نابهنجاری های فردی و اجتماعی کشور تا دریابیم که این مردم فهیم، پیش از برملا شدن فیش های حقوقی نجومی آشکار شده، جلوه هایی از مفاسد نظام اداری را با شاخص هایی از مولفه های بی نظمی و بی عدالتی در رفتار و گفتار شهروندان و نزدیکانشان بدرستی شناسایی کرده و لذا دیر یا زود می بایست نشانه هایی از این نابسامانی ها را به موازات شیوع آن در خَلق، در خدمتگزاران نظام نیز به عیان نظاره می کردند زیرا بی تردید در گفتار و رفتار مدیرانی در میان آشنایان و نزدیکانشان، بارها شاهد تناقض هایی بوده اند که الناس علی دین ملوکهم! که اگر همه مدیران عالی رتبه  دستگاه های اداری صالح و صادق می بودند علی القائده نمی بایست شاهد گسترش سرطان وار معضلات اذعان شده (از سوی هم وطنان شرکت کننده در پیمایشی ملی) که در پی آمده می شدیم:

-بیکاری، گرانی، فقر، تبعیض و نابرابری شاخص هایی با کمترین نمرات ارزیابی از سوی هم وطنان؛

-قوم و خویش بازی، سوء استفاده از مسئولیت، باندبازی، رفتار تبعیض آمیز، دروغ گویی، کم کاری، عدم پایبندی به قانون، لیاقت و شایسته سالاری، احساس مسئولیت، عمل به وعده به ترتیب از سوی شهروندان کل کشور بیشترین  تا کمترین معضلات جامعه ارزیابی شده است.

-بر اساس نتایج پیمایش ملی انجام شده از سوی وزارت کشور، نگاه بسیاری از پاسخگویان  به عملکرد برخی از مسئولان در کل مثبت نبوده و همچنین درصد قابل توجهی از شهروندان اذعان داشته اند که دروغگویی و حرص از جمله صفات رذیله ای است که دامن گیر جامعه شده است. این یافته ها نشان می دهد که مردم فهیم ما پیش از افشا شدن فیش ها و آشکار شدن بُعدی از فساد اداری شواهد و قرائن چنین کجروی هایی را بخوبی در شهروندان و برخی مدیران فرصت طلب شناسایی و یا تجربه کرده بودند!

چه ویژگی های فکری و شخصیتی: بواسطه چه خصوصیات و تفکراتی فردی خود را تا این حد مستحق دریافت حقوق و پاداش نا متعارف می انگارد؟

صرف نظر از عدم قوانین جامع و غیر قابل تفسیری که نمی توان استثنائاتی برآن اعمال کرد و َبدکارکردی نهادها و سازمان های نظارتی، که بررسی آن در این مقال نمی گنجد، به زعم راقم این سطور، عوامل شخصیتی ناشی از نوع تفکر، تربیت و فقر فرهنگی و چه بسا کیفیت تغذیه و تحصیل مال در پذیرش دریافت چنین حقوق هایی بسیار موثربوده است که از جمله مهم ترین آنها می توان به این موارد اشاره کرد:

-فاصله گیری از توده های مردم در گذر ایام و عدم درک وضعیت فلاکت بار آنان؛

- توهم خدمتگزاری شایسته مآبانه و افزون خواهی و رقابت ناسالم در کسب قدرت از طریق جاه طلبی و ثروت اندوزی با عنایت به ناپایدار بودن زمان تصدی مسئولیت ها در نظام های اداری؛

-بی تعهدی و بی لیاقتی متورم شده و فزاینده ناشی از زد و بندهای سیاسی و بِده بستان های اجتماعی سود جویانه؛

-تجربه حس اجحاف و بی عدالتی از سوی مدیران بالا دستی و سوء استفاده از فرصت های مدیریتی زود گذر در رقابت با همردیفان  در دسترسی هر چه بیشتر به منابع مالی سازمان؛

- و بی تردید ولنگاری فرهنگی و اعتقادی و غوطه ور شدن در گرداب شهوت جاه و مقام در نتیجه ارتزاق با لقمه حرام و کور و ناتوان شدن از دیدن حقایق، صفتی که در صورت تزاید، فرد هر امر حرامی را حلال شمرده و یا در صدد توجیه آن بر می آید تا جایی که سیدالشهداء ع نیز در واقعه کربلا بر آن جماعت بی شرم و منافق به ظاهر مسلمان فریاد بر آورد که سخنم در دلهایتان ننشیند که شکم هایتان با حرام پر گشته است(ملات بطونکم من الحرام)؛

و اما در چه زمانه ای

شاید از اواخر دوران سازندگی و بر ملا شدن ارقام پرداختی حقوق و دستمزد به مدیران شهرداری به بهانه  برخورداری از تخصص و تجربه هایی چند، برای تبدیل کردن تهران به ام القرای کشورهای اسلامی، جرقه های توجیه افزایش پرداخت به مدیران این نهاد درآمد زا و به تعبیری خصولتی(خصوصی+ دولتی) زده شد؛ البته پیش از آن، دستگاه های شریفه وزارت امور خارجه و شرکت  بسیار محترم نفت ایران بواسطه نوع ماموریت ها و تکیه زنی بر منابع نفتی و ارزی، همواره نظام هماهنگ پرداخت حقوق و دستمزد را به استهزاء گرفته بودند و تردیدی نیست که مدیران هم ارز در دستگاه های دیگر دولتی هم، همواره به بهانه های مختلفی در صدد یافتن مَعبری برای دور زدن قوانین و ایجاد تبصره هایی به منظور مستثنی کردن سازمان و نهادی بوده اند که متاسفانه زمینه های چنین اتفاق نامبارکی  با انحلال سازمان های دولتی و بویژه سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور در دولت احمدی نژاد شتاب گرفت و پدیده ای را در نظام اسلامی رقم زد که در صورت ادامه این روند شوم، و عدم اتخاذ تدابیر بموقع و صریح از سوی دولت تدبیر و امید و نیز مداخله دستگاه های تقنینی می توانست به مناقشات بیشتر اجتماعی و حتی فروپاشی دولتی بیانجامد. شاید از همان زمان، برخی از تکنو کرات ها و صاحبان مدارک دانشگاهی و بیشتر دانش آموختگان رشته های فنی و مهندسی در صدد بر آمدند تا از هر ساز و کار ناصوابی برای نفوذ در دستگاه های دولتی و بویژه نیمه خصوصی بهره جویند؛ از باندبازی گرفته تا رفیق بازی، چاپلوسی و مجیز گویی برخی صاحبان قدرت با هدف تکیه زنی ناحق بر میز مدیریتی و یا صندلی ریاستی تا شاید دیرزمانی از مزایای شورانگیز چنین تصدی هایی حداکثر استفاده را ببرند. شاید باید نقطه گسترش بی انضباطی های اداری، بی اخلاقی و در یک کلام، مفاسد اداری را از این شیوه تفکر و رواج خرده فرهنگ سازمانی رهگیری کرد؛ تفکری که افراد سود جو را بدنبال انجام کار نازک و جاه طلبانه  و دریافت نان کلفت هفت غله رهنمون می ساخت.

در این خصوص، در گذر زمان و با ناکارآمدی و تعلل دستگاه های ناظر و مسئول و نا امیدی مردم از اصلاح ساختار و وقوانین نظام دریافت و پرداخت، جامعه ی متحیر از اختلاس های میلیاردی افراد و معدود مدیران فاسد، به بی تفاوتی اجتماعی خوی کرده و شاید بر این باور غلطیدند که در نتیجه مافیایی عمل کردن برخی افراد ذینفع در دستگاه های ذیربط به هیچ روی نمی توان تغییری اساسی در ساختار مربوطه ایجاد کرد. بی تردید، قصور نسبی نهادهای نظارتی در ادوار گذشته و ترویج فرهنگ بی تفاوتی و بی اقبالی نهادهای مردمی، بویژه مطبوعات و رسانه های همگانی بواسطه اشتغال فکری به مفاسد کلان تر و نیازهای برتر جامعه، همچون تثبیت و یا کاهش نرخ تورم و افزایش امنیت روانی و اجتماعی از جمله مهم ترین دلایل عدم پرداختن به اصلاح نظام قانون مدیریت خدمات کشوری است؛ قانونی که درمُحاق انبوه معضلات و چالش های سیاسی و اقتصادی کشور  9 سال متوقف مانده بود.

فرصت های فیش های حقوقی

اگر چه افشای پی در پی فیش های حقوقی و پاداش های نجومی برخی مدیران عالی رتبه موجب ایجاد نگرانی و تشویش خاطر آحاد مردم بویژه طبقات ضعیف و رنج دیده شد و امنیت روانی و اجتماعی جامعه را مورد تهدید جدی قرار داد، با این حال، از منظری می توان بر ملا شدن چنین فسادی را ناشی از ثبات نسبی اجتماعی و برون رفت از وضعیت تنش زای سیاسی و کاهش تعارضات بین المللی ارزیابی کرد؛ در واقع، در این زمان و برهه حساس، با اجرایی شدن حتی کُند مفاد لازم الاجرای برجام، گویا زمینه مناسبی برای پرداختن به مسائل و مشکلات داخلی ملت فراهم شده که این خود نشانه ای خوب از بسامان شدن امور و گواهی بر عبور از تهدیدهای بزرگتر جهانی و حتی نشانه ای بارز از توسعه یافتگی جامعه ایرانی است که از این پس، پیکره پر جراحت و البته در حال ترمیم این وطن بلاخیز، دیگر تحمل پذیرش غده های چرکین و رنج آور ناشی از اقتصاد بیمار و رانتی را نداشته و امید می رود به مدد گسترش شبکه های اجتماعی  چون تلگرام و اینستاگرام و توسعه خبرنگاری شهروندی، در غفلت و سهل انگاری نهادهای مسئول، مردم متعهد و همواره حاضر در عرصه های مجازی، نقش نظارتی خویش را به مثابه شهروندانی آگاه و مسئول در هر زمان، و بویژه در بزنگاه های تاریخی و حساس به شایستگی ایفا کنند و از همین رو نگارنده، این تهدید اجتماعی و ُمشوش کننده ملت را به سان فرصتی ارزیابی می کند که در صورت آسیب شناسی صحیح و بررسی تمامی ابعاد مساله، می تواند پاسخگوی انتظارات به حق جامعه بوده و تحقق سریعتر موارد ضروری ذیل را مسیر کند:

-تسریع در اجرایی کردن قانون آزادی  انتشار اطلاعات و اخبار که تضمین کننده حقوق شهروندان در دسترسی به داده ها و اطلاعات غیر محرمانه ای است که بی خبری از آن زمینه گسترش مفاسد اداری را فراهم می کند؛

- بسیج سازمان ها و نهادهای مردم نهاد برای ایجاد نظام مبارزه با مفاسد اقتصادی و اداری؛

- ایجاد سامانه ای فعال و شبانه روزی برای تعامل با شهروندان  و دریافت گزارش های مردمی؛

-پیاده سازی نظام ارزشیابی شغلی در دستگاه های دولتی و نیمه دولتی در جهت شایسته سالاری و افزایش ایجاد امید و  انگیزه در کارشناسان مستعد و متعهد به تصدی مسئولیت های اجرایی؛

-ممنوعیت نقل و انتقال کارشناسان به دستگاه های دیگر با هدف تصدی پست های مدیریتی میانی و عالی؛

-نگارش پیوستی فرهنگی و لازم الاجرا برای مدیران پست های عالی رتبه مدیریتی؛

-اصلاح قانون مدیریت خدمات کشوری و نظام اداری با تاکید بر شفاف سازی حقوق  دستمزد در همه سطوح؛

- تصویب و یا اجرایی کردن قانون منع تصدی همزمان چند پست دولتی یا عضویت در هیات های امنا در چند سازمان و شرکت دولتی و نیمه دولتی؛

- و در نهایت اهتمام همه قوا و نهادهای مردمی و دولتی برای مبارزه با مفاسد اقتصادی، اخلاقی، علمی و فرهنگی.

و سخن آخر این که دولت تدبیر و امید، در روزهای گذشته، شوربختانه عزم خود را جزم کرده تا برای همیشه سامانی اساسی و بدون تبصره ناصواب و  استثناء کننده ای به قوانین مربوطه بدهد و از همین رو اخیرا در شورای حقوق و دستمزد مصوبه ای را به منظور موظف کردن همه دستگاه ها و بانک ها به رعایت موادی به تصویب رسانده و امید است در پی آن، بزودی شاهد اصلاح  قانون معطّل مدیریت خدمات کشوری هم باشیم. همچنین مردم صبور کشورم انتظار دارند به منظور شفافیت هر چه بیشتر و انضباط مالی مطلوب ترِ بخش عمومی، پیش نویسی هم برای افشای اطلاعات مزایا و دستمزد مدیران و خویشاوندان نزدیکشان تهیه و به مراجع ذیصلاح ارائه گردد تا شاید با چنین تمهیدات حداقلی، فساد اداری و ویژه خواری و متعاقب آن با وضع قوانین سخت گیرانه  جامعی، رانت خواری و باند بازی هم برای همیشه از نظام اداری برچیده شود، شاید با تسریع در اجرای قوانین مربوطه آب از جوی رفته باز گردد و اعتماد خدشه وارد آمده اجتماعی ملت صبور  و محجوب ترمیم گردد.

Mahdi Faturehchi@

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

mmfatorehchi@yahoo.fr

چگونگی ترویج  کتابخوانی و پیشنهاداتی برای نهادینه کردن آن در عصر اطلاعات

امروزه حتی در پرتو گسترش روزمره فناوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی، توسعه فرهنگی هر کشوری در گروی اهمیت دادن به کتاب و افزایش نرخ سرانه کتابخوانی است؛ به طوری که با وجود گسترش نفوذ و اثرگذاری فناوری های نوین ارتباطی، کتاب هنوز هم، جایگاه مهمی در سبد فرهنگی جوامع ایفا می­کند؛ از این روست که جوامع پیشرفته شتابنده به سوی جامعه اطلاعاتی، سرانه مطالعه بالاتری را به خود اختصاص داده اند.  برای نمونه کشورهایی چون ژاپن، انگلستان و ایالات متحده آمریکا به ترتیب 90، 55 و 20 دقیقه از شبانه روز خود را به مطالعه اختصاص می­دهند و این داده ها نشان می­دهد که کتابخوانی، یک ویژگی ممتاز فرهنگی و به عبارت دیگر ویژگی رفتاری مردم این کشورهاست (شرا،1382، نقل به مضمون).

كل نظام اجتماعي در  يك فرهنگ فرايندي  شکل می گیرد كه دغدغة اصلي آن، اطلاعات و دانش است و حتي مناسب‌ترين تصميم‌هاي سياسي در پرتو آن نوع از صورت ذهني از جهان شكل مي‌گيرد كه شخص تصميم‌گيرنده در ذهن خود دارد. به این ترتیب جامعه­ ای که عادت به کتابخوانی در آن نهادینه نشده، نمی تواند دانش درستی از وضع موجود داشته باشد و تصمیم های درستی بگیرد.  به همین دلیل، اهمیت دستیابی به اطلاعات هر چه دقیق­تر در جوامع پیشرفته به حدی است که یکی از اجزاء اصلی توسعه پایدار را می­ سازد. درواقع، یکی از الزامات توسعه پایدار در عصر انفجار اطلاعات شبکه ای هم، وجود نظامی کارآمد برای فراهم ساختن اطلاعات لازم در هر یک از حوزه­ های سیاسی، اقتصادی، تولیدی، فرهنگی و غیره است.  اما کارآمدی این نظام اطلاعاتی نیازمند ارتباط مدام و تکامل یابنده زنجیره "کتاب، کتابخانه و کتابخوانی" است تا در سایه آن نویسندگان، ناشران، کتابخانه ها و خوانندگان، نقش خود را به درستی انجام دهند.  از این رو، ملاحظه می شود که رفتار کتابخوانی، درواقع یک رفتار استراتژیک است که حیات جوامع به آن وابسته است( اجاق، 1393).

متاسفانه با گسترش چشمگیر فناوری های نوین اطلاعاتی و ارتباطی هر زمان و دوره ای شاهد کاهش سرانه مطالعاتی کتاب در جوامع در حال توسعه ای چون ایران بویژه در میان کودکان و نوجوانان هستیم. اینترنت و قابلیت ها و امکانات نرم افزاری جدید آن بویژه در سال های اخیر فراگیر شدن شبکه های اجتماعی همچون فیس بوک، تلگرام و .... ذائقه بسیاری از کاربران ایرانی را تغییر داده و آنان را به ریزه خوانی و پراکنده خوانی سطحی و نامنسجم در گروه و کانال های مختلف سوق داده است؛ تا جایی که این نگرانی در مسئولان و متولیان فرهنگ به  این سئوال ختم شده که آیا در سبد فرهنگی خانواده ها در سال های آتی کتاب جایگاهی خواهد داشت! از این رو فرهنگ دوستان و متولیان امور فرهنگی در سالیان اخیر به طور جدی در اندیشه یافتن راه های ترغیب بخش و تشویقی نسل نو- که بخش زیادی از اوقات خود را در فضای مجازی صرف می کنند-  به سوی این یار قدمی و مهربان چاره جویی می کنند تا  در زمینه چگونگی هدایت بخشی و نهادینه کردن هر چه مطلوب تر فرهنگ کتابخوانی در اقشار مختلف جامعه، بویژه کودکان و نوجوانان به وظیفه و رسالت خود عمل کرده باشند.  در سال های اخیر مطالعات گسترده ای برای ترغیب مردم بویژه کودکان و نوجوانان در کشور انجام شده است. با نظر به برخی از گزارش های علمی منتشره و گردآوری تجربیات کارشناسان و صاحب نظران حوزه فرهنگ و تاملاتی چند، برخی از مهم ترین پیشنهاداتی که متعاقب برنامه ریزی و مشارکت نهاد های مسئول قابلیت تحقق دارد در ادامه ارائه می شود.

 

پیشنهاداتی برای ترویج فرهنگ کتابخوانی به مسئولان فرهنگی کشور

بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی"باندورا"، کتابخوانی نیز مانند سایر رفتارهای اجتماعی معلول یادگیری و تجربه بوده و افراد، کتابخوانی را از طریق نهادهای جامعه پذیری مانند خانواده، مدرسه، گروه همآل، و رسانه های گروهی آموخته و تجربه می کنند؛ لذا ترویج فرهنگ کتابخوانی باید از دوران کودکی و از طریق مهم ترین نهاد جامعه پذیری آغاز شود و باید کودک، کتابخوانی را در فرآیند جامعه پذیری اولیه از والدین خود بیاموزد و در زندگی روزمره بکار بندد. در مراحل بعد، سایر نهادهای جامعه پذیری مانند مدرسه، گروه همآل و رسانه های گروهی نیز باید در جهت تقویت رفتار کتابخوانی عمل کنند تا فرهنگ کتابخوانی در فرد نهادینه گردد. بدین ترتیب فرهنگ کتابخوانی باید از دوران کودکی و در خانواده و در روند جامعه پذیری اولیه آغاز شده و در مراحل بعدی زندگی کودک، در مدرسه، گروه همسآلان و از طریق رسانه های گروهی تقویت شود. همچنین فرهنگ کتابخوانی را از طریق "جامعه پذیری ثانویه"[1] می توان در بین بزرگسالان ایجاد و تقویت کرد.  در این خصوص، نظریات مربوطه به تقویت رفتار، از جمله تئوری "مبادله اجتماعی"[2] «جرج هومنز» می تواند مورد استفاده قرار گیرد.  بر اساس اصل اول تئوری مبادله اجتماعی هومنز، هر اندازه رفتاری بیشتر تقویت شود احتمال تکرار آن عمل افزایش خواهد یافت( صفا بخش، 1393).

بنابراین برای ترویج فرهنگ کتابخوانی در کشور بویژه در نزد کودکان و نوجوانان در دو زمینه کلی  می توان برنامه ریزی و سپس اقدام کرد: 

-         زمینه اول برنامه ریزی پایه و بنیادی است. در این خصوص باید از نهاد خانواده و مدرسه روی فکرکودکان کارکرد تا کتابخوانی تبدیل به یک نگرش روشن و شفاف بشود و سپس به صورت رفتار و در ادامه به شکل عادت در بیاید. 

-  برنامه ریزی برای اقدام های عملیاتی که می تواند دارای برد کوتاه مدت باشد و یا زمینه ساز گرایش به کتابخوانی به عنوان یک عمل شایسته شود. برای این منظور کارهای ترویجی متنوعی صورت می گیرد و عمده برنامه های ترویجی هم مربوط به این زمینه یا بخش است؛ لذا در ادامه به برخی از پیشنهادات  ترغیب گر و ترویجی کتابخوانی که در زمان کوتاهی قابلیت  نهادینه شدن دارد اشاره می گردد. 

 

  • درگیر کردن خانواده ها با موضوع کتابخوانی. مثل هر رویه تربیتی دیگر، چنانچه کتابخوانی از خانواده آغاز شود می تواند اثر ماندگار و مطلوبی داشته باشد. طرح عضویت خانوادگی درکتابخانه ها را می توان بدین شکل اجرا کرد. 
  • شناخت علایق فردی نوجوانان در هر جامعه به انحای گوناگون بویژه با بهره گیری از شبکه های اجتماعی، معرفی یا در اختیار گذاشتن کتاب هایی با حجم کم(همچون کتاب های جیبی یا کتاب های الکترونیکی) و نیز دارای متون روان و جذاب از طریق نهاد های فرهنگی و تولید کنندگان محتوا؛ 
  •   اهدای کتاب های مناسب به اقشار اجتماعی در مناسبت ها  و از طریق مراکز از پیش طراحی شده با همکاری نهادهای مردمی؛
  •   دسترس پذیر کردن منابع مطالعاتی از جمله کتاب از طریق بهره گیری از فضاهای عمومی، خواندن بخش هایی از آثار برتر از طریق رسانه های همگانی بویژه رادیو و معرفی کتاب های خواندنی از طریق فضای مجازی و گروه های شبکه ای؛
  •  ایجاد تسهیلات دسترسی رایگان به کتاب های الکترونیکی متنی و صوتی و گسترش کتابخانه های الکترونیکی؛
  •  اهدای کتاب­های برتر به شرکت کنندگان در همایش ها و جشنواره های فرهنگی؛
  •  برگزاری مسابقات کتابخوانی در نهادها و مراکز آموزشی پایه و سازمانی با اهدای جوائز ارزشمند؛
  •   فرهنگ سازی از طریق برنامه های کودکان و ساخت فیلم و سریال هایی که به طور غیر مستقیم  به موضوع کتاب می پردازد؛
  •  بهره گیری از نقش گروه های مرجع بویژه هنرمندان و چهره های محبوب و دعوت از آنان برای معرفی کتاب (خواندن بخش هایی از آن در برنامه های پر بیننده)؛
  •   حمایت و تقدیر از پدید آورندگان اثر و افراد صاحب قلم و ارائه تسهیلاتی به آنان از جمله خدمات درمانی و رفاهی، بیمه بازنشستگی، وام و... ؛
  •   ایجاد و یا اختصاص فضاهای مطلوب و با نشاط برای مطالعه علاقمندان به کتابخوانی در محیط های آموزشی و بویژه عمومی همچون ترمینال های مسافر بری؛
  •   گنجاندن واحد درسی کتابخوانی در دوره های ابتدایی با تاکید بر آموزش شیوه های تند خوانی و خلاصه نویسی و اهمیت بیشتر قائل شدن برای آن پیش از درس انشاء ؛
  •   در دسترس قرار دادن و اختصاص سوبسید به کتاب های کودکان و نوجوانان؛
  •   در دسترس قرار دادن کتاب های جیبی و الکترونیکی در وسائط نقلیه شهری و بین شهری و گنجانده آنها در بسته های فرهنگی قابل ارائه در جشن ها و مناسبت ها؛
  •   ایجاد و گسترش کتابخانه های سیار در پارک ها و میادین و مراکز اجتماع و استقرار واحدهایی در مناطق محروم؛
  •   برپایی نمایشگاه های دائمی کتاب با ارائه تخفیف های ویژه یا اهدای بن  کتاب به نهاد ها و مراکز آموزشی، مربیان پرورشی و پدید آورندگان آثار؛
  •   تهیه و اهدای سبدهای فرهنگی حاوی کتاب های کمک آموزشی و عمومی به دانش آموزان مدارس؛
  •   مطالعه سیاست های کتابخوانی تشویقی در کشور های دیگر و  بازنگری و اجرای آنها با توجه به ملاحظات فرهنگی جامعه؛
  •   اختصاص بخشی از یارانه نقدی به بن های خرید کتاب؛
  •   ایجاد شبکه رادیو و تلویزیونی با محوریت کتاب و کتابخوانی به منظور معرفی مرتب آثار مکتوب  با گزیش و خوانش بخش هایی از آنها؛
  •  سرمایه گذاری، تولید و توزیع گسترده نرم افزارهای صوتی(گویا) کتاب با بهره گیری از بخش خصوص و افراد مشهور و خوش صدا؛
  •   نکوداشت گسترده روز کتاب در محافل عمومی  و معرفی کتابخوانان برتر؛
  •  کاهش محدودیت های نابجا در صدور مجوز نشر منابع؛
  •  ترویج فرهنگ نقد و بررسی آثار مکتوب در سطوح مختلف؛
  •   اهتمام صدا و سیما و نهادهای فرهنگی و آموزشی کشور به اختصاص اوقات بیشتری به موضوع کتاب و کتابخوانی؛
  • استفاده از ظرفیت هنرهای نمایشی بویژه کارتن و انیمیشن برای کودکان؛
  •  تولید میان برنامه هایی با حضور نویسنده و چهره های محبوب و خواندن بخش هایی از کتاب های منتخب (ترجیحا به همراه پخش تصاویری مرتبط با موضوع)؛

کلام آخر

چند روزی است بیست و نهمین نمایشگاه کتاب تهران به عنوان بزرگترین رویداد فرهنگی کشور در فضای جدیدی در حاشیه شهر تهران بر پاست و علی رغم برخی مشکلات و محدودیت هایی چون دسترسی و .....در پی تحریک ذائقه کتاب دوستان و ترغیب هر چه بیشتر آنان به خرید تازه های انتشار و منابع مرجع و خواندنی دیگر است. از میان پیشنهادات یاد شده به نظر می رسد که در کنار برپایی نمایشگاه های سالیانه ای از این نوع در تهران و شهرستان ها، اختصاص فضای نمایشگاهی ویژه ای با عنوان شهر کتاب می تواند بارقه امیدی در اذهان کتاب دوستان ایحاد نماید؛ فضایی که امکان دسترسی گسترده به منابع و آثار مکتوب در هر زمانی فراهم شود. امید است که این اقدام ارزشمند شهرداری و حمایت شورای شهر تهران از پیشنهاد سودمندی که مسئولان امر خیلی زود به اهمیت آن پی بردند، امید است متولیان امر با اتخاذ تدابیر مناسب دیگری از جمله ایجاد مراکز علمی و فرهنگی و حتی تفریحی متناسب و همگون با فضای نمایشگاه و نیز اقداماتی چون برگزاری نشست های نقد و بررسی آثار مولفان، رونمایی از کتاب، برپایی کارگاه های تخصصی نویسندگی و تولید محتوای ادبی و علمی، زمینه مطلوب تری را برای جذب حداکثری دوستداران کتاب فراهم نمایند که در غیر این صورت، این فضای نمایشگاهی نیز به بهانه تامین هزینه های نگهداری و توسعه از کاربری اولیه خود خارج شده و به محلی پر متقاضی برای نمایشگاه های مختلف تجاری و صنعتی و ..... تغییر کاربری خواهد داد.

با آرزوی اینکه در آینده نزدیک در هر شهری، شاهد برپایی و افتتاح مکانی برای نمایشگاه های دائمی کالاهای فرهنگی چون یار مهربان همه، کتاب باشیم.

 



[1] Re- Socialization

[2] Social Exchange

نسيمي كه در پاييز خوش وزيدن گرفت (تاملي در باب راه اندازي شبكه نسيم)

 

رسانه ملي هر كشوري بدون ترديد در برابر جامعه مسئوليتي جدي و حساس دارد. يكي از وظايف مديران ارشد رسانه ها، شناخت فرصت ها و تهديد هاي ملي و برنامه ريزي به منظور افزايش و تقويت فرصت ها و كاهش و تضعيف تهديد ها با استفاده از قابليت ها و امكانات رسانه اي است ( زورق، ص 106)1. از راه اندازي آزمايشي شبكه تلويزيوني نسيم  حدود  يك ماه مي گذرد. اين شبكه كه با هدف پركردن اوقات فراغت و ايجاد لحظاتي شاد و مفرح براي مخاطبان ايجاد شده، از همان آغاز با استقبال قابل توجهي از سوي شهروندان مواجه شده است. شواهد و بررسي هاي اجمالي نگارنده اين سطور نشان مي دهد كه اين شبكه در اين مدت كوتاه توانسته است در سبد رسانه اي مخاطبان سهم قابل توجهي را به خود اختصاص دهد و انتظار مي رود كه در آينده به عنوان رقيبي جدي براي شبكه هاي سرگرم كننده ماهواره اي ظاهر شود. در ارتباط با موفقيت نسبي چنين شبكه اي در جلب نظر بخش عمده اي از مخاطبان تلويزيون از منظر و ديدگاه نگارنده چند نكته و واقعيت قابل تامل مي نمايد:

اول اينكه نياز به شادي و سرگرمي در ميان مخاطبان تلويزيون در زمانه اي كه خنده و شادي بدون صرف پول و بهانه اي موجه غير ممكن به نظر مي رسد( حتي اگر خنده هاي ما در مقابل اين جعبه جادويي بيخودي و بي جهت و متاثر از خنده و ابراز رضايت از خوشحالي و سرور نزديكان باشد) في نفسه يك ضرورت بوده و موجب انبساط خاطر است و لذا بر خلاف نظر برخي از منتقدان چنين شبكه هايي، از اين منظر، وجود شبكه و يا شبكه هايي كه تنها به ساخت، توليد و بازپخش برنامه هاي سرگرم كننده و مفرح اختصاص يابد امروزه  اقتضايي حتمي  است.

دوم آنكه مديران و سياستگذاران رسانه ملي با راه اندازي چنين شبكه اي نشان دادند كه هر چند دير هنگام، بخوبي خطر شبكه هاي سرگرم كننده ماهواره اي را درك كرده و به نياز بخش قابل توجهي از مخاطبان پي بردند و از همين رو، متعاقب راه اندازي چند شبكه ويژه پخش فيلم و سريال همچون آي فيلم و تماشا، اين بار نه با فيلم و سريال بلكه با بهره گيري از ويدئو كليپ هاي مردمي كه در ساليان اخير از طريق ايميل، برخي سايت ها و از جمله شبكه هاي اجتماعي چون فيس بوك  و يوتيوب قابل دريافت بود، بر حسب قرائن وشواهد موجود حداقل بخشي از كاربران وبگرد را نيز جذب نموده تا ساعتي از اوقات فراغت خود را به اين شبكه اختصاص داده و زماني را بدين سان سپري مي كنند؛ بي آنكه  همچون گذشته زمان زيادي صرف دانلود فايل هاي حجيم صوتي و تصويري شگفت انگيز و در خور توجه نمايند. براي اين دسته از مخاطبان شيفته وبگردي، ايجاد چنين شبكه اي اين فرصت مغتنم فراهم آمده است تا دقايقي و يا ساعتي، گلچين همان فايل ها را به نظاره نشسته و در عمل از اشتراك چندين باره آنها به حلقه دوستان و آشنايان بي نياز شوند.

سوم آن كه استقبال گسترده  آحاد مردم از اين شبكه و شبكه هاي سرگرم كننده ديگري كه در چند سال اخير راه اندازي شده است اين واقعيت را گوشزد مي كند كه اهميت كاركرد تفريحي و سرگرم كننده اين جعبه جادويي فراگير اگر بيشتر از كاركردهاي آموزشي و اطلاع رساني آن نباشد كمتر از آنها نيست و از همين روست كه به موازات گسترش شبكه هاي رنگارنگ ماهواره اي كه هويت و فرهنگ نوجوانان و جوانان ما را هدف  تير هاي زهرآلود خود قرار داده است، رسانه ملي نيز مي بايد تمام همت و تدبير خود را به منظور نياز سنجي و راه اندازي شبكه هاي سرگرم كننده متنوع ديگري متناسب با شرائط سني و تحصيلي مخاطبان نوجو و تنوع طلبش معطوف دارد.

و سخن آخر اين كه هر ملتي بويژه جوامع متمدن و ارزش مدار در بهره گيري از رسانه ها با فرصت ها وتهديد هايي روبروست و از آنجا كه فرصت ها معمولا از دست رونده و كاهنده تلقي مي شوند، با توچه به تهديد هاي روزافزون شبكه هاي ماهواره اي، اقبال عمومي آحاد مخاطبان خسته از هياهوي زندگي پر ملال و دغدغه امروزي به شبكه هاي سرگرم كننده اي چون نسيم مي بايست از سوي مديران رسانه ملي به مثابه فرصتي ناب براي پيوند مجدد برخي از مشتريان  شبكه هاي ماهواره اي نگريسته شود تا شايد تلويزيون ملي در سبد رسانه اي خانواده ها جاي خويش را باز يابد.

۱زورق، محمد حسن( 1389)، "ارتباطات و آگاهي" مفاهيم، مباني و روش ها، جلد اول، چاپ اول، سروش، تهران

حوزه و دانشگاه از منظر نراقی

احسان نراقي در كتاب اقبال ناممكن كه مشروح گفت و گوهاي انجام شده چندين روزنامه و هفته نامه هاي داخلي( از سال 1378 تا 1382 ) با وي است درباب تربيت شدگان مدارس حوزوي و اسلامي و تاثيرگذاري فارغ التحصيلان اين مدارس مطالب در خورتاملي را اذعان كرده است؛ لذا  مناسب دانستم در سالگرد شهادت شهيد فاضل حوزه و دانشگاه، دكتر محمد مفتح و در گراميداشت اين روز، از منظر اين جامعه شناس فرهيخته  به فرازهايي از انديشه هاي ايشان اشاره اي نمايم تا ضرورت تعامل و تقريب هر چه بيشتر اين دو كانون علمي سنتي و نوين تاثير گذار در توسعه علمي و فرهنگي جامعه بيش از پيش هويدا گردد:

"ببينيم علت آن كه حوزه ها در تربيت آخوند موفق بودند چه بود! رضا شاه دانشكده معقول و منقول (الهيات) درست كرد كه آخوند مدرن تربيت كند؛ حتي يكي از اين تربيت شدگان دانشكده معقول و ومنقول نتوانست آخوند بشود! همه رفتند به دادگستري يا محضر دارشدند. اما حوزه از اين دانشكده استفاده كرد؛ چون از حوزه آمدند سر دروس جديد و در نتيجه از فلسفه و تاريخ و جغرافي آگاهي پيدا كردند. مثلا آقاي بهشتي آمد سر سال كلاس دكتر صديقي نشست و تاريخ فلسفه جديد را فرا گرفت. قسمت عمده انقلاب محصول اينهاست. اينها، از قبيل آقايان بهشتي و مطهري و با هنر و مفتح زبان امروزي داشتند . پس دانشكده الهيات به انقلاب كمك كرد. دستگاه حاكم نتوانست از تاسيس اين نوع مدارس طرفي بربندد؛ زيرا راهش درست نبود؛ چون به صورت بوركراتيك درآمده بود. شما نمي توانيد در دانشگاه طلبه تربيت كنيد. طلبه در جاي ديگري تربيت مي شود! چون درس در حوزه و زندگي در حجره غير از زندگي دانشگاهي است... همين تربيت شدگان مدارس علوي هستند كه امروز رهبران جامعه شده اند. همان فارغ التحصيلان مدارس علوي بودند كه به آمريكا و اروپا رفتند و دكتر و مهندس شدند و اينك مشغول كارند. همين مدرسه بود كه شد مركز شوراي انقلاب اسلامي. آيت ا.. خميني (ره) در همين مدرسه فرود آمد. چرا او وقتي از راه رسيد رفت به مدرسه علوي؟ چرا به خانه اش نرفت؟ چون {آنجا} معني پيدا كرده بود. آخوندهاي مدرن، دكتر-آيت ا... ها بودند كه با روحانيت سنتي فرق داشتند و در مدرسه علوي بودند. دادگاه انقلاب آنجا تشكيل شد. پس ببينيد! مدرسه رشديه هشتاد سال قبل محل نضج و شروع افكار آزايخواهانه بود و منجر به انقلاب مشروطه شد، و مدرسه علوي به اين ترتيب كه گفته شد اين نقش را در انقلاب اسلامي ايفا كرد. اين نقش آموزش  بود در سيستم سياسي ايران".

صديقي، فرهيخته ای كه بايد از نو شناخت

(يادي از پايه گذار موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران[1]

هيزم سوخته، شمع ره منزل نشود                      بايد افروخت چراغي كه ضيايي دارد

گراميداشت ياد و خاطره رجال فرهنگ و ادب اين سرزمين كه آراسته به زيوراخلاق بودند در اين برهه از زمان كه ارزش هاي اخلاقي در جوامع در حال توسعه بيش از پيش رنگ مي بازد از اهميت دو چنداني برخوردار است. يادآوري منصفانه خدمات ماندگار، سجاياي اخلاقي و كردار انساني بزرگ مرداني كه در مقطعي از تاريخ اين كشور تاثير گذار بوده اند وظيفه اي است كه نتوان و نشايد به بهانه هايي براحتي از آن شانه خالي كرد ؛ به ويژه آن كه نسل سرگشته و جوان امروز بخشي از هويت فرهنگي واجتماعي خويش را در گروي مجاهدات ها و سخت كوشي هاي بزرگ مردان عرصه علم و ادب اين آب و خاك مي دانند.

             گر زتو انصاف آيد در وجود                   به كه عمري در ركوع و در سجود

 در اين مقال، سخن از مردي دانشمند، آگاه، وطن دوست، آزاديخواه و مزين به زيور اخلاق است ؛ فرهيخته اي گمنام در اين زمان كه در گذشته همرزمان و وابستگانش وي را مرد خدا، مرد روزهاي سخت و فرهيخته اي صادق و بي ادعا مي دانستند ؛ انديشمندي كه لحظه اي از خدمت صادقانه به وطن سرپيچي نكرد و در اين راه، سرزنش و محنت هاي فراواني را از جمله حبس و حصر در زندان هاي استبدادي شاه را بارها به جان خريد تا شرف و عزت ايرانيان به حراج نرود ؛ وي در مقاطعي از حيات سراسر پندآموزش آن چنان بر اعتقادات و تفكراتش پاي مي فشرد كه شاه مستبد وي را با تعبير «مرد يكدنده و سرسخت» ياد مي كرد ؛ تعبيري كه شاه در آستانه سقوط ديگر بار براي مجاهدت هاي حضرت امام (ره) به كار گرفته بود. يادداشتي كه در پي مي آيد به پاسداشت خدمات شايان مردي است كه در عرصه سياست همواره تصميم درست تر را اتخاذ مي كرد، شخصيتش الگويي بر اي  دوستان و همرزمانش بود و خدماتش به علم جامعه شناسي ماندگار بوده و خواهد ماند ؛ و از همين روست كه وي را بنيانگذار علم جامعه شناسي در ايران بر مي شمارند ؛ وي مرد اخلاق، مرد سياست و هم مرد علم وفرهنگ خوانده مي شد و لذا مي توان وجوه برجسته آن شخصيت كم نظير را در ابعاد علمي، سياسي و شخصيتي مورد مطالعه قرار داد ؛ در سالگرد تولد آن چهره انديشمند و عالم و به مصداق بيان گهر بار «من لم يشكر المخلوق، لم يشكر الخالق» برخي از ويژگي هاي شخصيتي و سوابق علمي- فرهنگي و نيز نقش تاثير گذارش در تحولات سياسي- اجتماعي پيش از انقلاب اسلامي  در اين ياددشت خاطر نشان مي گردد:

غلامحسين صديقي در دوازدهم آذرماه 1284 شمسي  (مصادف با روز تصويب قانون اساسي) در محله سرچشمه تهران متولد شد. وي ابتدا به وزارت پست و تلگراف و تلفن منصوب گرديد و پس از قيام 30 تير 1331 وزير کشور ( و پس از مدتي نايب نخست وزير ) شد و تا آخرين دقايق کودتاي بيست و هشتم مرداد 1332  در کنار هم رزم خود مصدق باقي ماند. دكتر صديقي از آغازين روزهاي همكاري با دكتر مصدق، در بحراني ترين شرايط، فعاليت سياسي خود را آغاز كرد و در تشكيل جبهه ملي نقش اساسي داشت. ازديدگاه برخي از نزديكان وي از جمله پرويز ورجاوند مراتب شيفتگي او به مصدق به سان ارتباط معنوي و عاشقانه مولانا و شمس تبريزي بود. شايد از همين رو بود كه وي در جايي ابراز داشت كه "صداقت را از پدر و سياست را از مصدق آموختم". دكتر صديقي عضويت در دولت مصدق رااز مهم ترين افتخارات زندگي خود مي دانست. همكاري و هم فكري نزديك با مصدق موجب شد كه وي متعاقب كودتاي آمريكايي-انگليسي 1953 همراه مصدق به زندان افتد. علي رغم همه اين گونه شكنجه ها و فشارهاي سياسي، دكترصديقي در سال 1960 متعاقب جلساتي كه پيش درآمد آغاز فعاليت هاي مبارزاتي اش بر عليه رژيم به شمار مي آمد، جبهه ملي دوم را پايه گذاري كرد. كمتر مبارز فرهيخته دانشگاهي را مي توان در دوران خفقان نظام شاهنشاهي نام برد كه همچون او، سخنراني هاي متهورانه اي را در محافل سياسي ( از جمله در متينگ جبهه ملي در جلاليه در 28 مرداد 1340) ايراد كرده باشد و يا حتي در ديدار با شاه با عباراتي، وي را به طور بي سابقه اي مورد شماتت و بازخواست قرار داده باشد[2]. شجاعت توام با قدرت كلامش به گونه اي بود كه همه گروه هاي سياسي و حتي شاه مستبد را تحت تاثير قرار مي داد ؛ تا جايي كه در دادگاه محاكمه دكتر مصدق با استواري مثال زدني شعار خدا، شاه ، ميهن را به باد استهراء گرفت ؛ زيرا  بر اين باور بود كه ميهن و مردم مقدم بر هر حاكم و فرمانروايي است. وي در هيج زمان و مكاني از بيان حقيقت ابايي نداشت و حتي علي رغم مخالفت اعضاي جبهه ملي، از مبارزات حضرت امام (ره) در برابر شاه خائن با صدور اعلاميه اي  با استفاده از تعبير« مقاله لعنتي» خطاب به شاه، حمايت خود را از اقدامات و مواضع آن امام نستوه اعلان كرد.

مبارزات و فعاليت هاي سياسي او مانعي در انجام تكاليف علمي آن چهره تاثير گذار نبود ؛ به گونه اي كه وجوه علمي و فرهنگي ايشان نيز قابل تامل و در خور مطالعه مي باشد و از آن ميان بي ترديد پژوهش هاي او از جمله تصحيح قراضه طبيعيات منسوب به شيخ ابوعلي سينا از كيفيت ممتازي برخوردار است. دكتر صديقي با هدف ايجاد يك جريان موثر فرهنگي-سياسي در كشور، علم جامعه شناسي را در ايران بنيان گذاشت و متعاقب آن، موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي را در دانشگاه تهران پايه گذاري كرد. همچنين وي به منظور ايجاد موزه  مردم شناسي تهران، مطالعات گسترده اي نمود ؛ علاوه بر آن ايشان در تشكيل انجمن واژه گزينش واژه هاي علوم اجتماعي( درسال 1348) اهتمام وافري نمود. آن دانشمند وارسته به واسطه عشق به ميهن و وطن دوستي، به معرفي آثار باستاني و بناهاي تاريخي شهرهاي ايران علاقه وافري نشان مي داد و در طراحي و ساخت آرامگاه هاي شعراي نامدار ايران از جمله فردوسي، سعدي، حافظ و اسطوره هاي ديگر اين سرزمين همچون ابوعلي سينا و ديگران نقش تعيين كننده اي داشت و همواره در پي انجام مطالعات جامعي به منظور بزرگداشت چهره هاي ادبي و علمي اين سرزمين و احياي ميراث فرهنگي كشور بود.

اما در خصوص بعد شخصيتي آن استاد فرهيخته بايد يادآور شد كه همه دوستان و همراهان مبارزاتي آن مرد توانا، بر ويژگي هاي قدرت كلام وي، قدرت نفوذش در توده مردم و گروه هاي سياسي و نحوه طرح موضوعات سخنراني هايش اتفاق نظر دارند و خاطره آن رادمنش را اينگونه زمزمه مي كنند:

                     شبي باد سحر سر نهم به دامن دشت               مگر نشاني از آن صبح آرزو طلبم

حضور ذهن و حافظه ستودني او كه توام بااشراف بر بسياري از مباحث بود موجب شگفتي مخاطبان مي شد و اين همه در كنار روحيه مسئوليت پذيري، دقت نظر و پشتكارش در انجام امور خطير محوله رنگ مي باخت. بي ترديد از سرگيري فعاليت انجمن آثار ملي (درسال 1323) و پيگيري مصوبات كميسيون ملي يونسكو كه خود از اعضاي فعالش بود منبعث از چنين روحيه اي بوده است. آن استاد پركار و مبارز در حالي كه پس از 28 مرداد 1332 در زندانَ رژيم بود در پاسخ به دعوت لويي ماسينيون براي تدريس در دانشگاه پاريس گفته بود: " ايران وطن من است و من به ايراني بودن خود افتخار مي كنم؛ حتي اگر اين امر به بهاي جان من تمام شود ؛ چون من هر چه دارم از اين آب و خاك است". آن رادمرد «در محيطي كه  قبح قباحت  بيگانه پرستي رفته بود، به بيگانه گفت : نه! در محيطي كه بيشتر روشنفكران و تقريبا همه سياستمداران چون پيچكي به اميد رسيدن به مقامي يا ناني به درخت تناوري مي پيچيدند، او خواست خود درختي باشد و{اين گونه} شد» (مصطفي رحيمي :239)

دکتر صديقي كه در واپسين روزهاي رژيم پهلوي از سوي شاه  به تمسخر «ميرزاي جامعه شناس»  خطاب مي شد متاثر از مکتب جامعه شناسي فرانسه و به ويژه دورکيم و موس بود و تبيين امر اجتماعي را در ارتباط با امر يا امور اجتماعي ديگرمي دانست. او تحت تاثير مکتب سلطه گر جامعه شناسي آمريکا قرار نگرفت ؛ از تحليل هاي مارکسيستي به دور بود و براي فرهنگ و جامعه نقش زيادي قائل بود و براي نخستين بار ميان علم جامعه شناسي و فرهنگ ايران و معارف اسلامي پيوند زد. همچنين او صاحب دو دانشنامه دکتراي دولتي  فلسفه و جامعه شناسي ازفرانسه و اولين متخصص دانش آموخته ايراني در رشته اخير بود. وي پس از اتمام تحصيلات خود به ايران آمد و به تدريس جامعه شناسي در دانشگاه هاي ايران به ويژه دانشگاه تهران پرداخت و چندي بعد دوره ليسانس و فوق ليسانس رشته علوم اجتماعي را تاسيس كرد. از آثار و تاليفات او مي توان به «جنبش هاي ديني ايران در قرون دوم و سوم هجري» و نيز« تصحيح رساله هاي ابن سينا»اشاره كرد.

آن چهره فرهيخته بعد از تصدي رياست موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي در سال 1337 گروه هاي تحقيقاتي مردم شناسي، جمعيت شناسي و آمار را تاسيس كرد واز آن پس، اولين موسسه تحقيقاتي بر اساس موازين علمي روز دنيا در ايران ايجاد شد.

 سرانجام روز سه شنبه دهم ارديبهشت 1370 آن انديشمند وارسته دعوت حق را لبيك گفت و پيكرش در آرامگاه ابن بابويه در حالي آرام گرفت كه ياد و خاطره مبارزات و منش اخلاقي اش از اذهان فرهنگ دوستان، به ويژه شاگردان و علاقمندانش زدوده  نخواهد شد.

 

 

 



[1] اين نگاشته با بهره گيري از خاطرات و اطلاعات گردآوري شده توسط استاد پرويز ورجاوند (1372) بازخواني و خلاصه نويسي شده است.

[2] در اولين ديداراو با شاه كه به منظور پيشنهاد نخست وزيري به وي انجام شد دكتر صديقي به شاه اين گونه خطاب كرده بود :« شما اگر مطابق با قانون اساسي رفتلر كرده بوديد امروز كسي عليه قانون اساسي سخن نمي گفت! شما نخواستيد يك پادشاه باشيد ؛ خواستيد حكومت كنيد!......معلوم است كه بااين روش مردم شمارا مسئول خرابي ها بدانند!» و يا در فرازي ديگر شجاعانه به شاه مي گويد : « شما اشتباه مي كنيد آقا! شما هر چه رجل آزاده و وطن پرست را به زندان انداختيد و دستگاه را از هر چه مرد بود خالي كرديد!».

پذيرش شهريه اي دانشجو در دانشگاه هاي دولتي؛ فرصتی در جهت بالندگی و توسعه علمی کشور

روز گذشته خبر سوال بر انگيز وتيتر يك خبر گزاري فارس و يكي از روزنامه هاي صبح توجه خوانندگان را به خود جلب مي كرد:

 با دريافت شهريه 45 تا 55 ميليون تومان؛

 ثبت‌نام آزمون دكتري شهريه‌اي در دانشگاه تهران آغاز شد 

متعاقب بحث و مناظره هايي كه اين روزها در اين خصوص در محافل عمومي و از جمله در ميان دانشجويان و همكاران دانشگاهي شكل گرفت، به عنوان پژوهشگر مسائل اجتماعي و رسانه كه  سال ها افتخار همكاري در اين نهاد علمي معتبر و پيشرو را دارد و نيز فارغ التحصيل دانشگاهي دولتي در فرانسه كه فضاي آموزشي و پژوهشي و البته فرهنگي داخل و خارج  را بيش از دو دهه تجربه كرده است بر خود لازم دانستم كه در پاسخ به كساني كه بدون آگاهي كافي، اين اقدام ارزشمند مجلس محترم را زير سوال مي برند،  يادداشت زير را به رشته تحرير در آورم؛ شايد در جهت تنوير افكار كساني كه  يك سويه به قاضي مي روند سودمند افتد!

ابتدا براي آشنايي برخي خوانندگان، لازم به يادآوري مي دانم كه"در جريان بررسي ماده 24 لايحه برنامه پنجم توسعه، دانشگاه هاي دولتي اجازه يافتند كه در وهله نخست: از ظرفيت مازاد بر سهميه آموزش رايگان خود، با تاييد هيات امناي دانشگا ه ها در مقاطع مختلف، بر اساس قيمت تمام شده يا توافقي با بخش غير دولتي، ظرفيت هاي جديدي براي پذيرش دانشجوايجاد نمايند و منابع مالي دريافتي را حسب مورد، پس از واريز به خزانه كل به حساب درآمدهاي اختصاصي منظور كنند" و در وهله ديگر، "نسبت به تاسيس شعب در شهر محل استقرار خود يا ديگر شهر ها و مناطق  آزاد داخل كشور و نيز در خارج به صورت خود گردان و با دريافت شهريه از داوطلبان اقدام كنند". از مصوبات ياد شده اين گونه استنباط مي شود كه مراكز آموزش عالي دولتي و معتبري چون دانشگاه تهران مي توانند شعبه اي را در نقاط ديگر تهران يا كشور تاسيس كرده و خارج از ضوابط كنكور سراسري و صرفا با دريافت وجه، اقدام به پذيرش دانشجو نمايند. به ياد دارم كه  در زمان بررسي روند ياد شده، برخي از نمايندگان مجلس از جمله مهدي كوچك زاده و نيز الياس نادران( ازنمايندگان تهران) اين مصوبه را خلاف قانون اساسي و موجب زيان دهي بخش خصوصي قلمداد كردند؛ از اين رو كه دانشگاه هاي  جديد، گوي سبقت را از موسسات آموزشي ودانشگاه هاي بخش خصوصي گرفته و در عمل توان رقابت با آنها را از دست مي دهند!

به زعم نگارنده اين سطور، اقدام به تاسيس چنين دانشگاه يا پرديس هاي آموزشي در مقطع حساس و پر شتاب كنوني در عصر اطلاعات، پاسخي به نياز روزافزون متقاضيان ادامه تحصيل در مقاطع تكميلي بوده و نه" خلاف مصلحت عمومي و فلسفه تشكيل دانشگاه هاي دولتي" آنگونه كه الياس نادران(نماينده تهران) در مخالفت با تصويب اين بند در مجلس از آن ياد كرد! ضمن احترام به نظراين نماينده محترم مجلس و ديگراني چون احمد توكلي (رئيس سابق مركز پژوهش هاي مجلس) مبني بر اين كه" دولت موظف است كه به اندازه نياز كشور آموزش عالي رايگان تامين كند؛ نه اين كه بيش از آن ظرفيت توليد كند و بفروشد؛ چون جاي بخش خصوصي را تنگ مي كند" كه اين گفته نيز در جاي خود قابل تامل است؛ وليكن چنانچه روي ديگر سكه را بنگريم، ابعاد پنهان موضوع بر ما بيشتر آشكار مي گردد! با مطالعه  اين گونه اظهارات مخالف و مشاهده واقعياتي كه به وضوح اين روزها در اطراف خود شاهد آن هستيم، اين سوال در اذهان مطرح مي شود كه آيا پديده خروج روزافزون فارغ التحصيلان دانشگاهي به كشورهاي خارجي و ادامه تحصيل در دانشگاه هاي بعضا رده سومي و نامعتبر آسيايي و حتي فاقد رتبه برجسته در رده بندي جهاني- كه با تبعات گسترده فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي از جمله خروج مقادير قابل توجهي منابع ارزي نيز همراه است- در تصويب چنين بندي تاثير گذار نبوده است؟ در اين برهه از حيات كشوركه دولتمردان بيش از هر زمان ديگر به جذب سرمايه گذاري خارجي و ارز آوري در جهت شكوفايي توليد و توسعه عمران و آبادي كشور مي انديشند، به واقع خروج ميليون ها دلاري كه با هدف تحصيل فرزندانمان از كشور خارج مي گردد تا چه حد پيكر نحيف اقتصاد را رنجور تر خواهد كرد؟ علاوه بر خروج مقادير قابل توجهي ارز از كشور، اين پديده كه در چند سال اخير شتاب بيشتري هم پيدا كرده است، بي شك تبعات اجتماعي و فرهنگي قابل تاملي را هم به دنبال دارد كه شرح آن در حوصله اين مقال نمي گنجد و اگر چه، عوارض آن هم نه تنها از منظر صاحب نظران و پژوهشگران، بلكه از نظر عوام نيز نهان نمانده و نخواهد ماند؛ لذا اين ادعا كه "چنين اجازه و يا مصوبه هايي موجبات انحصاري شدن نسبي آموزش به طبقه مرفه جامعه شده و سير پيوند ثروت و قدرت در آينده كشور را فرا مي گيرد" و يا اين كه "با موازين انقلاب اسلامي در تعارض است" سخن نسنجيده اي بيش نيست. بي ترديدهر انسان خردمندي در خواهد يافت كه ايجاد فرصت هاي برابر آموزش رايگان براي همگان اصلي خدشه ناپذير و مورد توافق همگان است و البته بر فرصت هايي از اين قبيل ترجيح داده مي شود؛ وليكن آيا روند رو به رشد سيل خروج متقاضيان تحصيل به خارج كشور، ضرورت بازنگري در معدود آرمان هاي غير منطبق با واقعيات جهان معاصر را به ما گوشزد نمي كند؟ مگر نه اين گونه است كه لازمه توسعه فرهنگي در عصر جهاني شدن، ايجاد فرصت هاي متنوع و متعدد تحصيلي و آموزشي براي همگان، صرف نظر از طبقه، نژاد و ... است؟ آناني كه ايجاد چنين فرصت هاي آموزشي را مغاير با آرمان عدالت گستري دولت تعبير مي كنند براستي عدالت را چگونه تعريف مي كنند؟ امروزه، در عصري كه به واسطه ظهور و گسترش رسانه هاي نوين ارتباطي، بويژه اينترنت، امر آموزش ابعاد تازه اي به خود گرفته است و بيش از هر زمان ديگر در فراگيري دانش از راه دور به خدمت طالبان علم و دانش درآمده است؛ كم نبوده و نيستند دانشگاه هاي نه چندان معتبرخارجي كه حتي ازاين طريق عده زيادي از متقاضيان تحصيل در دانشگاه هاي خارجي راترغيب به ثبت نام و در مواردي اغوا مي كنند و در نيمه راه با تمهيداتي سخت گيرانه دانشجو رااز ادامه تحصيل منصرف مي كنند؛ در حالي كه بوده اند در ميان ايشان، متقاضياني كه در گذر زمان و متعاقب صرف هزينه اي بسيار تنها به اعتبار مهر و آرم دانشگاهي معتبر در گوشه ديپلم خود و يا به شوق فراگيري تحصيل رشته اي به شيوه اي متفاوت و به زبان خارجي دلخوش داشته اند و كمتر كسي است كه د رحال حاضر از كيفيت نازل و پر دغدغه اين شيوه تحصيلي در قياس با آموزش حضوري آكاهي نداشته باشد؛ از سوي ديگر، وقتي كه بسياري از دانشگاه هاي معتبر با پشتوانه غني علمي و تداركاتي، امكان تاسيس چنين پرديس هاي آموزشي را در نقاط مختلف اقليمي كشور و در نتيجه جذب بيشتر اعضاي هيات علمي مستعد بومي را دارند، براستي به چه منطق و استدلالي نبايد به استقبال ايجاد ظرفيت هاي متنوع و جديدي از اين دست در امر آموزش خيل مشتاقان تحصيلات عاليه رفت؟ ازآنجايي كه بر طبق نتايج تحقيقات انجام گرفته، در گذشته اكثرا اقشار متوسط جامعه، متقاضي تحصيل در دانشگاه هاي غير انتفاعي يا شهريه اي و به تعبيري سخيف، پولي![1] بوده اند و علاوه بر آن، ازآنجا كه همواره عده زيادي از فارغ التحصيلان مقاطع پايين دانشگاه ها با هر انگيزه اي به دنبال كسب مدارج عالي تر در تخصص خود مي باشند، از منظر راقم اين سطور، ايجاد چنين دانشگاه يا پرديس هايي در شهرستان ها و در اقصي نقاط كشور، اين امكان را براي متقاضيان طالب علم، بويژه متاهلين فراهم مي كند كه در كنار  خانواده و جامعه و اقليمي كه هويت خود را در آن قوام داده اند، فارغ از صرف هزينه هاي اسكان و اياب و ذهاب به شهر هاي ديگر - كه آثار و تبعات ديگري از جمله مهاجرت دائم به شهر هاي توسعه يافته تر را نيز به همراه خواهد داشت- به تحصيل رشته مورد علاقه خود در دانشگاه هاي معتبر بپردازند و مهم تر از آن، اين كه به كسب و كار خود جهت امرار معاش و تامين هرچه بهتر هزينه هاي تحصيل نيز بپردازند.

همچنين، به نظر مي رسد كه اين گونه فرصت هاي آموزشي در داخل كشور، عاري از برخي تبعات تحصيل در خارج كشورنيز خواهد بود كه در ادامه اجمالا به چند مورد از آنها اشاره مي شود؛ شايد لزوم تاسيس و گسترش اين گونه پرديس هاي دانشگاهي غير انتفاعي (در مفهوم عام آن) آشكارتر گردد:

- طولاني تر شدن از حد متعارف دوره آموزشي، بنا بر دلايلي چون لزوم فراگيري و تسلط كافي به زبان خارجي، عدم آشنايي با رويه هاي پژوهشي كشور محل تحصيل و تلاش در تطبيق زيستي متناسب با فرهنگ و آموزه هاي ديني دانشجوي مسلمان؛

- ناگزيز شدن به انجام كارهاي فيزيكي و بعضا تحقير آميز ودون شان شخصيت دانشجو به منظور تامين بخشي از هزينه هاي تحصيلي؛

- شكست عاطفي با اعضاي خانواده وبستگان و افزايش ميل به  گم گشتگي هويتي و بيزاري از فرهنگ خودي و در نهايت شيفتگي به فرهنگ بيگانه؛

- در اختيار قرار دادن نتايج تحقيقات ارزشمند و كاربردي كه به توليد،  بهبود كارآيي و يا كيفيت يك فنآوري و يا كشفي انجاميد ه است؛

-ارائه نتايج تحقيقات اكتشافي و تببيني در حوزه مسائل اجتماعي كه بعضا مغرضاني در خارج كشور با هدف تضعيف بنيان هاي نظام، به نفع مقاصد و مطامع خود از آن بهره برداري سياسي مي كنند؛

- و عدم آزادي كافي متقاضيان در انتخاب استاد راهنماي مناسب و در نتيجه الزام به همكاري با استادان راهنماي نامطلوب يا كمتر مجرب و يا پر مشغله اي كه جهت راهنمايي موثر به دانشجويانشان در موعد مقرر، وقت كافي صرف نمي كنند و بعضا در زمان تحويل رساله نيزبرخي از آنان اشكالاتي را مطرح مي كنند كه مستلزم صرف وقتي خارج از حوصله و بودجه پيش بيني شده دانشجويان است!

و اما در خصوص ادعاي آن دسته از افرادي كه معتقدند كه" ايجاد چنين فرصت هاي آموزشي توازن جامعه را به لحاظ عدم تطابق تعداد دانش آموختگان با فرصت هاي كاري جامعه مختل مي كند"! بايد اذعان كرد، از آنجا كه كشورهاي در حال توسعه، همواره به دنبال پيروي از مدل توسعه كشورهاي غربي مي باشند، از اين رو همان گونه كه در عرصه  توليد، اين كشورها شاهد  نوعي تنوع محصول و انباشتگي كالا مي باشند - كه البته از تبعات منفي توسعه اقتصادي نيز قلمداد مي شود- در عرصه علم و دانش اندوزي نيز چنان چه توسعه  علمي وفرهنگي نيزغايت و آرمان حاكميت به شمار آيد، بي شك، كشوري هم كه خواهان شتاب بخشي به حركت علمي اش باشد، مي بايست صرف نظر از دغدغه هايي چون ازدياد فارغ التحصيلان دانشگاهي، زمينه آموزش همه جانبه و پرورش همه استعداد ها و ظرفيت هاي علاقمند به تحصيل را فراهم آورد؛ زيرا چنان چه روند تحصيل دانش وخبرگي از كيفيت متناسبي برخوردار باشد(كه چنين پتانسيلي در دانشگاههاي معتبر دولتي كشور همواره به نحو مطلوب تري فراهم شده است) ترديدي نخواهد بود كه دانش آموخته هاي آن نيز، خلاق، مولد و كارآفرين خواهند بود و شايد از همين روست كه دانشگاه هاي پيشرو در اين مسير از جمله دانشگاه تهران، بيشترين اهتمام خود را د رراه اندازي رشته هاي تحصيلي علوم پايه و فني مصروف داشته است.

و اما در ارتباط با برخي اظهار نظرهاي غير كارشناسي و بعضا سطحي كه گاها با تيترهاي جنجال بر انگيز و عوام فريبي چون "فحشاء، عاقبت پذيرش دانشجوي پولي" در فضاي مجازي منتشر مي شود و گاها به استناد چند عكس و تصويري كه بر حسب ظاهر از تجمع غير شرعي چند تن از دانشجويان در خارج از كشور گرفته شده است، يادآوري چند نكته را لازم و مفيد مي دانم؛ نخست آن كه اگر بر امر فرهنگ سازي نگاهي سلبي داشته باشيم، ايجاد پرديس هاي آموزشي شهريه اي كه وابسته به دانشگاه هاي داراي پيشينه علمي و فرهنگي برجسته و معتبري مي باشند، در اقصي نقاط خاك مقدس جمهوري اسلامي- كه فرصت رشد و شكوفايي شيفتگان دانش را تحت آموزه هاي اسلامي و فرهنگ ملي فراهم مي آورد- تاييدي است برضرورت اساسي تاسيس چنين پرديس هايي در كشور؛ تا در كنار بهره گيري از شيوه هاي نوين آموزشي روز جهان و از جمله ارائه برخي دروس به زبان انگليسي و نيز جذب دانشجويان كشورهاي مجاور- كه بعضا علاقه وافري به تحصيل در كشوري اسلامي و شرقي بروز مي دهند و اكثرا مسلمان و يا اصول گرايي با هويتي اصيل مي باشند-تا اندازه اي به نياز معقول و منطقي نسل جوان و مشتاق تجربه دانش اندوزي متفاوت در آموزشگاه ها و دانشگاه هاي معتبر  وارزش مدارپاسخ داده شود و علاوه بر موارد ياد شده، فرصت  خوبي را هم براي تعامل سازنده فرهنگي و تبادل افكار و آراء ايشان ايجاد نمايد. همچنين، با مراجعه به شرايط پذيرش در اين گونه دانشگاه ها، خواه  دانشگاه تهران و يا دانشگاه هاي ديگري كه متعاقبا اقدام به راه اندازي اين دوره ها نموده اند، به دانشجويان رشته خاصي، تعهدي مبني برلزوم گذراندن بخشي از دوره هاي آموزشي در خارج از كشور بر عهده نگرفته شده است و از اين رو نبايد به استناد گزارشي خاص (در صورت صحت خبر) ماهيت اين گونه نظام هاي آموزشي نو پا را كه در مرحله تجربه اندوزي اند زير سوال برد! و بنا به تعبيري نبايد و نشايد كه در مسجدي را به خاطر بي نمازي بست!

همچنين به نظر مي رسد و انتظار است كه با اتخاذ رويكردهاي نوين در امر آموزش دراين گونه پرديس هاي آموزشي خودگردان، علاوه بر تحقق و تامين رضايت نسبي دانشجويان، به واسطه  ايجاد فرصت تحصيل در كشور و يا شهر زادگاه متقاضي و نيز فراهم شدن همزمان اشتغال به تحصيل و كار جهت امرار معاش، مواردي ديگري چون كسب مهارت مكالمه به زبان انگليسي ( كه همواره از جمله دغدغه هاي فارغ التحصيلان داخل كشور بوده و هست) در دوران تحصيل و نهايتا صرفه جويي اقتصادي خانواده ها، رضايت هر چه بيشتر والدين نيز تامين شده و در نتيجه آن، خدشه پذيري كمتر از فرهنگ بيگانه ممكن گردد و متعاقب  تحكيم بيشتر هويت بومي و ملي، گامي بلند در جهت تربيت نيروي متخصص مورد نياز در راستاي سند چشم اندازتوسعه علمي كشور بر داشته شود و همچنين اميد است كه با اتخاذ تدابير شايسته و نظارت همه جانبه اي، متناسب جايگاه متعالي دانشگاه هاي معتبري كه در اين مسير پيشگام شده اند، برخي دغدغه هاي مخالفان آن كه بيشتر جنبه فرهنگي دارد، مرتفع شده و زمينه توسعه  كمي و كيفي مطلوب آن در چار چوب موازين اسلامي و آرمان هاي بلند انقلاب اسلامي مهيا گردد.  

 



[1] در رد اينگونه تعابيرسطحي شايان ذكر است كه دانشگاه تهران بر خلاف تصور برخي، علاوه بر پيش شرط هايي چون كسب معدل پايه اي در هر رشته، حداقل يك و در مواردي دو نوبت مصاحبه نيز در نظر گرفته است؛ شيوه اي كه تنها در برخي ازمعتبرترين دانشگاه هاي انگليسي و  آمريكايي به كار گرفته مي شود!

فرهنگ پژوهش در فرانسه با گذری بر شیوه پژوهشگری در ایران

همزمان با روزهای آغازین تحصیلم در فرانسه، برخی از دانشجویان و خوانندگان وبلاگ در خصوص شیوه های پژوهش، پژوهشیاری و پژوهشگری در مقاطع تحصیلات تکمیلی، خواهان کسب اطلاعاتی در این ارتباط بودند که بنده  هم به منظور اجتناب از اظهار نظر های غیر کارشناسانه، قبل از مشاهده و تجربه رویه ها ی مرسوم و نیز شناخت فضا و مقتضیات فرهنگی محیط های آموزشی هر گونه نقد و بررسی و پاسخگویی را به این زمان که تحصیلات خود را به پایان بردم محول کردم تا حتی الامکان تحلیل ارائه شده از اعتبار بیشتری برخوردار باشد.لذا در ادامه این پست، ذیل چند موضوع، در قالب چند پارگراف و به تفکیک به این مهم می پردازم با این امید که در حد امکان توانسته باشم حق مطلب را ادا نموده و همچنین زمینه آغاز بحث و تبادل نظری را فراهم نمایم:

- در وهله نخست، آنچه را که در اولین تجربه زیستی در این سرزمین می توان بدان پی برد اصالت بخشی جامعه علمی به پژوهش های کیفی و اجتناب از انجام تحقیقاتی با بهره گیری از روش کمی است.در حقیقت اینگونه  می توان گفت همان اندازه که پژوهشگران ایرانی به بهره گیری ازروش کمی عنایت واقبال نشان می دهند ( البته  به استثنای تحقیقات حوزه مردم شناسی، مطالعات فرهنگی وبعضا ارتباطات که به میزان بیشتری در مطالعات خود از روش کیفی بهره گیری می کنند)، در این سونیز، به همان میزان، شاهد گرایش شدید به روش کیفی نزد همتایان  و اساتید فرانسوی هستیم تا آنجا که انجام چند مصاحبه عمیق از سوی دانشجویان و پژوهشگران به 1000 پرسشنامه ای که با روش کمی و با مشقت در میدان تحقیق تکمیل گردیده باشد ترجیح داده می شود تا جایی که هر گونه پژوهشی را که در آن به نحوی از شیوه کیفی بهره نجسته باشد بسیار کم اهمیت تلقی  و ارزیابی می نمایند. البته نگارنده این سطور نیز همچون برخی از پژوهشگران حوزه مطالعات اجتماعی، ضمن اذعان به وجود نقاط قوت و ضعف هر یک از این دو شیوه گردآوری اطلاعات میدانی، بر این باور است که در صورت تامین شرایط و امکانات مالی طرح و به منظور تحلیل هر چه عمیق تر و دقیق تر یافته های هر پیمایش کمی، خوبتر آن است که داده های حاصله  متعاقب استفاده از این روش مترود( از دیدگاه  پژوهشگران و صاحب نظران مراکز علمی فرانسه)، با بهره گیری همزمان ازمصاحبه های کیفی، امکان  محک و تحلیل جامعه ترمسئله مورد بررسی ممکن شود و در این صورت مطمئنا قابلیت توجیه و تحلیل داده های کمی نیز افزایش خواهد یافت.

- در وهله دوم، مشاهدات و مداقه هایم در نحوه برخورد اساتید راهنما با پژوهش هایی که از سوی دانشجویان خارجی در قلمرو جغرافیایی کشور فرانسه و در خصوص مسائل اجتماعی آن، از سوی دانشجویان ایرانی انجام شده است گویای این واقعیت است که اکثر اساتید راهنما با بهانه هایی همچون عدم تسلط کافی دانشجویان به زبان، و نا آشنایی احتمالی آنان با فرهنگ و روش شناسی تحقیق مورد قبول ایشان، برای نتایج حاصله از انجام پژوهش هایی از این دست، اعتبار و ارزش چندانی قائل نیستند و در مقابل، بیشتر برای کسب اطلاعات علمی از مسائل و معضلات موجود در کشورهای متبوع دانشجو تمایل نشان می دهند تا بر دانسته های خود بیافزایند؛ از اینرو به علاقمندان ادامه تحصیل در مقاطع تکمیلی بویژه دکتری توصیه موکد می شود که علی رغم وجود روحیه  کنجکاوی در آنان به منظورشناخت و مطالعه مسائل اجتماعی کشورهای دیگر (که بی شک برای دانشجوی ایرانی یک امتیاز محسوب می شود ) از پرداختن به موضوعات غیر بومی و حتی مقایسه ای اجتناب ورزند تا ضمن انجام سریعتر و کم هزینه تر پژوهش دکتری، با واکنش های متضاد و بحث بر انگیز کارشناسان پژوهشی در نشست های علمی و بویژه پرسش های چالش برانگیز اعضای هیئت ژوری در جلسه دفاعیه مواجه نشوند.

- و دیگراینکه مطمئنا بسیاری از خوانندگان و دانشجویان خوشبینانه بر این باورند که اساتید راهنمای کشور های غربی از جمله فرانسه در هدایت و راهنمایی دانشجویان وقت زیادتری به نسبت اساتید راهنمای ایرانی صرف می کنند! در حالیکه تجربه شخصی نگارنده در چند سال اخیر و نیز نتایج نظر سنجی انجام گرفته درروزهای اخیر از جمعی از دانشجویان شاغل به تحصیل در مقطع دکتری در فرانسه  شاهدی بر این مدعاست ( ضمن قبول اصل  نسبیت امور) که تعداد معدودی از این اساتید، وقت کافی و در حد انتظار دانشجویان صرف کرده و یا می کنند، به عبارت دیگر، به نظر می رسد که صرف نظر از عوامل فردی و روانشناختی و عدم علاقه و احتراز شدید و جدی بسیاری از ایشان در ورود به مباحث و موضوعاتی که بدان اشراف ندارند، منش یا شیوه دانشجو محوری نیز در امر هدایت پژوهش های علمی و دانشگاهی عامل تعیین کننده ای در عدم مشارکت و دخالت موثر تر اساتید راهنمای فرانسوی می باشد، در حالیکه مشاهدات و تجربه شخصی گواهی می دهد که اساتید راهنمای ایرانی  حداقل در حوزه علوم اجتماعی و روانشناسی در این ارتباط، وقت بیشتری را برای هدایت و راهنمایی دانشجویان خود صرف می کنند! وحتی گاها در مواردی که اشراف کافی به موضوع  تحقیقی نداشته باشند، حداقل تلاشی می کنند تا خود را مطلع جلوه دهند بلکه موقعیت وجایگاه علمی آنان به مخاطره نیافتد!

- و از جمله موارد قابل ذکردیگر در روند انجام پژوهش های دانشگاهی، نحوه دسترسی آسان به منابع  متعدد و متنوع  علمی و اسنادیست. یقینا خوانندگانی که حداقل سابقه انجام یک مورد پژوهش در ایران را داشته باشند، تایید می کنند که متقاضیان دانشجو و پژوهشگران به منظور دسترسی به طرح های پژوهشی و بویژه پایان نامه ها با محدودیت و سخت گیری های بوروکراتیک مآبانه مواجه اند، محدودیت هایی که گاهی به بهانه رعایت حقوق مولفان و محققان اعمل می شود و گاهی به بهانه های واهی دیگری که هر محققی را در ابتدای امر از پیمودن  مسیر پژوهشگری منصرف می کند؛ در حالیکه در مراکز علمی و دانشگاهی در کشورهای اروپایی و غربی و از جمله فرانسه، چنین سخت گیری ها و محدودیت هایی در دسترسی به متن کامل پایان نامه ها و رساله های  موجود در کتابخانه ها و مراکز اسنادی مشاهده نمی شود، و علاوه بر فراهم بودن چنین امکانی در این سو، در عمل،  متقاضیان  و بویژه دانشجویان شاغل با درخواست آی دی و ایجاد رمز عبورری می توانند در هر جای دنیا با  چند کلیک، متن کامل پژوهشی را دانلود و مورد استفاده قرار دهند و در مواردی هم امکان دسترسی به پایان نامه ها و رسالات چاپ شده دانشجویان، از طریق درخواست امانت بین کتابخانه ای میسرشده است.

- و در نهایت تجربه چند سال تحصیل در مقطع دکتری  بر این مهم گواهی می دهد که بواقع  اخذ پذیرش و ورود به دانشگاه های معتبر اروپایی در هر مقطعی و با کمی دیر و زود شدن به طور نسبی آسانتر و در مقابل، فارغ التحصیل شدن و اتمام موفقیت آمیز یک دوره تحصیلی بسیار مشکل و گاها مایوس کننده هست! بویژه زمانی که دانشجو در فراگیری زبانی سهل انگاری کند و یا دغدغه تامین هزینه های زندگی و تحصیل را هم توامان داشته باشد. در همین ارتباط شایان ذکر است که به عنوان مثال از میان افراد جامعه آماری تحقیقم که در سال 2010 دردانشگاه پل ورلن شهر متزفرانسه انجام گرفته است ، تعداد کل دانشجویان شاغل به تحصیل در سال اول رشته روانشناسی 383 نفر بوده و در سال دوم و سوم به 142 و 126 نفر تقلیل پیدا کرده است؛ و همچنین آمار دانشجویان در رشته ارتباطات و اطلاعات در سال اول 263 نفر و در سال های دوم و سوم به ترتیب به 88 و 68 نفر کاهش داشته است. در همین ارتباط آمارهای بدست آمده، افت بیشتر دانشجویان را در رشته های جامعه شناسی و هنرهای پلاستیک نشان می دهد، بگونه ای که دررشته جامعه شناسی در سال اول 196 دانشجو شاغل به تحصیل بوده و در سال سوم به 59 نفر تقلیل پیدا کرده است و همینطور در رشته هنر های پلاستیک نیز در سال اول 159 نفر و در سال های بعد به ترتیب تنها 60 و 24 نفر در این رشته تحصیل خود را ادامه داده اند که این آمار ها مطمئنا گواهی بر ادعای نگارنده و دیگرانیست که نحوه ورود به دانشگاه ها در کشورهای غربی و توسعه یافته را به قیف سر پهنی تشبیه می کنند که  خروج از آن با دشواری بسیار همراه است در حالیکه در مورد کشور ایران عکس این واقعیت صادق است. 

نقدی بر کتاب زنانی که مرد می شوند(باکره های قسم خورده)/فریدون چمنی

 آقای فریدون چمنی همت گمارده و اثر خانم دکتر یانگ را که توسط اینجانب و همکارم ترجمه و از سوی انتشارات جامعه شناسان چاپ و منتشر گردیده را نقد کرده اند و به چند نمونه از زنان کرد کرمانشاهی واقع در کرند که مرد شده بودند نیز اشاره کرده اند که در خور توجه است.ضمن تشکر از موشکافی و حسن توجه ایشان در ادامه، مطلب ایشان را می خوانیم:

نویسنده و پژوهشگر گرامی، خانم آنتونیا یانگ در کتاب زنانی که مرد می شوند(باکره های قسم خورده)،با ترجمه رسا و روان خانم دکتر منیژه مقصودی و آقای دکتر مهدی فتوره چی به دقایق و انگاره هایی از زندگی انسانهایی می پردازد که بر خلاف طبیعت و هستی خویش عمل می کنند هر چند در ابتدای کار،غیر ممکن و دور از ذهن می نماید ولی وجود دارد و همگان می بینند.

زنهائی که مرد می شوند پدیده شگرفی است که آنتونیا یانگ را به آنجا رسانده است که(آداب و رسوم روستائی در سراسر جهان تشابهات قابل توجهی به هم دارند)با تأیید این نظر و سرگذشتهای مشابه این ،زنها در جای جای ایران را می یابیم که این رسم و رویه شاید در مراودات و حملات ایران و عثمانی در جریان جنگهای صلیبی به اروپا،سرزمین بالکان و آلبانی منتقل شده باشد.تا آنجا که در متن کتاب هم آمده آلبانیائیها خود را ایرانی میدانند و این احتمال وجود دارد که از آنجا که این پدیده در مناطق کردنشین بیشتر از هر جای دیگر ایران دیده شده،شاید در جریان حمله صلاح الدین ایوبی،سردار کرد ایرانی،به آن صفحات رفته باشد.دلیل این مدعا،نمونه های مشخصی است که شخصا از نزدیک در کرمانشاه و اطراف آن دیده ام.

در شهر کرند واقع در 90 کیلومتری باختر کرمانشاه،زنهائی بوده اند که از دختری یا بعداً به هیأت مردان در آمده اند.

1-درویش پروانه همسر درویش موالی که پس از مرگ شوهرش به لباس مردان در آمد.حدود پنجاه سال داشت.کفش و کلاه،شلوارو لباده سفید مردانه می پوشید،کشکولی به شانه می انداخت ودر سالهای پایانی عمر،نابینا شدودختر بچه ای او را همراهی میکرد.ظاهرا" تغییر لباسش به علت مرگ همسر و محافظت خود از تعرض بود که با نوعی مقدس نمائی همراه شده بود.

2-روشان یا روشن،دختری درشت اندام با هیکلی مردانه بود.خانواده فقیری داشت و شاید به همان علت و نداشتن لباس زنانه مناسب بود که با پوشیدن یک شلوار کردی مردانه و یک پیراهن،به کار و بار سنگین می پرداخت و در جوانی از دنیا رفت.

3-شکره،دختری بود که چهار خواهر داشت.از بچگی به لباس پسران در آمد و در همه جا و همه بازیهای پسرانه حضور داشت.در جوانی با دیگر مردان کرندی به کوه و جنگل برای بریدن چوب و جمع آوری هیزم می رفت و حوالی عصر، بار هیزم الاغش را در مقابل پولی میفروخت و بیشتر وقتها آن شاخه های قطور را با تبر خرد میکرد و مناسب بخاری می برید و ساعتها بدون توقف و استراحت این کار را ادامه میداد.بسیار پرکار و قوی بود و هر کاری را با توانائی انجام میداد.بجز آنانکه او را می شناختند،کسی تشخیص نمیداد که او یک دختر است.او عمر زیادی نداشت و ناگهانی مرد.

4-در شهر کرمانشاه زن سالمندی بود که در گاراژهای حمل و نقل،بارهای مسافرین را جابجا میکرد.کت و پیژامه مردانه میپوشید و رانندگان با او مدارا و مساعدت میکردند.از سرانجامش خبر ندارم.

نکته قابل توجه این است که این نحوه رفتار آنقدر وسیع و با اهمیت است که درآلبانی مجموعه قوانین عرفی«کنون» به آن پرداخته و بصورت نظام مندی از آن حمایت نموده است.چیزی که در ایران وجود نداردوهیچ نوشته ای به آن نپرداخته است.این سنخ رفتارو کردارهرچند حق و حقوقی مادی برای این دسته از زنان فراهم مینماید ولی یک حق مسلم و طبیعی  جنسی را از آنان سلب مینماید که موجودیتشان را به زیر سؤال میبرد.زنی در هیأت و لباس مردی در میاید،همه اعمال و رفتار یک مرد را تقلید میکند،کارهای سنگین و توانفرسای مردانه را به سختی انجام میدهد،همه تن اش را شمع آجین می نمایند و دلش خوش است که نامش کبوتر حرم است و به او میگویند مرد.

مالکیت مختصر اثاثه وقطعه زمینی خانوادگی را برای ادامه زندگی دیگر افراد خانواده که از گرسنگی و ناداری نمیرند به او میدهند آنهم به چه قیمتی؟به بهای کفی نان، که عادلانه نیست.

بر او منت نهاده اند و یک شخصیت دروغین  به او داده اند اما بیرحمانه او را از همه چیز تهی کرده ومنش حقیقی اش را از او گرفته اند.این کجای عدالت است؟چرا مالکیت را انحصاری اولاد ذکور کرده اند واندک تسامحی با خانواده بدون پسر نیست؟چرا استثنائی وجود ندارد؟بیمه های اجتماعی، تعاونیها و بنیادهای یاریگروخیریه کجا هستند که سهمی از نیازهای مادی ومعنوی این افراد را برآورند که احتیاجی به اینگونه رفتارو امرار معاش نداشته باشند؟به نظر من این فداکاری«یکی برای همه»و«یکی فدای همه»سزاوار نیست.چرا همه برای هم نیستند؟این به آن میماند که کسی از فرط استیصال عضوی از بدن(خون،کلیه،چشم) خود را میفروشدو یا بسته های سمی مواد مخدر را برای رفع مشکلات خود یا خانواده اش می بلعد و با جان خود بازی می کند.

تا آنجا که دیده شده و قراین حکایت می کند،عنصر فقر در همه آنها حضور دارد و چیزهای دیگری مانند حرمت و مصونیت این اشخاص و خانواده هایشان،تمایلات شخصی،زیاده طلبی های احتمالی،ضعف در برابر اجتماع و آداب و رسوم در درجات بعدی قرار دارند.

اصولا انسانی که به این آسانی خود را دگرگون می سازد و از همه مواهب و حقوق انسانی خود میگذرد و تحت نیروی برتر و لازمی قرار میگیرد که به یکباره از آنچه هست جدا شده و به عنصر دیگری مبدل می شود،حتما شرایط سنگینی وجود داشته که راضی به این کار شده.باید ریشه یابی کنند و در قوانینی که حق وراثت را منحصراً به اولاد ذکور می دهد،تجدید نظر شود.باید به زن با دید واقع بینانه و بی تبعیض نگاه کنند.قطعا امکانات رفاهی،توان اقتصادی،تربیتی خانواده می تواند زمینه ساز جلوگیری و پرهیز دختران از گرایش به این وضعیت باشد.نهایت اینکه فقر فرهنگی و نقصان اندیشه و اعتماد به نفس لازم نزد این دسته از مردم،می توانند انگیزه های دیگر این پدیده باشند که عمق و دید جامعه شناسانه ای را می طلبد.

                                                                                فریدون چمنی

 

تاملی در روحیه هم وطن گریزی و رفتار شناسی ایرانیان مقیم خارج

مقدمه

یکی از اولین مظاهر و رفتار های فرهنگی ایرانیان در خارج از کشور، بویژه در کشور های اروپایی و غیر اسلامی که خیلی زود بروز و ظهور می کند، گریز از هم وطنان و یا انزوا طلبیست! در حالیکه بسیاری از این  هم میهنان مطمئنا پیش از ترک وطن در نوع دوستی و میل به  برقراری روابط نزدیک با خویشان و دوستان  چه بسا دچار افراط هم می شد ند! در اینکه چه عواملی موجب بروز چنین رفتاری در خارج از مرزها می شود در میان مردم شناسان و جامعه شناسانی که  به مطالعات فرهنگی می پردازند، اختلاف نظر هایی وجود دارد؛ ولیکن نتیجه مناظرات و مشاهداتی که از سوی نگارنده، به عنوان پژوهشگر حوزه مردم شناسی و ارتباطات در طی چند سال گذشته صورت گرفته، گویای برخی نکات در خور  تآمل دیگریست که شاید با برخی اقوال و تحلیل های ارائه شده از سوی دیگران  متفاوت به نظر آید.

بسیاری بر این باورند که رفتار هم وطن گریزی ویژه ملت خاصی نیست و اساسا هر فردی که در جامعه ای سنتی و بوِیژه شرقی پرورش و تربیت یافته باشد، پس از عزیمت و مهاجرت به کشور های مدرن و توسعه یافته، به منظور تعامل بهتر و کم دغدغه تر با محیط و جامعه ای که برگزیده است، خود را ناگزیر از اقتباس برخی رفتار های  فرهنگی و اجتماعی کشور مقصد می بیند تا بدین طریق، در برقراری ارتباط با محیط پیرامونی خویش  و تعامل بیشتر با جامعه  توفیق بیشتری یابد، و لذا با چنین تصوری و در برخی مواقع، با هدف تقویت زبان محلی و آشنایی با فرهنگ کشور برگزیده، فاصله خود  و خانواده خود را با هم وطنان خود بیشتر می کند تا دنیای جدیدی را که به آن پا گذاشته، بدون تاثیر حضورهم وطنی تجربه نماید.البته  این رویکرد معمولا در ماه های اولیه اقامت در افراد مسن تر، یا با تحصیلات پایین تر  و یا در میان متاهلین  کمتر دیده می شود و نیز در جوانانی که در بدو ورود به غربت،  برای کاهش هزینه ها و رتق و فتق ساده تر امورشان نیاز شدیدی به کسب آگاهی و اطلاعات  دارند و همچنین در معدود افراد عاطفی و اجتماعی که عمدتا بواسطه پرورش یافتن در محیط های کوچک و سنتی به شدت به جمع و برقراری روابط اجتماعی تمایل نشان می دهند ، و یا کسانی که به طور ذاتی  به برقراری ارتباط با هر کس بویژه هم زبانان وهم وطنان خود روی می آورند؛ بگونه ای که حتی در بسیاری موارد، علی رغم بروز تبعاتی، از آن استقبال هم می کنندو در حقیقت، گوئی خود واقعی خویش را بدین طریق در تعامل با دیگران می جویند و بی شک اینگونه افراد، به لحاظ روحی  و روانشناختی در وضعیت سالم تر ومطلوب تری از سوی جامعه  ارزیابی می شوند! و البته نباید از نظر دور داشت که بسیاری از دلائل و توجیهات هم وطن گریزان نیز، چنانچه خود را در موقعیت آنان قرار دهیم قابل هضم و بعضا پذیرفتنی است. لذا در این میان، گریزندگان از هم وطنان نیز دلائل خاص خود را دارند که تا اندازه ای هم معقول می نماید و لذا برای تحلیل درست و جامع تر این رفتار نزد هم وطن گریزان می بایست در موقعیت آنان قرار گرفت و یا با آنان به مصاحبه عمیق پرداخت تا  زوایای  پنهان این پدیده بخوبی آشکار گردد .در ادامه به برخی از این باورها و گمانه هایی که موجبات گریز و دوری هم وطنان خارج نشین از یکدیگر  می شود اجمالا اشاره می شود:

وجود ویژگی های خاص اخلاقی و رفتاری در شخص

بواسطه وجود این ویژگی، هر انسانی صرف نظر  از محیط جغرافیایی که در آن قرار گرفته است، ممکن است بنا به دلایل خاص اخلاقی و تربیتی و حتی وراثتی و گاها نوعی خود خواهی و یا خود برتر بینی تمایل زیادی به برقراری ارتباط با هم نوعان خود، به جز در موارد ضروری نداشته باشد، حال این هم وطن ساکن در کشور باشد و یا در خارج تفاوتی نمی کند؛ و لذا  نمی بایست به طور حتم از اینگونه افراد انتظار نزدیکی به هم وطنانش را در خارج کشورداشت، زیرا چنین صفت و یا ملکه ای از ابتدا در وجود اینگونه افراد شکل نگرفته است و لذا این افراد در کشور های خارجی با فرهنگی بیگانه که اصل بر فردگرایی و بهره گیری از لذت های فردیست سریعتر و راحت تر از دیگران  کنار می آیند و از همین روست که از نزدیکی به هم وطنان خود نیز اجتناب می کنند!

میل به تجربه فضا ها ی جدید فرهنگی بدور از هر گونه نظارت و کنترل اجتماعی

بی شک ایرانیانی که  سالیانی دراز در کشور خود اقامت داشته اند، همواره بواسطه نظارت ها و کنترل هایی که از سوی نهاد های مختلفی همچون  خانواده، مدرسه، دوستان و آشنایان و در کل جامعه بر آنان اعمال می شده احساس خوبی نداشته اند و در بسیاری از مواقع بویژه نو جوانان و جوانان، اینگونه نظارت ها را عامل مزاحمی در تعاملات و ارتباطاتشان قلمداد کرده و می کنند، بویژه آنکه قرار گرفتن در چنین موقعیت هایی، فرصت خود اظهاری واقعی و بازنمایی هویت واقعی آنان را از بیم سخن و کنجکاوی های ناظران اجتماعی سلب می کند؛ و از همین روست که رفتار و شیوه تجربه فضا ها ی جدید فرهنگی در خارج از مرزها، حتی در مدت زمان یک سفر کوتاه مدت توریستی به کشور هایی چون امارات و ترکیه از نگاه برخی افراد خیلی تعجب بر انگیز قلمداد می شود و بدیهی است که چنانچه زمان اقامت این اشخاص در کشور هایی که  هیچگونه نظارت اجتماعی وجود ندارد بیشتر گردد، تمایل عارضی آنان ، دوری از کنجکاوی های ذاتی و نظارت هم وطنانیست که به حریم خصوص افراد و رفتار شناسی آنان در محیط های جدید علاقمند ند! در این ارتباط به نظر می رسد که نقش التزامات فرهنگی و موازین اسلامی، باید ها و نباید های حاکم در جوامع سنتی و غیر مدرن،  فقر فرهنگی و بی عدالتی در توزیع ثروت و وجود شکاف طبقاتی عمیق بین اقشار غنی و فقیر در شکل گیری و گسترش  نظارت و کنترل اجتماعی موثر است. نگرانی برخی از هم وطن گریزان از واکاوی ها و کنکاش های کنجکاوانه و رفتار شناسانه غیر علمی برخی از هم وطنان را می بایست به مثابه نوعی نظارت اجتماعی تلقی کرد که در بسیاری از موارد با صفاتی چون غیبت، تهمت و سخن چینی  و دریک کلام، ورود به حریم خصوصی افراد نیز همراه است که نگرانی این افراد را نیز دو چندان می کند.

عدم صراحت بیان و رو دربایستی

یکی از صفات بارز بسیاری از ما ایرانیان ، بر خلاف غربی ها عدم برخورداری از ویژگی صراحت لهجه در بیان دیدگاه ها و باورهای ذهنی است، بگونه ای که در بسیاری موارد شاهد این واقعیت هستیم که بر اساس رویکرد مارپیچ سکوت و یا هم آوایی برای  آنکه در نظر مخاطب یا مخاطبان بیشتر مقبولیت یابیم، دچار نوعی  محافظه کاری آگاهانه می شویم تا بدین طریق نشان دهیم که در نظرو دیدگاه مطرح شده از سوی آنان، هم رآی و عقیده هستیم، به عبارت دیگر بواسطه فقدان شهامت نه گفتن و یا پاسخ مخالف دادن ، در مواجه و برخورد با  هم وطنانی که بنا به دلایل فرهنگی، اخلاقی و اعتقادی، آنان را هم سنخ و هم رای نمی پنداریم، به دلیل وجود چنین روحیه ای، به ظاهر به آنان تمایل و رویی خوش  نشان داده تا مخاطب ما را فردی اجتماعی و هم فکر قلمداد نماید در حالیکه در باطن، تمایلی به از سرگیری و تداوم ارتباط وجود  ندارد، لذا افرادیکه از چنین ویژگی برخوردارند، بتدریج خود را از جمع هم وطنان جدا می سازند ، تا در موقعیت های مشابهی قرار نگیرند که دچار تعارض رفتار و عقیده شوند و لذا این گروه، گاها به اشتباه  در اذهان ناظران بیرونی وطن گریز تلقی می شوند.

وجود نا امنی روانی، ریا کاری در جامعه

بدون شک در جوامع سنتی  با حاکمیت ارزش های دینی و لزوم پاسداشت آن از سوی آحاد جامعه، صرف نظر از اعتقادات دینی و فکری، زمینه نفاق و ریاکاری نیز، بیش از جوامع لائیک و دموکرات  فراهم می گردد بوِیژه در جوامعی که متخلفان و زیر پا گذارندگان هنجار های  حاکم با تنبیهات و انزوای اجتماعی نیز مواجه می شوند، از اینروست که مهاجران کشور های غربی و دموکرات، با دوری و اجتناب از برخی هم وطنان خود که بخشی از فرهنگ ارزشی جامعه را در این سو نیز پاس می دارند،  ترجیح می دهند که در فرصت تجربه زیستی و حضور ی متفاوت درکشوری که هیچگونه مرزبندی ارزشی در آنجا حاکم نیست، چهره و تمایلات باطنی، و به عبارت دیگر، خود واقعی خویش را به منصه ظهور برسانند و لذا این گروه نیزچه بسا بر این باورند که با حضور هم وطنان ناآشنا و بعضا کنجکاو، بار دیگر مجبور به پنهان کردن برخی رفتار های  خود شوند و بگونه ای  به نوعی ریاکاری  روی آورند.

بی ثباتی شخصیتی و یا بحران هویت

یکی از مهمترین مواردی که در راستای تحیلل هم وطن گریزی ایرانیان بر شمرده شده است، تزلزل های شخصیتی و عدم باور غنای فرهنگی، و بنیان های اعتقادی در بسیاری از نو جوانان و جوانانی است که گاها شدیدا تحت تاثیر نماد ها و مظاهر آشکار و اغواگر فرهنگی  بیگانگان، بویژه فرهنگ غربی و اروپایی قرار دارند؛ تاثیر پذیری ار فرهنگ  مسلط  که با جلوه های زیبا و چشم فریبی هم همراه است تا حدی بدیهی به نظر می رسد، از سوی دیگر، نگارنده بر این اعتقاد است که  هیچ فرهنگی کامل و جامع نیست و انتظار هم نمی رود که همگان بویژه جوانان به سوی برخی مظاهر فرهنگی از جمله  هنر های جاذب و متنوعی چون مو سیقی، هنر های نمایشی و سینمای  پیشرفته معاصر تمایلی نشان ندهند، ولیکن متاسفانه برخی از هم وطنان ایرانی و بویژه جوانان مهاجر بدون تعمق و مطالعه فرهنگ خودی، در پی تجربه ای  کوتاه و بدون مطالعه تاریخ و فرهنگ خود، پشت به فرهنگ  فاخر کشور خود کرده و بدیهی است که اینگونه افراد در خاستگاه های فرهنگ بیگانه، پیشینه فرهنگی خود را رها ساخته تا در فرهنگ غربی خواسته یا نا خواسته بیشتر استحاله شوند  و از اینرو به نظر می رسد که اینگونه افراد با هم وطنانی که بر اصالت و باور های فرهنگی و ملی خود اصرار می ورزند فصل مشترک  کمتری داشته و همین امر موجبات دوری بیش از پیش آنان  شده و هم وطن گریزیشان را شتاب می بخشد!

بروز نیاز های اجتماعی و عاطفی  با گذشت زمان

برخی غافل از برخی ملاحظات روانشناختی انتظار دارند که  هم وطنانی که  بتازگی جلای وطن کرده اند، به سرعت به جمع ایرانیان مقیم بپیوندند، در حالی که بر اساس هرم نیاز مازلو  چنین تو قعی نابجاست؛ زیرا افرادی که به تازگی به کشور دیگری مهاجرت می کنند، ابتدا در پی  مرتفع کردن نیاز های پایه و اصطلاحا فیزیولوژیکی خود هستند که عمدتا خوراک و پوشاک و مسکن را در بر می گیرد و پس از اطمینان از دسترسی و تامین این نیاز های اساسی، نیاز های دیگری چون کار و اشتغال، بیمه اجتماعی و درمانی  مطرح می شود که  از آن به عنوان نیازهای امنیتی و یا ایمنی نیز نام برده می شود، از آنجا که بیشتر مهاجران کشور های خارجی در ماه ها و بعضا سال های اولیه نیز  در تامین این نیاز سطح دوم  بر نمی آیند،  نمی توان در این مرحله نیز از آنان انتظار داشت که به روابط اجتماعی که در سطح بالاتری قرار دارد روی آورند، مگر آنکه تمایل به برقراری ارتباط با هم وطنانشان با قصد اخذ اطلاعات و کمک گیری از آنان باشد و لذا تنها از سطح  سوم این هرم است که عشق به هم نوع همچون فرزندان، والدین، دوستان و هم وطنان بروز و ظهور می یابد و متعاقب تامین آن می توان انتظار داشت که فرد به خود باوری و عزت و اعتبار خویش بهایی  دهد و در این سطح انتظار می رود که هم وطنان به هویت ملی و دینی و باور های خود که  موجبات عزتمندی ، شرف و شهرت آنان را موجب می شود روی آورند و آن را پاس دارند که در نهایت خودشکوفایی و اعتماد و آزادی آنان را در بر خواهد داشت. از همین رو می توان اینگونه استنباط کرد که برخی از ایرانیانی که میل به هم وطن گریزی دارند، در تامین نیاز های پایه، امنیتی دچار مشکلاتی  هستند که احتمالا علی رغم میل باطنی به تعامل و نزدیکی با هم وطنان، چنین آمادگی را در خود احساس نمی کنند. عدم تامین نیاز های پایه و امنیتی آنقدر حائز اهمیت است که در سال های اخیر شاهد هستیم که با افزایش هزینه ها و گسترش مشکلات اقتصادی، روابط اجتماعی طبقات  ضعیف  و حتی متوسط  در داخل کشور نیز بیش از هر زمان دیگر  کاهش چشمگیری پیدا کرده است و بدیهی است که در خارج از کشور این معضل ،با روند پرشتاب تری هم  همراه شود.

نقش سنت های ملی-فرهنگی  و مذهبی در همگرایی بیشتر ایرانیان

با عنایت به ملاحظات بر شمرده، مشاهدات و بررسی ها ی رویداد های فرهنگی و ملی در کشور های غربی  حاکی ازاین واقعیت است که  هم وطنان ایرانی چه آنانی که به صفت هم وطن گریزی شهره اند و چه  دیگرانی که همواره  به پیوند با هم وطنان خود با همه تبعات منفی آن دل خوش دارند،  به هنگام بر پایی جشنواره های فرهنگی  که از سوی نهاد های فرهنگی ایران در خارج تدارک دیده می شود ویا برنامه های خودجوشی که  به همت انجمن ها ی ایرانیان مقیم شهر های مختلف، بیشتر در مناسبت های  ملی همچون چهار شنبه سوری،  شب چله، عید نوروز، سیزده بدر و یا ندرتا به بهانه گرامیداشت مفاخر فرهنگی در پایتخت ها برگزار می گردد و یا در موارد معدود تری  در مناسبت های مذهبی چون ماه  های محرم و رمضان، صرف نظر از هر نوع گرایش و بینش و رفتارهای خرده فرهنگی به طور گسترده گرد هم می آیندتاهویت فرهنگی  ومذهبی شان را پاس داشته و بدان پویایی بخشند و البته در این میان نقش انجمن های اسلامی دانشجویان با همه محدودیت ها ی موجود در تقویت هم دلی وخود باوری و بسط بینش نوع گرایی و عشق به هر آنچه که با وطن پیوندی دارد در میان دانشجویان  جوان ایرانی در خور تامل است. وطنی که شیخ بهایی محبت به آن را از نشانه های ایمان بر شمرده (حب الوطن من الایمان)و لذا تردیدی نیست که دوستی و تعامل هر چه نزدیک تر با هم وطنان نیز در زمره مصادیق ایمان به  پروردگار متعال  است.

باشد که بر این نمد شویم و اینگونه باشیم!

 

 

حق آزادی بیان و کسب اخبار و لزوم پاسداشت آن از سوی نها د های مربوطه!

 

ماده 19 اعلاميه‏ جهانی حقوق بشرمى‏گويد: «هر كس حق آزادى عقيده و بيان‏دارد و حق مزبور تصریح می کند که نباید کسی ازداشتن عقايد خود بيم و اضطرابى داشته‏باشد و باید در كسب اطلاعات و افكار و دراخذ و انتشار آن، به تمام وسايل ممكن وبدون ملاحظات مرزى آزاد باشد.» 

البته دولت ها به منظور و بعضا به بهانه حمایت از منافع کشور از جمله حفظ امنیت و نظم عمومی،حمایت از اشخاص ثالث و حفظ حریم خصوصی افراد و اسرار تجاری و نیز حمایت از فراگرد های تصمیم گیری و اجتناب از هزینه ها و فعالیت های اضافی در مواقعی که منافع کشور ایجاب نکند مبادرت به اقداماتی همچون سانسور ،اعمال فشار و محدودیت های انتشاراتی می کنند تا در حد امکان از انعکاس اخبار و اطلاعاتی که حاکمیت دولت ها را به خطر می اندازد جلو گیری کنند و بدین شیوه افکار عمومی را تحت کنترل خود در آورند ؛در اینکه بسیاری از حکومت های توتالیتر و خودکامه این شیوه را به عنوان یک استراتژی بازدارنده بکار می گیرند تردیدی نیست ولیکن سئوال اینجاست که آیا رهبرانی که با مخالفت با چنین دیدگاهی مردم را برای مبارزه با طاغوت و رژیم مستبد شاه به صحنه آورد می تواند تحت شرائط خاص زمانی و مکانی این حق مصرح در اعلامیه جهانی حقوق بشر را از آنان بستاند و آیا چنین شیو ه ای در صف آحاد مردم و علاقمندان به جمهوری اسلامی که به این حق قائلند شکاف نخواهد انداخت!همگان واقفیم که اسلام نه تنها از آزادى افکار و عقاید جلوگيرى‏نمى‏كند ، بلكه اطلاع از حقايق زندگى و جهان پیرامونی ‏را جزو وظايف هر شخص مى‏داند و بدان توصیه می کند و بیان می دارد که هر كس آراء و عقاید گوناگون را آزادانه مورد مطالعه و مداقه قرار بدهد، حقيقيت را بهتر در می یابد و راه و رسم زندگى را به نحو صحيح تری‏تشخيص خواهد داد. حضرت على‏عليه السلام‏مى‏فرمايد: «كسى كه با آراء گوناگون‏روبه‏رو شود، خطا‏ را ازدرست‏بازخواهد شناخت و از همین روست کهاسلام خير دنيا و آخرت را در سايه‏علم و شر دنيا و آخرت را در سايه‏بى‏خبرى و جهل از اسرار هستى مى‏داند، آن‏جا كه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: «خيرالدنيا و الآخرة مع العلم و شر الدنيا والآخرة مع الجهل

در جهان معاصر نیزآزادی بیان ملازم دموکراسی مدرن دانسته شده است،و آزادی اطلاعات و اخبار و انعکاس دیدگاه های گوناگون نیز جزیی انفکاک ناپذیر دموکراسی و لازمه تحقق تکثر گرایی است؛ و البته  آزادی بیان نیز بدون پشتیبانی آزادی اطلاعات نمی‌تواند سهم مؤثری در تداوم حکومت ها داشته باشد و در چنین شرائطیست که به طور طبیعی مردم برای پاسخگویی به کنجکاوی و نیاز های خبری خود به کانال های غیر رسمی ،شایعه و آنچه که موجبات نگرانی دولتمردان نظام را فراهم کرده شبکه های ماهواره ای روی می آورند تا نیاز اطلاعاتی خود را بجویند و بدیهیست که در این میان اخبار و اطلاعات نادرست و سو گیری شده نیز از سوی جریانات منحرف و ضد انقلابی چون مجریان شبکه کانال جدید ،کانال یک و دیگران بیش از هر زمان دیگر به سمع و نظر مخاطبان فعال و حتی بسیاری از منفعلان رسانده می شود ،جریان فرصت طلبی که فارغ از دغد غه های ملت صبور و نجیب این سرزمین برآنند که از این نمد و البته خلاء رسانه های بی طرف کلاهی برای خود ببافند؛میسون بر این اعتقاد است که

آزادی اطلاعات نه تنها جزء لاینفک آزادی بیان شمرده شده، در عین حال کامل کننده آن است. چرا که به ویژگی های گشودگی، شفافیت و پاسخ پذیری حکومت که بنیان‌های تحقق دموکراسی هستند، تداوم می‌بخشد و امکان بقای آزادی بیان را فراهم می‌آورد لذا جوامعی که مدعی برقراری حکومتی دموکرات و مردم سالار هستند می باید در ایجاد زمینه و فضایی که به تحکیم این بنیان بیانجامد نقش آفرینی کنندبویژه آنکه امروزه جریان آزاد اطلاعات موجد دیپلماسی دیجیتالی نیز می شود. این تعبیر زمانی بکار گرفته می شود که اثر گذاری، اقناع و انگیزش بازیگران با جمع آوری، تجزیه و‌ تحلیل، پردازش و توزیع اطلاعات در زمان مناسب، بدون محدودیت مکانی از طریق فن‌آوری اطلاعات و ارتباطات در جهت منافع ملی عمل کند؛ حوزه فعالیت دیپلماسی دیجیتالی به وزارت امور خارجه، سفارتخانه، کشور محل مأموریت و نهادهای بین المللی محدود نمی‌شود. سرعت در تصمیم گیری و اقدام از مشخصات بارز این دیپلماسی است. در این دیپلماسی مخاطبین به مقامات، دیپلمات‌های دیگر، ارباب جراید و رسانه‌ها و گروه‌های بانفوذ، سازمان‌های غیر دولتی کشور پذیرنده محدود نمی شود. بلکه هر فرد یا گروهی از هر نقطه جهان در حوزه‌ی اقدام یک دیپلمات شهروند قرار می‌گیرند ؛در روند رقابت کاندیدا های ریاست جمهوری دوره دهم بویژه تحولات و وقایع درد آور پس از آن که بسیاری از نشریات و مطبوعات از ایفای رسالت حرفه ای خود بازماندند و یا دچار خودسانسوری شدند روزنامه نگاری شهروندی و متعاقب آن دیپلماسی دیجیتالی، کارآمدی خود را بخوبی نشان داد و تا حد زیادی خلاء اطلاع رسانی را جبران کرد و اگر نبود تکنولوژی هایی چون موبایل با قابلیت ضبط صوت و تصویر چه بسا بسیاری از حقایق از دید همگان پهنان می ماند ! وب سایت های فعال و پربیننده ای همچون یوتیوب ،فیس بوک و تویتر نیز به مدد تصویرگران در آمد تا در کمترین زمان ممکن اخبار وقایع روزهای اخیر را به سمع و نظر مخاطبان برساند و تا حد زیادی پاسخگوی نیاز خبری آنان شود .

. جین ماری گونو معتقد است که در عصر اطلاعات و با وجود تکنولوژی های نوین ارتباطی، قلمرو جغرافیایی دیگر اساس قدرت محسوب نمی شود و ضمانت کافی برای برقراری امنیت را نیز در بر ندارد از همین روست که در روز های اخیر دیدیم که چگونه هر شهروند به رسانه ای جهانی مبدل شد و در کمترین زمان ممکن پیام و صدای اعتراض خود را فراتر از مرزهای مکانی به گوش جهانیان و از جمله نهاد های حامی حقوق بشر و حتی دولتمردان ناظر حوادث در اقصی نقاط جهان رساند و مفهوم دیپلماسی شهروندی را معنایی دگر بخشید تا جایی که گفتمان و موضع گیری صریح بسیاری از آنان را بدنبال داشت .

فناوری های نوین ارتباطی همچون موبایل و اینترنت نشان داد که امروزه در دسترسی به اخبار و اطلاعات مرزی وجود ندارد و عبور بدون مانع آن و فراهم آوردن امکان آزادی بیان و نشر حقایق که ملازم ضروری و جزءلاینفک دموکرسی مدرن دانسته شده در دوره معاصر سهل است و از همین رو ایجاد محدودیت و

    سانسور و بمباران رسانه ای مخاطبانی که بیش از هر زمان دیگر به این ابزار های نوین رسانه ای و البته کانال های غیر رسمی دسترسی دارند نه تنها به حل مسائل بغرنج و بحران کنونی کشور کمکی نمی کندبلکه در مقابل، موجبات هر چه بیشتر سلب اعتماد افکار عمومی را از رسانه های دولتی و بویژه رسانه ملی فراهم می کند تا جایی که در نتیجه این بی اعتمادی و وارونه جلوه دادن حقایقی که مخاطبان هر روزه از نزدیک نظاره گر و یا بازیگر آنند گزینه ای نمی ماند به جز دسترسی به کانال هایی که داعیه اطلاع رسانی شفاف وبیطرفانه را دارند و تردیدی نیست که از این طریق مجریان در لوای حمایت از جنبش و خیزش مردمی ، منویات و افکار خود را نیز به مخاطبان تشنه تزریق می کنند و بدین سان دستگاه رسانه ملی کشور تنها خود را در مقابل مخاطبان منفعل غیر فعالی می یابد که گزینه دیگر رسانه ای ندارند ؛مخاطبانی که به شنیدن و دیدن اخبار یک سویه ای که پیوسته فضایی آرمانی و سراسر شور و امید را در پیش چشمانشان به تصویر می کشد خو گرفته اند!

در عصری که قریب به 21 میلیون کاربر اینترنتی عمدتا تحصیلکرده و برخوردار از قابلیت تاثیرگذاری هر لحظه تمام اخبار و وقایع این کره خاکی را رصد می کنند و در مواقع لازم خود به تصویرگران و روزنامه نگارانی ماجراجو مبدل می شوند بی تردید انحصار رسانه ای و سانسور عقاید و دیدگا های مخالف ره به جایی نمی برد و بر بدگمانی و بی اعتمادی و در نهایت خدشه دار شدن اعتماد عمومی خواهد انجامید !ودر نتیجه ادامه این روند ناشیانه و انحصارگرانه که به بهانه صیانت از امنیت و مصالح کشور سازماندهی می شود دیر یا زود رسانه های دولتی و ملی بخش قابل توجهی از مخاطبان فعال و فرهیخته را از دست داده در حالیکه رسانه های قابل دسترس تر از همیشه خارجی که اهداف خاص خود را دنبال می کنند حریصانه گوش و چشم آنان را می ربایند و هدایت افکار مخاطبان تشنه و سرخورده از رسانه های دولتی رابدست می گیرند وعجیب آنکه این واقیعیت و تبعات آن تا کنون مدیران دستگاه رسانه ای کشور را هوشیار نکرده است؟ 

رسانه ملی همانگونه که بسیاری از اندیشمندان و صاحب نظران و حتی برخی چهره های سیاسی حامی دولت ابراز کردند موظف است همچون برگزاری مناظرات مهییج و روشن گر تلویزیونی که موجبات حضور گسترده آحاد ملت را صرف نظر از هرگونه جناح بندی و مرزی فراهم آورد می بایست بار دیگر تمهیداتی را بیاندیشد تا مخاطبانشان، صدای جریانات مخالف و معتقدان به تقلب در روند انتخابات را نیز بشنوند و داوری و قضاوت را به مردم بسپارند که آنان خود به ارزیابی و سنجش افکار و سخنان بپردازند ؛ و همچنین از وزارت کشور نیز انتظار می رود که بنا به اصل 27قانون اساسی که تجمع مسالمت آمیز مردم را محترم شمرده است فرصت اعتراض مدنی را برای اکثریتی که سرنوشت رای خود را مسالمت جویانه و در چارچوب قانون مطالبه می کنند فراهم کند !و در این صورت بتدریج نه تنها در طول زمان اعتماد عمومی بازساری خواهد شد بلکه آرامش و امنیت بار دیگر به جامعه باز خواهد گشت و از همه مهمتر آنکه شائبه تخلفات و تقلب گسترده در روند انتخابات به طور قابل توجهی کاهش خواهد یافت و البته چنانچه دولتمردان بر چنین حقی اعتقاد و باور نداشته باشند! نباید از ملت انتظار داشته باشند که آنان را در گفتار و عمل صادق و مومن بیایند؟











متانت بر عصبیت فائق آمد!

مناظره بی نظیر تلویزیونی  مستقیم دیشب را که از برخی شبکه های ماهواره ای نیز  به طور زنده پخش می شد می توان بی شک به عنوان پدیده ای نو در عرصه انتخابات ایران قلمداد کرد ،پس از سالها سکوت و در پی افزایش مطالبات مردمی در بیان شفاف دیدگا هها و نقطه نقطه نظرات کاندید اها، با لاخره دو داوطلب و رقیب اصلی دیشب رو در رو قرار گرفتند تا از این رهگذر مخاطبان بیشمار این جعبه جادویی با شناخت  عمیق تری به انتخاب کاندید ای مورد نظر خود بپردازند ؛اگر چه در فرصت کوتاه مناظره، مجال طرح بسیاری از موضوعات وجود نداشت با این حال به نظر می رسید که همین مواجه محدود نیز تردید خاطر برخی از بینندگان را در انتخاب فرد اصلح برطرف ساخت !نظر به اهمیت این مناظره و طرح مباحثی که برای نخستین بار از زبان دو تن از رجل بلند پایه کشورمطرح می شد انگیزه ای گردید برای اشاره به برخی از حقایق و برداشت هایی  که یقینا در ذهن بسیاری از مردم کنجکاو نقش بست که اجمالا تحلیل اجمالی زیر را در بر خواهد گرفت:

 ـ در این مناظره برای نخستین بار ،از طریق رسانه ملی، بخشی از واقعیت های پنهان و تابوی جامعه که پیش از آن بر سر زبان مردم کوچه و بازار جاری بود مطرح شد که سئوالات و تردید های بیشمار دیگری را در ذهن بینندگان ایجاد کرد!

ـ عصبانیت ،بی طاقتی  و لحن تند و خارج از نزاکت احمدی نژاد که با حرکات غیر عادی چهره همراه بود را می توان نشانه ای از ضعف و فقدان دلائلی در توجیه عملکرد سئوال برانگیز او ودولتش برشمرد !

ـ تکرار سخنان  و اتهامات پراکنده  بی سند،نامربوط به رقیب  و بعضا سخیف همچون تشکیک در مدرک و وجه علمی زهرا رهنورد و نیز ارائه  آمار های غیر مستند، حاکی از آن بود که احمدی نژاد علی رغم دعوت به اخلاق گرایی هنوز به شعار گرایی و پوپولیسم برای فریب افکار عمومی اعتقاد راسخی دارد!

ـ نوک پیکان تهاجم احمدی نژاد سوابق سه دولت پیشین بود و در این بین طرح مقوله اشرافیت و فساد دوران هاشمی  و زیر سئوال بردن عملکرد دولت خاتمی  به عنوان یک استراتژی اصلی در این مناظره خودنمایی می کرد تا شاید عده ای را همچون رقابت های دوره قبل تحت تاثیر قرار دهد !

ـ تخریب ،توهین و افتراء به اشخاص حقیقی و مسئولان به عنوان برنده ترین حربه وی تا جایی پیش رفت که هر آئینه بیم آن می رفت که برای نجات و توجیه خود، از آبروی حاکمیت هم هزینه کند!

ـ ظاهرا رئیس جمهور محترم فراموش کرده بودند که انتقاد به سیاست های دولت مقتدر دوران جنگ ،انتقاد به عملکرد ریاست جمهوری آن دوره نیز تلقی می شود ،اینکه آن دولت پیوسته مورد تایید امام قرار داشت و مهمتر از همه آنکه ایشان اقتضائات  زمانی  و جو انقلابی و هیجانی آن دوره حساس را نادیده انگاشتند و قیاس مع الفارق نمودند !

ـ در خصوص آمار و ارقام ارائه شده نیز مطابق مرسوم اغراق موج می زد !با یک محاسبه سرانگشتی می توان محاسبه کرد که 320000 تیتر تخریبی برعلیه دولت یعنی روزی حدود 219 مورد که در مخیله احدی نمی گنجد !و یا در خصوص آمار ارائه شده در خصوص مصوبات باطله که به رقم 3.2 اشاره شد در مقابل 6.4دولت خاتمی ! این میزان  و ارقام از چه تعداد مصوبه در هر دوره استخراج شده است؟

ـ در دوره فعلی ، رئیس جمهور بنا به شواهد موجود شاید در صورت ظا هر ستاره های دانشجویان را حذف کرده باشند ولیکن بررسی ها نشان می دهد که در عمل تعداد دانشجویانی که به بهانه های واهی از جمله متعاقب انگی سیاسی از دانشگا ها اخراج شدند  قابل مقایسه با دوره های پیشین نیست!

 

ـ ادعای احمدی نژاد در خصوص وجود نامه ای منتسب به بلر مبنی بر عذر خواهی وی نیز جالب توجه بود،از عجایب زمانه باید برشمرد که در انتشار  چنین سندی، دولت کریمه تا این حد خویشتن داری کرده است! مطمئنا اگر چنین بود تا کنون بارها از طریق رسانه ها منتشر می شد !خوب است تا دیر نشده ایشان نامه سر به مهر را برای تایید ادعایشان منتشر کنند !

ـ در این مناظره احمدی نژاد به سان الغریق یتشبث به کل حشیش از چنگ زدن به هر خار و خاشاکی واهمه نداشت و هر آئینه می رفت تا برای رهایی و موجه جلوه دادن خود تمام سرمایه و ذخائر و ارزش های سی ساله نظام را زیر سئوال برد و بناچار به مواردی اشاره کند که موسوی ازآنها مبراست ! 

 در مقابل، میر حسین موسوی نیز با اتخاذ مشی اعتدال جویانه و با پرهیز از افتراء و تهمت و با متانت و صبوری به برنامه هایی اشاره کرد که قابلیت عملیاتی شدن دارد از جمله تاکید به اولویت اقتصاد و بازار و اهمیت تولید و سرمایه گذاری وضرورت فراهم کردن فضای لازم برای جلب اعتماد سرمایه گذاران خارجی ،همچنین تاکید بر میانه روی و اعتدال بدور از هرگونه سیاست های افراط و تفریط؛بیان اهمیت سیاست خارجی و لزوم توجه بیشتر به شان و منزلت ایرانیان که متعاقب واکنش جهان به عملکرد دولت فعلی مخدوش  و با تحریم ها و فشار های روزافزون و تیرگی روابط با همسایگان منجر شده بخش قابل توجهی از سخنان  این کاندیدای مردمی را تشکیل می داد و در نهایت اینکه موسوی با پرهیز از جبهه گیری و توجیه عملکرد دولت های گذشته که به ایشان ارتباطی نداشت متانت و منطق حکیمانه  و ظریف بین خود را تا پایا ن حفظ کرد و تنها مردم را به عنوان مخاطبان اصلی و داوران سخن سنج مورد خطاب قرار داد که  خود قضاوت کنند که برای چه به میدان آمده  تا آنان نیز به مصداق آیه شریف قرآن کریم که می فرماید« الذین یسمعون القول و قیتبعون احسنه» بهترین را برگزینند!

چه نیکو فرمود مولای متقیان علی علیه السلام:

 قلب احمق در دهان اوست و زبان عاقل در قلبش!(  نهج البلاغه ،حکمت 41 )

دیدگاه ونظرات دیگران

 موسوی برنده اخلاقی و سیاسی مناظره بود!

دست های شما هم تهی خواهند ماند!

میر حسین پیروز متین این مناظره بی نظیر

 خجسته باد این پیروزی

انتخابات ریاست جمهوری و غرب

ایران ،انقلاب نامریی!

 

با آغاز سال  1979 ،جمهوری اسلامی ایران، موجب ایجاد نگرانی جدی در جهان غرب شد :آیاهدف اعلان شده از سوی این رژیم جدید ،صدور انقلاب به منطقه ،  حوزه حیاتی  نیاز های نفتی برای اقتصاد جهانی را بی ثبات نمی کرد؟و بعد از سوء قصد 11سپتامبر 2001، سیاست اتخاذ شده از سوی دستگاه دیپلماسی خارجی آمریکا  اهمیت استراتژیک ایران را باز هم مضاعف کرد و از سوی جورج دبلیو بوش ایران به عنوان محور شرارت نامیده شد بویژه از زمان سرگیری برنامه توسعه هسته ای تهران؛با این وجود اهمیت استراتژیک ایران به اندازه ابعاد ناشناخته  این کشور نیست !

 گرایش های سیاسی ،مذهبی،اجتماعی واقعی انقلاب چه بود؟                                                                        

این رژیم تا کجا می تواند اسلامی تلقی شود؟چگونه این جامعه تحول پیدا کرده است؟شیوه های تحول احتمالی سیاسی چه هستند؟

 Titre : Iran, la révolution invisible
Auteur : Coville, Thierry
Editeur : Éditions La Découverte

Disponible : Société et sociologie

Iran, la révolution invisible

مطلبی که در بالا درج گردید مقدمه کتابیست با عنوان انقلاب نامریی که توسط تیری کویل به زبان فرانسه به نگارش درآمده و چندیست که مورد توجه تحلیلگران و علاقمندان فرانسوی زبان قرار گرفته است و با این حال متاسفانه همچون چند اثر مشابه دیگر که در فرصت های بعدی معرفی خواهم کرد از چشم بسیاری از هم وطنان پژوهشگر و علاقمند به تحولات اجتماعی ایران و احتمالا مسئولان فرهنگی مقیم در این کشور دور مانده است !نکته قابل تامل در خصوص انتشار اینگونه آثار ،فقدان مطالعاتی از این دست از سوی پژوهشگران ایرانیست و یا نبود اراده ای به ترجمه برخی از مطالعات احتمالی انجام شده است که بنا به برخی ملاحظات و ممیزی های سخت گیرانه معمولا به بوته فراموشی سپرده می شود و از اینروست که اینگونه  کتب درغیاب آثار قابل اقتباس از تحقیقات میدانی یکه تازی می کند و  بسهولت هم بر ذائقه خوانندگان نا آشنا به فرهنگ ملی مذهبی کشور خوش می آید ،آثاری از این دست اگر چه تا حدی واقع بینانه  به تشریح  تحولات فرهنگ و اجتماعی ایران امروز می پردازد؛ بااین حال درک نوعی سوء گیری و پیشداوری های مغرضانه در خلال مشاهدات مستند گونه چندان دشوار نمی نماید، من جمله در نتیجه گیری که مولف در این اثر ارائه می دهد فرآیند گریز ناپذیر نوشدگی را ناشی از فشار شدید رژیم قلمداد می کند !و این در حالیست که حداقل در کشور های در حال توسعه  و با نظام اسلامی نسبتا مستقلی همچون ایران حداقل در بعد تحولات فرهنگی و نوشدگی به سبک غربی، دولت همواره یک عامل بازدارنده اصلی به شمار آمده و می آید ،گواه این سخن نیز  مخالفت با ورود ،  آزاد سازی  وبکارگیری  تکنولوژی های ارتباطی نوینی چون ویدئو ،ماهواره و نیز گسترش مطبوعات آزاد در مفهوم  غربی آن و آثار چاپی مغایر با ارزش های دینی و فرهنگی است ! بگونه ای که گاها این سیاست های پیشگیرانه دولت و حاکمیت با واکنش های شدید برخی اصناف و نهاد های مدنی مواجه می شود! مولف و پژوهشگر این کتاب مستند در پاسخ به  سئوالات  مطرو حه در بالا، معتقد است که فهم دقیقی را از ایران امروزی در این اثرممکن کرده است ؛ وی بر این باور است که به طور خاصی نشان داده که این کشور  تضاد های شدیدی را پشت سر گذاشته  ونتیجه گیری می کند که: «تحت فشار شدید رژیم ،جامعه در یک فرآیند نوشودگی گریزناپذیری قرار گرفته است!؛فشار مطالبات دموکراتیک باتایید رشد روز افزون زنان و نسل جوان همراه و هماهنگ است .بدین ترتیب ایران شکلی از انقلاب نامریی را تجربه می کند که آینده آن مبهم است!

البته  از سوی دیگر ،برخی خوانندگان سخن این مولف را  اینگونه هم استنباط کرده اندکه با اعمال هر چه بیشتر فشار از سوی دستگاه حاکم، مردم به نوشدگی و هنجار شکنی رغبت بیشتری نشان می دهند در حقیقت  شایدتایید همان بیان معروف الناس حریص بما منع باشد ! که اگر چه این بیان صحیح تر بنظر می رسد ولیکن از جمله پایانی این پژوهشگر بنا به نظر اغلب خوانندگان آشنا به زبان فرانسه بیشتر برداشت پیشین در ذهن نقش می بندد !

چکیده کتاب

آشنایی با چند اثر تحلیلی و جامعه شنا ختی واقعه عاشورا

ماه هاي محرم فرصت مغتنمي است براي باز خواني و تآمل  عميق تر به واقعه جانگداز عاشورا و بررسي جامعه شناسانه ابعاد اجتماعي و فرهنگي اين حماسه بي نظير،لذا جهت اطلاع پژو هشگران و علاقمندان به مطالعه تحليلي واقعه عاشورا ، ماهيت و زمينه هاي اجتماعي قيام امام حسين از ديدگاه هاي متفاوت، كتاب هايي كه در ادامه معرفي مي شود را نگارنده اين قلم سودمند دانسته و مطالعه آنها را به پژو هشگران پيشنهاد مي كنم:

1)حماسه حسيني (اثرمرتضي مطهري)

اثر فوق در ديماه 1385 به كوشش شواي نظارت بر نشر آثار استاد شهيد در دوجلد براي پنجاه و دومين بار تجديد چاپ گرديده است!

2)حسين وارث آدم(اثردكتر علي شريعتي)

برخي صاحب نظران حوزه دين ازجمله دكتر سروش (اظهار شده در سخنراني شب تاسوعا و عاشورا ي  امسال در كانون اسلامي لندن)براين اعتقادند كه دو اثر فوق الذكر در واقع روضه اي است به دو زبان!

3)  شهيد جاويد(اثرصالحي نجف آبادي)

از نكات بر جسته و قابل تآملي كه اين مؤلف در چگونگي قيام عاشورا بيان داشته است اينكه چنانچه امام حسين با علم به آينكه در كربلا به شهادت مي رسد قيام كرده باشد با توجه به اينكه آگاهانه خود و اهل بيتش را به ورطه خطر و نيستي انداخته است در حقيقت خلاف نص صريح آيه قرآن (لا تلقو بايدكم الي التهلكه) عمل كرده است و با ااين بينش حتي ايشان صلاحيت امام جماعت بودن را هم ندارد، چه رسد به اينكه به عنوان امامي معصوم از او ياد گردد! واز بيانات و تحليل هاي ديگر ايشان اينكه وي هدف اصلي قيام امام حسين را تنها اجتناب از بيعت با يزيد بر مي شمرد!

4)ده گفتار (اثرمرتضي مطهري)

5)بررسي تاريخ عاشورا(از جمله آثار تحليلي ارزشمند مرحوم آيتي)

 

البته تا آنجا كه بنده مطلع هستم  دو منبع قابل ذكر و سودمند ديگر كه به اين واقعه عظيم تاريخي پرداخته است يكي به زبان عربي و به قلم ابراهيم الحيدري است با عنوان "تراژديا ي كربلا" كه به نقد و خطابه هاي شيعي پرداخته است و ديگري اثري ترجمه نشده از مايكل فيشر ،انديشمند آمريكايي  آشنا به فرهنگ ديني ايرانيان و استاد دانشگاه MIT با گرايش انسان شناسي است كه دكتراي خود را در ايران اخذ كرده و در حوزه فرهنگ و انقلاب اسلامي صاحب نظر و صاحب تآليفاتي ،ازجمله"فرهنگ و انقلاب " مي باشد.

از خوانندگان و پژو هشگراني كه در اين ارتباط منابع تحليلي و قابل استنادي سراغ دارند سپاسگزار خواهم شد در كامنت اين پست منعكس نمايند.

 

 

همايش" انديشه در حصار آكادمي" و دونکته قابل تآمل

همايش" انديشه در حصار آكادمي" با هدف واكاوي و آسيب شناسي علوم انساني  مدرن در ايران  به همت هسته علمي بسيج دانشجويي دانشكده علوم اجتماعي در روزهاي دوشنبه و سه شنبه هفته جاري در محل تالار ابن خلدون بر گزار گرديد.در نشست روز اول اين همايش دكتر فياض در موضوع "سازمان و دانش"،دكتر سعيد زيبا كلام در موضوع "ضرورت كالبد شكافي پارادايم علمي" و دكتر كچوييان در ارتباط با "علم و مدرنيته :روياي گنوستيكي" به سخنراني پرداختند ودر نشست روز دوم نيز خانم سارا شريعتي در خصوص رابطه "دين و علوم انساني :تضاد  يا تقريب" به ايراد سخن و ديدگاه خود پرداخت و در ادامه نيز آقايان دكتر آزا د ارمكي و دكترحميد پارسانيا در پانل مشتركي به طرح ديدگاه و نظرات خود پرداخته و به سئوالات حاضران پاسخ گفتند ؛و در پايان نيز دكتر خسرو باقري با طرح نظرات خود در باره هويت علم ديني به عنوان آخرين سخنران به چند سئوال دانشجويان پاسخ گفت .

از آنجا كه اينجانب با همكاري يكي از پژوهشگران موسسه در حال مطالعه و پيمايشي با عنوان "بومي شدن جامعه شناسي " هستيم و نظر به ارتباط موضوع همايش با تحقيقي كه در دست داريم و همچنين باتوجه به دعوتي كه از چند تن از صاحب نظران امر از حوزه ها ونهاد هاي آموزشي مختلف شده بود فرصتي دست داد تا بطور كامل از سخنراني ها استفاده كنم.در ارتباط با برگزاري اين همايش چند نكته قابل تامل بنظر مي رسيد كه طرح آن را در اين پست مناسب مي بينم:

- بدون اقرار همايش مزبور اگرچه با استعداد و بضاعت محدود يك هسته علمي دانشجويي تدارك ديده شده بود  وليكن صرف نظر از جنبه هاي تزئييني و تبليغاتي مرسوم و بعضآ مذموم همايش هاي علمي در كشور به لحاظ سطح مباحثات و سودمندي  سخنراني هاي ارائه شده فراتر از بسياري رخدادهاي علمي مشابه بود كه در آن شركت كرده بودم،در حاليكه بر خلاف همايش هاي ديگر پيشنهاد حق الزحمه اي هم به سخنرانان داده نشده بود!البته گفتني است كه از سوي برخي جريانات و تشكل هاي دانشجويي در طي روز هاي اخير شائبه شكل گيري " انقلاب فرهنگي دوم "مطر ح شده است ؛بويژه آنكه سياست ها و اقدامات اخير صورت گرفته از سوي وزارت علوم همچون تشكيل شوراي اسلامي كردن دانشگاه ها ،تشكيل كميته پيگيري مطالبات رهبري در وزارت علوم و در نهايت ابلاغ آيين نامه اجرايي جديد نشريات دانشجويي را كه متضمن محدوديت هاي بيشتري براي نشريات دانشجويي است راعده اي زمينه ساز آن بر شمرده و تحركات علمي از اين دست را كه متعاقب تقويت معاونت علمي بسيج صورت گرفته در اين راستا تفسير مي كنند كه البته جاي تآمل و مداقه بيشتري است و بعيد بنظر مي رسد كه در فضاي فعلي و بوي‍ژه با تجربه نه چندان موفق انقلاب فرهنگي( بنا به نظر بسياري از جامعه شناسان )سناريوي ديگري كه بتوان بدان نام انقلاب داد در حال شكل گيري و وقوع باشد!

 

- نكته قابل تآمل ديگر اينكه بر خلاف انتظار، بيشتر سخنرانان مدعو و صاب نظر در موضوع همايش از حوزه هاي مختلف علوم انساني از جمله روانشناسي ،فلسفه ،دين و فرهنگ بودند كه بر موضوعات مطروحه خود با نگاهي تحليلي و جامعه شناسانه بخوبي از عهده اقناي مخاطبان بر آمدند و البته آنچه كه بيش از هر چيز آشكار مي نمود خلآ وجود جامعه شناسان مطرح صاحب نظر در اين موضوع و ديگر تسلط نسبي سخنرانان حوزه هاي ديگر در واكاوي و بيان مسائل و موضوعات مطروحه و مورد علاقه بود بگونه اي كه  اگر از فبل شناختي از سخنرانان مدعو وجود نمي داشت تصور نمي شد كه حوزه مطالعاتي ايشان جامعه شناسي نباشد!

 

در هر حال با فرض تدوين سناريويي فرهنگي براي پالايش و تحولي ديگردر نهاد هاي آموزش عالي و يا فرض تسلط تفكر و انديشه اي خاص  در دانشگاه ويا بدون لحاظ چنين فرضياتي بنظر مي رسد كه تحولات و تلاش هاي علمي ازاين دست كه به تبيين مسائل و مشكلات پيش روي جامعه مي پردازد و افق هايي را براي تتبع و واكاوي چالش ها ي موجود باز مي نمايد  بويژه از سوي دانشجويان جوان ، نوخواه و تحول گرا ستودني و تحسين برانگيز است .  

سریال های رمضانی,مرز خیال و واقعیت ,وخطوط قرمز

 

روز های واپسین ماه مبارک رمضان در حالی به پایان می رسد که سریال های ویژه این ماه همچون چند سال فبل سهم قابل توجهی از اوقات فراغت روزه داران و مخاطبان تلویزیون را به خود اختصاص داد.نگارنده این سطور برای آنکه زود به قضاوت ننشسته باشد بر آن شد تا برای ارائه تحلیلی  جامع تر، هر گونه اظهار نظر و ارزیابی سریال های رمضانی را به زمانی موکول کند که مجموعه های تهیه شده به پایان رسیده باشد.

چند سالی است که ماه مبارک رمضان با نمایش سریال های سر گرم کننده تلویزیونی عجین شده است و رسانه ملی نیز از این فرصت کم نظیر در کنار فراهم کردن اوقاتی خوش برای مخاطبانش حداکثر تلاش خود را  بمنظور تبلیغ غیر مستقیم ارزش ها دینی و باورهای قرآنی بکار گرفته است وبا عنایت به آمار روزافزون مخاطبان تلویزیونی در این ماه، به نظر می رسد که با گذشت هر سال، این رسانه در ایجاد رغبت در میان روزه داران به مشاهده وپیگیری داستان مجموعه های تهیه شده توفیق فزاینده ای داشته است؛البته علی رغم جلب نسبی رضایت مخاطبان، به زغم برخی منتقدین، نمایش اینگونه سریال ها نه تنها پیآمد های منفی چون، به چالش کشاندن باورهای دینی را در بر دار د، بلکه این عده بر این اعتقادند که بخش عمد ه ای از اوقات ارزشمند روزه داران را که سابقآ در مساجد و اعمال مذهبی سپری می شد، در اثر تولید وپخش اینگونه سر یال های بعضآ اغواگرو پر از اشکالات محتوایی از قبیل تجسم شیطان به صورت انسان به تیاهی رفته و بتدریج فرهنگ رمضانی دیگری در حال شکل گیری است! این منتقدین بر این باورند که تجسم شیطان به شیوه متداول در سریال هایی چون او یک فرشته بود در سال گذشته واغماء در ماه رمضان امسال در قالب و حالات مختلف(همچون تماس شیطان با تلفن همراه)  در جامعه ای که درگیر خرافات است به نوعی تبلیغ خرافه گرایی و گاهآ دستآویزی برای ریشخند و مزاح نسل جوان است واینکه در بسیاری از این سریال ها فقدان نگاهی کارشناسانه و عمیق بارز است؛و از جمله مصادیقی که این عده بدان اشاره می کنند اینکه به عنوان نمونه در سریالی همچون اغماء با وجود شیطان انسی دیگر نیازی به نشان دادن شیطان جنی نبوده است(حجت الاسلام احسانی فر). در همین ارتباط برخی منتقدین میانه رو نیز ضمن اشاره به برخی جنبه های آموزشی وارشادی اینگونه سریال ها، گنجاندن دستوری وکلیشه ای نمادها و شعائر مذهبی وآئینی رمضان را که با هدف هم سویی هر چه بیشتر با زمان پخش سریال ها انجام می گیرد، در برخی مواقع مضحک و نخ نما تعبیر می نمایند.با این مقدمه وضمن اشاره ای کوتاه به برخی دید گاه های منتقدین متعصب و میانه رو در ادامه این مقال، برخی ویژگی های سریال های رمضانی امسال ازمنظرنگارنده این سطور بطور اجمال بر شمرده می شود:

*ابتدا اینکه برخی سریال هایی که دراین ماه به نمایش در آمدند با برخی سریال های پخش شده در سال گذشته به لحاظ پرداختن به موضوعاتی چون مواجه شیطان و انسان  و نحوه مقابله با  وسوسه های او از مشابهت قابل توجهی برخوردار بود؛ ازجمله شباهت مضمون ودرونمایه سریال اغماء با مجموعه آخرین گناه  واو یک فرشته بود .داستان سریال اغماء که به قلم علیرضا افخمی و داریوش مختاری نگاشته شده است با کار گردانی نسبتآ موفق سیروس مقدم بواسطه میزانسن وقالب بندی مناسب و تصویر برداری مطلوب ،مطابق نتایج نظر سنجی های انجام شده، در جلب بخش عمده ای از مخاطبان  ازجمله قشر تحصیلکرده وبویژه جامعه پزشکی گوی سبقت را از سریال های دیگر برد وامتیاز پر بیننده ترین مجموعه رمضانی را به خود اختصاص داد. در این حال این سریال نسبتآ موفق علی رغم انجام تحقیقات بسیارصورت گرفته عوامل آن، قبل از نگاشتن سناریو و نیز  مداقه طولانی در چگونگی پرداخت به مباحث کلامی (به نقل از ایرج نوذری)  دارای نقاط ضعف بارزی هم بود که از این میان می توان به حرکت نا متوازن و لغزان دوربین به منزله شیطان اشاره کرد که نحوه پرداخت  و بازنمایی صحنه ها، گاهآ روح پلیدی را در اذهان تجلی می کند که بسادگی در جان افراد نفوذ می کند و بیننده نو جوان گاهآ در درک چگونگی انتخاب سوژه از سوی او عاجز مانده  ویا به خطا می رود و از اینگونه  ایرادات وارده که در برخی موارد به موضوع  جالبی برای طراحان جوک وفکاهی مبدل شده ، ایجاد ارتباط شیطان با افراد از طریق تلفن همراه است .در این خصوص شایسته تر می نمود چنانچه سناریست و کارگردان این مجموعه، طروق مناسب و قابل قبول تر دیگری برای ایجاد القائات و وسوسه های شیطانی بکار می گرفت .اگر باید برای ایجاد ارتباطی از این دست رسانه ای بکار گرفته شود، پس می بایست واقعی تر  و ملموس تر رخ نماید ،اگر برای عدم نیاز شیطان به گوشی تلفن همراه تو جیهی وجود داشته باشد یقینآ بر مونیتور گوشی سوژه نیز باید شماره تلفنی درج شود که چنین امری محال و تلاش در ارتباط از این طریق نیز به تبع آن بی پاسخ خواهد ماند!

*از جمله سریال های دیگری که در جذب مخاطبان بسیار موفق ظاهر شد وبه لحاظ درون مایه  واجد قرابت هایی با فیلم های سینمایی کما ودنیا بود می توان به مجموعه میوه ممنوعه به قلم علیرضا کاظمی پور و به کارگردانی تحسین برانگیز حسن فتحی ،کار گردان موفق در ساخت مجموعه های تاریخی اشاره کرد .میوه ممنوعه را شاید به تعبیری باز نمود حکایت شاه لیر در غرب و حکایت پند آموزشیخ صنعان در مشرق زمین دانست.درونمایه محوری قصه این سریال سنجش و محک ایمان انسانهاست.پیام بارز این مجموعه شناخت مرز خلوص وریا و نقش وسوسه های ویرانگر در به یاد دادن توشه عمری زهد وپارسایی برای نیل به یک خواهش اغواگر کور وهستی سوز است ؛البته نه از نوع وسوسه ها یی که هر دم در کمین فرزندان آدم است بلکه، وسوسه ای خناس وبنیان سوز که حتی گاهآ بر دامان زاهدان وپیر طریقان نیز چنگ می اندازد؛وسوسه ای که ایمان پاک زاهد انی چون برسیسای مستجاب الدعوه را پس از 70 سال ریاضت وپارسایی گرفت ودر لحظه ای ثمره یک عمر تهجد وشب زنده داری او را بر باد داد!در این راستا نکته قابل تآمل اینکه اگر چه آدمی در هر دمی در معرض سقوط در گرداب گناه است، ولیکن بنظرمی رسد که دست مایه قرار دادن جسارت آمیز چنین موضوعی بدیع در قالب مجموعه ای30 قسمتی وبه لحاظ امکان وقوع پدیده،نادر ، در جامعه ای که شدیدآ پایبند به اصول اخلاقی و حفظ ارزش های خانواده است و یا دست کم بر این ادعاست  را می توان عبور از خط قرمزها تعبیر کرد واین بیم وجود دارد که نسل نوجوان  سطحی نگر و بیگانه با تاریخ و فاقد ذهنیت و تجربه ای از این دست بویژه بانوان جوان د چار سوء ظن وبد گمانی مفرط نسبت به بزرگسالان ظاهر صلاح شده و چه بسا امنیت روانی این گروه از جامعه را بیش از پیش به مخاطره اندازد وخطر ناکتر واسفناک تر اینکه طرح تمایلات و خواهش های نفسانی نا ثواب و غیر متعارف  از این دست در مجموعه های عوام پسند وحتی خواص بین از این نوع در سال های آتی به امری رایج تبدیل شده ومضمون اصلی و محوری سناریو نویسان  ایرانی گردد!

و اما به غیراز نکات قابل بحث و تآمل بر انگیز در دو سریال فوق الذکر ،سریال های رمضانی امسال واجد ویژگی های بارز دیگری بود که در ذیل اجمالآ به مواردی اشاره می شود:  

*خلق شخصیت های سود جو، ریا کار ،مزور و ضعیف النفس با ظاهری مذهبی و متشرع همچون جلال و یونس فتوحی در سریال میوه ممنوعه ،الیاس و دکتر پژوهان در مجموعه پر بیننده اغماء و کامرانی در سریال یک وجب خاک  در قیاس با سریال های پخش شده در سال های گذشته بسیار چشمگیر و اگرچه در برخی موارد لزوم خلق چنین تیپ های شخصیتی در برخی مجمو عه ها احساس می شود ،ولیکن این نگرانی نیز وجود دارد که مخاطبان نا آگاه وبعضآ جوان، برداشتی سطحی وکلی نموده ویا به بیانی دیگر، چنین ویژگی ها و صفات مزموم و ناپسندی را به عموم و یا بخش قابل توجهی از افراد مذهبی جامعه تعمیم دهند که در این ارتباط به نظر می رسد که مسئولان طرح ونظارت بر تولیدات شبکه های صداو سیما به این مهم عنایت کافی نداشته اند!

*طرح جسورانه و بدیع برخی موضوعات ومسائل چالش برانگیز اجتماعی نیز در سریال های رمضانی امسال از جمله کسب مجوز ازدواج دو دل داده از دادگاه  خانواده و یا حاکم شرع در سریال میوه ممنوعه   در خور توجهی ویژه است بویژه آنکه احتمالآ این نگرانی را نزد والدین ایجاد می کند که طرح اینگونه گریزگاه های به ظاهر شرعی ومنطقی، بدعتی مزموم و فتح باب ومجوزی برای مجاب کردن والدین به پذیرش دلداگی های هوس آلود جوانا ن ساده دل وبی تجربه و پشت پا زدن به ارزش ها و باور های اعتقادی و آئینی است ! اگر چه در مجموعه مذکور تلاش شده است تا این شیفتگی و ابراز عشق و علاقه وجه وصورتی معقول ومنطقی ذاشته باشد تا مخاطبان جوان مبتلا به وضعیت مشابه به ظن خود دچار توهم نشوند وهر رابطه عاشقانه ای را مجاز نشمر ند !

*از رویکرد های دیگری که پیش از این در سال های اخیردرگزینه های لوکیشن ها ی فیلم مورد توجه قرار گرفته، انتخاب کشور های خارجی  واخیرآ کشور های هم جوار با هدف ایجاد فضایی متفاوت و غیر متعارف با فرهنگ بومی ومظاهر ارزشی واسلامی جامعه ایران بوده است ؛صرف نظر ازضرورت های  برخی  قصه ها و  لزوم بازنمایی

 بر خی مقاطع تاریخی در لو کیشن هایی که حال وهوای زمان مورد نظر را هر چه بهتر به مخاطب منتقل می کند - همچون صحنه های انتخاب شده در مجموعه "مدار صفر درجه" - در سریال شکرانه نیز ظاهرآ قصه فیلم، تهیه کننده و کار گردان را ناگزیر به انتخاب کشور فارسی زبان تاجیکستان کرده است.بدیهی است که این سریال به لحاظ صحنه های برداشت شده در آن کشور زیبا و بیگانه برای بسیاری از مخاطبان فارسی زبان در خور توجه واز کشش لازم برخوردار باشد، بویژه آنکه زبان شیرین فارسی تاجیکی نیز برای بینندگان ایرانی در بیشتر شدن این جاذبیت موثر است .با این وجود شکی وجود ندارد که تمایل به طرح سناریو هایی که جریان قصه در دو کشور بوقوع می پیوندد، نه تنها بدلیل ضروت درونی داستان بلکه بهانه و فرصتی است برای جلب مخاطب بیشتر در عرصه یک رقابت نزدیک ودشوار با تولیدات شبکه های تلوبزیونی است وبا توجه به کانال پخش(شبکه5) اینگونه بنظر می رسد که این سریال می باید حتی به رقابت با فیلم ها و برنامه های مهییج وجذاب شبکه های ماهواره ای بر خیزد تا شاید با به تصویر کشیدن فضاهای متفاوت وزیبایی از یک کشور هم جوار و البته بکارگیری هنر پیشگان جذاب و فاقد پوشش اسلامی(البته در حد مجازفاقد نیاز به سانسور) در لحظات سر شار از معنویت وخیر وبرکت، مخاطبان معتاد  شبکه های افسونگر واغفال گر را لختی به سوی خود کشاند و برای ساعتی هر چند کوتاه هم که شده رسیورهای ماهواره خاموش گردد،که البته آمار های منشره از سوی رسانه ملی نشان می دهد که در تحقق چنین هدفی، این سریال کمتر از مجموعه های دیگر موفق بوده است وشاید تنها عاملی که مخاطبانی را برای این سریال رقم زده است همان سستی اوقات پس ازصرف افطار و عادت رایج مهمانان ضیافت رمضان در گذران اوقات در پای جعبه جادویی باشد ونه قصه نخ نما ی آن که پیش از این در فیلم وسریال های بسیاری بدان پرداخته شده است.در واکنش به اینگونه قصه هایی که در لوکیشن های خارج از کشور به تصویر کشیده می شود نیز واکنش های مخالفی از سوی برخی منتقدان و محافل مذهبی در سال های گذشته دیده و شنیده شده است ، ولیکن عده ای از این افراد بر این باورند که دست کم می بایست مسئولان رسانه ملی از پخش اینگونه مجموعه ها در ماه مبار ک رمضان اجتناب نمایند و البته در ارتباط با این رویکرد فزاینده،  این سئوال قابل طرح است که آیا تنها بازیگران فاقد پوشش اسلامی هم وطن، بینندگان را تحریک می کنند و هم نوعان خارجی واجد جذابیت های اغواگر و وسوسه گرنیستند!؟شایسته است که مسئولان امربه این پرسش و مواردی از این دست بروشنی سخن گویند و در صورت لزوم چنانچه در چنین بدعت ورویکرد هایی فتوا هایی صادر شده است به اطلاع مردم برسانند!

* و اما سریال دیگری که بر خلاف انتظار سازندگان آن به توفیق چندانی دست نیازید و رتبه سوم ارزیابی بینندگان را به خود اختصاص داد مجموعه  "یک وجب خاک" بود، با مضمونی  طنزآمیز،و به سبک وسیاق سریال هایی که در سال های اخیر ازشبکه 3 تلویزیون پخش گردید(مجموعه زیر زمین) و از آنجا که داستان مجموعه با هدف فراهم کردن اوقاتی خوش برای روزه داران در قالب سریال طنز نگاشته شده بود، چندان به خطوط قرمزها نزدیک نشده بود؛ البته به استثنای ساده لوح نشان دادن فردی خیر و خلق چهره ای  شیاد  و مزور در ظاهری مقدس مآب(کامرانی،فردی مومن نما که برای انتقام از افشاری و خوشآمد مردم و موجه جلوه دادن فعالیت های ناپاک ،فرصت طلیانه و زیاده خواهانه اش به هر اقدامی دست می زند)که قبلآ به آن اشاره ای شد ویا بدلیل ماهیت طنز گونه داستان بسان مجموعه های دیگر از سوی منتقدین وتحلیل گران رسانه ها چندان بدان پرداخته نشد. اگر چه بنظر راقم این سطور تهیه وساخت اینگونه مجموعه های طنز تکراری وکلیشه ای که اغلب عاری از پیامی تآثیر گذار برای مخاطبان است نادیده انگاشتن شعور مخاطبان ویا دست کم پائین انگاشتن توقع آنان است و لذا شایسته است که این مهم از سوی صاحب نظران امر و تحلیل گران اجتماعی بطور اساسی مورد مداقه وبررسی قرار گیرد!

*در یک ارزیابی کلی و به عنوان حسن ختام این مقال باید خاطر نشان کرد که در سریال هایی که به سفارش شبکه های مختلف تلویزیونی برای پخش در ماه مبارک رمضان تولید می شود و سهم قابل توجهی از اوقات فراغت مخاطبان را به خود اختصاص می دهد(اوقاتی که در گذشته به راز ونیاز وعبادت در مساجد ومحافل مذهبی صرف می شد)شایسته وضروری می نماید که مسئولان امر به درون مایه و مضمون قصه مجموعه ها توجه و حساسیت بیشترمصروف داشته و حداکثر اهتمام خویش را برای انتقال معارف دینی و ارزش های اخلاقی در اثنای داستا ن مجموعه های رمضانی بکار بندند تا ضمن پر کردن اوقات فراغت مخاطبان با توجه به 30 قسمتی بودن مجموعه ها(که  بی شک موجب آسیب زایی به محتواست)بینندگان در لا بلای  صحنه های فیلم به دانش واطلاعات معرفتی و دینی شان نیز افزوده گردد وبه عبارت دیگر متناسب هدف گذاری شبکه ها، بینندگان پیام آموزشی در خوری را دریافت کنند تا به رسالت آموزشی رسانه نیز جامه عمل پوشانده شود ؛اگرچه در سال های اخیر این مهم مورد عنایت بیشتر تولید کنندگان اینگونه آثار پر مخاطب قرار گرفته است.نکته قابل توصیه دیگر به دست اندر کاران امر اینکه اگر قصه فیلم بر آن است که خیانت و خبائث ریاکاران وظاهر سازان را آشکار کند نباید سناریو بگونه ای پیش رود که شخصیت ها وعناصر نا مطلوب و منفی داستان ،همواره پیروز صحنه ها در ظاهری اسلامی به تصویر درآیند و در نهایت اینکه سریال های رمضانی امسال وبویژه دو سال اخیر و باز تاب ها وبرداشت های متفاوت از آنها ضرورت بازنگری در قصه ها ی اینگونه سریال های بحث بر انگیز وبکارگیری مشاوران خبره مذهبی و روانشناس را بمنظور مطابقت دادن مضامین داستان با  آموزه های قرآنی ،تعالیم دینی ،واقعیت ها وانگاره های قابل فهم مخاطبان ،بویژه نوجوانان جامعه را یادآوری می کند.

اقتباس وانتشار  از این نقد با ذکر مآخذ بلامانع است.

ضمنآ  نگارنده ازهر گونه اظهار نظر در خصوص این نقد  استقبال می کند!

 

 

 

  

احمدی نژاد و فرجام بحث بر انگیز سفر به نیویورک!

سفر و مآموریت خطیر و حساس رییس جمهور به نیویورک که با هدف ایراد سخنرانی درشصت ودومین نشست سازمان ملل انجام شد در حالی به پایان می رسد که سخنرانی ها ونشست های رسانه ای ومطبوعاتی ایشان با واکنش های متعدد ومتفاوتی همراه بود.سفر اخیر احمدی نژاد همانگونه که پیش بینی می شد همچون دو سفر فبلی مورد توجه ویژه رسانه های گروهی جهان قرار گرفت و حتی تاکتیک های پوشش خبری امپریالیسم رسانه ای آمریکا هم در این خصوص کارآ وموثر واقع نگردید. در یک بررسی اجمالی وبر اساس شواهد وارزیابی های انجام گرفته از سوی صاحب نظران آگاه در کل می توان دستآورد این سفربویژه سخنرانی ایشان را در دانشگاه کلمبیا مثبت و سازنده قلمداد نمود .این فرصت تاریخی از ابعاد مختلف قابل تحلیل و بررسی است که در ادامه به بر خی زوایای آن اشاره و جمع بندی کوتاهی ارائه خواهد شد.

 

-متعاقب دعوت رئیس دانشگاه کلمبیا (بالینگر)از رئیس جمهور ایران برای ایراد سخنرانی در آن دانشگاه ،فشار رسانه ای شدیدی از سوی صاحبان آن ونیز از جانب مقامات، هیآت حاکم وافراطیون نئو محافظه کار برای بازپس گیری این دعوت صورت گرفت. در این میان شبکه فاکس نیوز به رهبری رابرت مورداک وشبکه خبری سی ان ان با ایجاد جوسازی ودامن زدن شایعاتی مبنی بر اینکه این سخنرانی به در خواست آقای احمدی نژاد بوده است سعی نمودند وانمود نمایند که مجامع عملی آمریکا تمایلی به حضور احمدی نژاد در دانشگاه نشان نداده اند ودر زمان پخش سخنرانی نیز با قطع مکرر گزارش و درج زیر نویس هایی مبنی بر تظاهرات میلیونی در بیرون از دانشگاه (و همچنین سازمان ملل) حد اکثر تلاش خود را برای القائات مورد نظر خویش بکار بستند تا مخاطبان برای لحظاتی هم مطابق فهم خود نیاندیشد!وواقعیت ها را آنچنان که رسانه تلقین می کند دریافت کنند. 

 

-آقای بالینگر تحت فشار هیآت حاکم ، افراطیون و بنگاه های ذی نفوذ صهیونیستی راه برون رفت از فشارهای سیاسی را درآن دید که با طرح برنامه ای خصمانه و غیر محترمانه جلسه سخنرانی را به جلسه ای شبه محاکمه مبدل کرده وبا طرح اتهامات و سئوالات  مغرضانه توآم با گستاخی و بدور از عرف دیپلماسی، بگونه ای اقدام خود را توجیه و موجب خوشآمد مخالفین ودولتمردان آمریکایی را فراهم نمايد و در عمل با یک چنین تهاجم لفظی پر خاشگرانه ای احمدی نژاد را خلع سلاح کند که به لطف خدا رئیس جمهور از این تهدید لفظی به عنوان فرصتی برای متذکر شدن آداب میزبانی و غیر متعارف بودن اینگونه خوشآمد گویی ها بخوبی بهره گرفت وتشویق برخی از حضار و دانشجویان حق بین نیز نشانگر زشت و ناپسند بودن اقدام رئیس دانشگاه بود و بنا به تعبیر برخی صاحب نظران منصف(همچون عطاءا...مهاجرانی) این اقدام طراحی شده، احمدی نژاد را در موضع حقانیت ومظلومیت قرار داد.( البته در همین ارتباط واکنش  رئسای دانشگاه های تهران به این برخورد غیر مودبانه و غیر علمی بالینگر در خور ستایش است.)

 

-استقبال کم نظیر دانشجویان واساتید دانشگاه کلمبیا از سخنرانی رئیس جمهورموید این نکته است که جهان امروز خسته از تبلیغات  و آوازه گری های مغرضانه و نیز انحصار رسانه ای  نظام های سلطه، بویژه آمریکا بدنبال شنیدن پیام بی واسطه جهان اسلام  بوده و جمهوری اسلامی ایران را منادی  اینگونه پیام ها بر می شمارد.ولذا ثبت آمار 500 میلیونی مخاطبان تلویزیونی در سرتاسر جهان را می توان در راستای این واقعیت وتشنگی روز افزون حق جویان طالب صلح ارزیابی کرد.

 

-شواهد امر حاکی از این واقعیت بود که صحنه گردانان ومیزبانان نا صالح این جلسه حتی در میزانسن وصحنه آرایی این برنامه آگاهانه با انتخاب پرده  وحتی پارچه ویژه تریبون به رنگ  تیره و نیز کاستن نور صحنه  سعی داشتند که رئیس جمهور را در فضایی تیره وتار به تصویر کشند تا مبادا تماشاگران حتی از دیدن رنگ های شاد و انبساط انگیز خاطره بصری  خوشی رااز اين جلسه در اذهانشان ثبت كنند!نکته قابل تآملی که از منظر روانشناسی رنگ ها در خور توجه وبررسی است وكمتر تحليل گري بدان پرداخته است.

 

- در این میان تلاش کم نظیر روزنامه نگاران خارج نشین در قبل ، حین وبعد از سخنرانی احمدی نژاد نیز تآمل بر انگیز می نمود.اینگونه اقدامات مزبوحانه و جوسازی ها ي بي فرجام بر علیه منافع کشور در حالی صورت می گرفت که اظهارات آنان از سوی رسانه های آمریکایی وصهیونیستی بخوبی مورد استقبال قرار گرفت.در هجمه رسانه ای روزنامه نگاران مغفول و رها شده از زندان حضور افرادی چون اکبر گنجی،اکبر عطری، و علی افشاری در نشست ها ي رسانه اي و گرد همایی ها کم سابقه بود والبته ارائه گزارش های همزمان محسن سازگارا ،حسین باستانی،مسعود بهنود وابراهیم نبوی در پایگاه های خبری خویش مبنی بر نقض حقوق بشر در ایران در این بحبوحه حساس نیز دستآویزی برای برخی شبكه ها شد در عين حال برخي قلم بدستان مخالف سیاست های دولت در کشور ترجیح دادند که سکوت اختیار کرده  تا شايد در فرصت مناسبی به تحلیلی جامع تری بپردازند.   

 

 

-در مدت زمان 24 ساعتی که رئیس جمهور سوژه اصلی رسانه های خبری آمریکا واروپا بود به غیر از رسانه های آمریکایی و از جمله فاکس نیوز وسی ان ان که حد اکثر تلاش خود را برای بکارگیری تاکتیک های پوشش خبری سخنرانی بکار بستند رسانه های دیگر موضع منتقی تری را در پیش گرفتند و به انعکاس واقع بینانه تر خبر مبادرت کردند ویا ناگزیر از به تصویر کشاندن  بخشی از واقعیت شدند که از این میان دو شبکه 24 فرانسه وشبکه5 رسمی این کشور قابل ذکرند .

 

در مجموع از جمله مصادیق و شواهدی را که می توان مویدی بر پیروزی احمدی نژاد در این سفرومواجه رسانه ای وی بر شمرد، اظهارات مقامات وسیاستمداران آمریکایی واسرائیلی است؛ همچون اعتراف نتانیاهو مبنی بر اینکه"معنای دموکراسی به چالش کشاندن سیاست های ما نیست" ونیز تیتر روزنامه ها آرس و اعتراف به اینکه "اسرائیل بازنده میدان کلمبیاست"و بویژ اذعان جان بولتون ،سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل که" احمدی نژاد پیروز میدان کلمبیا" است واین اظهارنظر که " احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا هر چه را که خواست بدست آورد" همگی دلالت بر این حقیقت دارد که آمریکا یکبار دیگر در منظر افکار عمومی جهان از سوی رئیس جهموری ایران به چالش کشیده شد و نقشه های بد خواهانه و شيطنت آميزش باری دیگر بر آب شد و از سوی دیگر اعتراف شبکه های خبری جهان از جمله الجزیره(آمریکایی ها در خانه هایشان افسون شدند)،شبکه تی اس آر سوئیس(احمدی نژاد موفق شد این احساس را در اذهان ایجاد کند که ایران نقش مهمی در جهان دارد) وبسیاری  دیگر حاکی از موفق آمیز بودن سخنرانی احمدی نژاد بوده است .البته بی شک بکارگیری دیپلماسی تهاجمی همراه با عزت،حکمت و مصلحت به همراه پاسخگویی رئیس جمهورباحفظ متانت وآرامش، علی رغم آمادگی قبلی وی وبهره گیری از مضامین ادبی،منطقی،مدبرانه و حاوی پیام صلح و دوستی در متن سخنرانی ایراد شده توسط وي نیز ازجمله عواملی است که می توان سخنرانی رئیس جمهور در دانشگاه کلمبیا را به رغم برخی ارزیابی های عجولانه ،سطحی وبعضآ مغرضانه معدود تحلیلگران مثبت وموفقیت آمیز ارزیابی کرد والبته نباید منکر این حقیقت شد که امکان اتخاذ موضع سنجیده تر و موثر تر نیز میسر می بود چنانچه اراده رئیس جمهور بر بکارگیری و همراهی مشاورانی آگاه وتیزبین قرار می گرفت!

 

-سخنرانی 42 دقیقه ای احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل و پخش زنده آن از شبکه های مختلف جهان نیز از ابعاد دیگربویژه محتوا وپیشنهادات و توصیه های  تآمل بر انگیزی چون دعوت از دولت ها برای تشکیل جبهه برادری ودوستی وهمبستگی برای صلح پایدار؛دعوت به باز گشت به تعالیم وقوانین الهی ؛ناکارآمد خواندن شورای امنیت؛ضرورت بازشناسی سازمان ملل به عنوان اصلی ترین مجمع بین الملی؛ اعلان پایان یافتن موضوع هسته ای ایران؛ وبر شمردن عواملی چون هجمه به فرهنگ های بومی ،گسترش فقر؛وتروریسم به عنوان مهمترین چالش های کنونی جهان در بیانیه قرائت شده قابل بررسی ودر خورمداقه از سوی تحلیل گران وصاحب نظرانی است که اخبار و وقایع سازمانها ومجامع بین المللی رااز نزدیک پیگیری و مطالعه می کنند.

واقعه 18 تیر ودرسی پند آموز برای کارگزاران روابط عمومی

بار ديگر در ايام سالگرد فاجعه اسف بار هجدهم تير ماه 1378كوي دانشگاه تهران كه بزعم اصلاح طلبان، نقطه عطف جنبش اصلاحي دوم خرداد تلقي مي شود قرار داريم،رخداد وواقعه دهشتناكي كه شايد بتوان ازآن به عنوان بزرگترين وهنجار شكن ترين رخداد سياسي –اجتماعي كشور در سالهاي استقرار جمهوري اسلامي ياد كرد، علاوه بر آنكه، اين فاجعه تا مدتها بمنزله جدي ترين چالش سياسي دولت وقت وموضوع مباحثات سياسي احزاب چپ وراست نيز واقع گرديد.در بررسي اجمالي مراحل اين واقعه كه در عرصه بين الملل ونزد افكار عمومي جهان چهره اي خشن و سبوعانه را از نظام به تصوير كشاند و البته دستاويزي نيز براي فتنه گران و دشمنان نظام گرديد بطور مشخص چهار مرحله قابل تشخيص است:

1)توقيف روزنامه سلام بدنبال درج سندي محرمانه از سعيد امامي مبني براعمال محدوديت و نظارت فرهنگي بر مطبوعات و واكنش هاي محدود وپراكنده به اين اقدام از سوي عده اي از دانشجويان كوي به موازات اعتراضات دانشجويان برخي دانشگاه هاي ديگر ، 

2)يورش وحشيانه گروه منتسب به لباس شخصي ها ونيروي انتظامي به محوطه كوي دانشگاه كه با مخالفت و واكنش شديد دانشجويان وخسارات مادي وروحي قابل ملاحظه اي به آنان همراه بود.

3)شكل گيري حركت هاي اعتراض آميز دانشجويان حادثه ديده واساتيد و مسئولان دانشگاه در جهت افشاي واقعيات واستيفاي حقوق پايمال شده آنان،

4)پيدايش فضاي پليسي وامنيتي در دانشگاه ها و گسترش محاكمات وبر خوردهاي قضايي با عاملان و زمينه سازان اين فاجعه وبهره برداري برخي جريانات از آن بمنظور سر كوب جنبش اصلاحات وعقيم كردن پتانسيل  اصلاح طلبانه دولت،

البته در اين مجال بنده قصد باز خواني وبررسي ابعاد گسترده وعديده اين واقعه را ندارم  وبويژه آنكه از سوي احزاب وتشكل هاي سياسي، سابقآ بقدر كافي از زواياي مختلف بدان پرداخته شده است و بعضآ در ايام سالگرد اين فاجعه دردناك نيز- كه زخمي شد عميق و ماندگار  بر پيكر لاغر دانشجو-  بدان اشاره شده و از سوي صاحب نظران آگاه وحاضر در صحنه  مورد مداقه قرار گرفته و ياخواهد گرفت . مقصود نگارنده اين سطور از نگارش اين مقدمه فراهم آوري زمينه و مدخلي به موضوعي است كه براي اصحاب واهالي روابط عمومي هاي كشور احتمالآ پند آموز وحاوي درس هايي در زمان وقوع اينگونه  پديده ها وبحران ها ي مشابه و شيوه هاي اطلاع رساني مناسب با آن است ،امر بسيار مهم و بعضآ تعيين كننده اي كه خطير بودن اين حرفه را بيش از پيش آشكار مي كند و برتجربه وشايستگي مدير در ارائه  سريع ،درست و شفاف خبر صحه مي گذارد.

چنانچه اخبار واقعه 18 تير ماه را در ايام بعد ازآن رخداد غم بارپيگيري كرده باشيد حتمآ به خبر منتشره از سوي رسانه هاي همگاني  مبني بر به قتل رسيدن چهار تن از دانشجويان دانشگاه  را شنيده ايد،خبري كه بطور عجولانه وبدون بررسي  دقيق از موثق بودن منبع خبر در ساعاتي پس از وقوع واقعه از سوي روابط عمومي دانشگاه منعكس شد والبته كمترين پيآمد آن ،پس از آشكار شدن آمار واقعي حادثه، بي اعتبار شدن وشائبه سياسي وجناحي عمل كردن  روابط عمومي وقت وبدنبال آن واكنش وزير وبرخورد منجر به عزل مدير جوان وكم تجربه آن دوره گرديد،فردي كه علي رغم عدم بر خورداري از سوابق  ودانش حرفه اي، در زمان كوتاه مديريتش، با مداقه و بهره گيري از آموزه هاي نظري اين حرفه، رويكرد نويني را مبتني بر پاسخگويي و اطلاع رساني شفاف،البته بدون رعايت ملاحظات رايج سازماني در دانشگاه تهران بنياد نهاد و هماره بر آن پاي مي فشرد(رسالتي كه بي شك هيچ يك از مديران روابط عمومي نهاد هاي دولتي،بدون عنايت ورعايت آن متآسفانه لحظه اي  بر مسند نخواهند ماند!)  كه اين بينش علمي وحرفه اي آرمانخواهانه علي رغم برخي مقاومت ها ي مديران وقت، از سوي كارگزاران ومسئولان روابط عمومي شاغل در واحد هاي تابعه دانشگاه  همچون حقير كه در آن موقع مسئوليت روابط عمومي ومبادلات كتابخانه مركزي را بر عهده داشتم وشاهد آمد وشد مديران متعدد فاقد تخصص و بعضآ بي ذوق ومصلحت گرا ودر مواردي مبلغ مدير بودم ،امري تحسين بر انگيز و كمي غير متعارف مي نمود( والبته بنده نیز  پس از تصدی معاونت اداره کل روابط عمومی دانشگاه در حدود اختیارات و وظائفم بر این مهم اصرار می ورزیدم).به بيان ديگر نبايد اين نكته را از نظر دور داشت كه اگر چه اصل سرعت در اطلاع رساني بويژه در بحران هاي سياسي واجتماعي از اهميت  خاص و وافري بر خوردار است ، وليكن اين مهم نبايد كار گزاران را از پرداختن به اصل مهم ديگر درستي و صحت خبر باز دارد.اگر چه ا نتشار اخباربحران هايي از اين دست از سوي نهاد هاي متولي دركانون وقوع خبر چون روابط عمومي يك امتياز والبته فرصتي براي هنر نمايي  وايفاي رسالت خطير اطلاع رساني است،  بااين حال توجه به ماهيت و اصالت منبع و بررسي صحت وسقم آن از اقدامات و نكاتي است كه عدم توجه ورعايت آن، ضمن سست كردن پايه هاي ميز مديريت  به اعتبار سازمان نيز لطمات سنگين وگاهآ جبران ناپذيري وارد مي كند! گواه اين ادعا همين بس كه مجری اخبار سراسري صدا بنا بر مصلحت هایی در چند سال متوالي اخير ودر ايام سالگرد اين روز، ضمن ياد آوري اجمالي آن واقعه،به نادرست بودن آمار تلفات جاني منعكس شده از سوي روابط عمومي وقت دانشگاه  اشاره مي نمود ،تا بلكه با ياد آوري اين  ضعف وتعجيل بي تامل در اطلاع رساني خبری بی پایه توسط روابط عمومي يك نهاد معتبر، اصحاب وكارگزاران اين حرفه را به عواقب وتبعات اينگونه اطلاع رساني آگاه وايشان را بر حذر دارد و چه بسا تلنگري ويا هشداري باشد بر خطير بودن و حتي حياتي بودن حرفه اي كه از منظر برخي مديران نا شايست ونان به نرخ روز خور تا حد مبلغ رئيس تنزل يافته است!

طرح سهمیه بندی ,امید ها ونگرانی ها و یک پیشنهاد

اگر چه طرح سهميه بندي بنزين واجد مزایا و جنبه هاي مثبتي چون كاهش آلودگي هوا،روان شدن  ترافيك، کاهش تصادفات ٬سامان دهی مسافر برهای شخصی ویه دنبال آن افزایش امنیت شهری ٬کاهش تردد های بیمار گونه برخی شهروندان جوان وبويژه صرفه جويي ارزي حدود 5تا6 ميليارد دلار ي است  كه مي تواند در حوزه هاي چون آموزش،بهداشت وفرهنگ هزينه شود و البته از اين جهت بسيار خوشايند مي نمايد،با اين حال نبايد از تاثيرات سوء وتورم زاي آن  برپيكر بيمار اقتصاد كشور غافل بود ، در اين ارتباط مي توان به كاهش ترانسپورت وحمل ونقل برون شهري ويا دست كم افزايش هزينه هاي جابجايي كالا ومواد اشاره كرد كه اين امر به نوبه خود موجبات افزايش مواد و خدمات شهري ديگر را دامن مي زند.صرف نظر از ابعاد وتبعات اقتصادي احتمالي ديگر اين طرح، در بعد فرهنگي نيز بنظر مي رسد كه با اختصاص اين سهميه اندك وتمايل شهروندان به ذخيره سهميه خود بمنظور سفرهاي برون شهري، از حجم تعاملات وروابط دوستانه وخويشاوندي نيز بويژه در كلان شهرها  بشدت كاسته گردد، لذا شايسته است كه مسئولان امر توسعه ناوگان حمل ونقل عمومي شهري را در اولويت طرح ها وبرنامه هاي خود قرار دهند.علاوه بر اين مهم چنانچه ميزان سهميه اختصاص يافته افزايش نيابد، اين نگراني بروز خواهد كرد كه صنعت نو پاي گردشگري وصنايع وابسته ومرتبط با آن از جمله هتلداري ، بواسطه كاهش سفر هاي برون شهري وسياحتي آسيب جدي ببيند، موضوع قابل تآملي كه تا كنون كمتر به آن پرداخته شده است.لذا در اين خصوص شايسته ولازم است كه كه دولت محترم در مقاطعي از سال بويژه ايام نوروز وتابستان با اختصاص سهميه اي  فوق العاده زمينه اي را فراهم آورند كه مردم شريف و ميهن دوستمان از موهبت و فرصت باز شناسي آثار باستاني و جاذبه هاي طبيعي  وگردشگري كشور در اوقاتي از سال بي بهره نمانند.  

 

 

طرح مبارزه با مفاسد اجتماعی یا ترویج فرهنگ خشونت مشروع!

پیرو نشر گسترده اخبار ٬تحلیل و تصاویر ضرب وجرح تعدادی از افراد موسوم به ارازل واوباش ورفتارهای خشونت بار برخی نیروهای نظامی با تعدادی از دختران بد حجاب ،در طی روزهای اخیر برخی تشکل های دانشجویی  نیز به موازات واکنش جمعی از وبلاگ نویسان ومنتقدان اجتماعی ،تصاویر خون آلود دختران جوانی که بواسطه احتمالآ مقاومتی کودکانه  مورد بی مهری وعکس العمل شدید قرار گرفته بودند وهمچنین افراد به ظاهر هرزه واوباشی که تحت شکنجه های  جسمی وروحی شدید قرار داشتند را در معرض دیدگان عموم قرار دادند 

تابرای لحظاتی آه وافسوس رهگذران را نظاره گر باشند.صرف نظر از پرداختن به جنبه های مثبت ومنفی طرح مبارزه با مفاسد اجتماعی که همچون بسیاری طرح های دیگر بسیار عجولانه به اجراء درآمد والبته با واکنش های مردمی نیز همراه بود،در یک نگاه اجمالی بنظر می ر سد که اینگونه برخوردهای خشن،تحقیر آمیز واحتما لآ مقطعی وگذرا ،اگر چه از منظر عوام وافراد محلی مبتلا به این آفت ها  ونا هنجاری های اجتماعی علی الاصول خوشایند می نماید، ولیکن بی شک در اذهان ناظران آگاه اجتماعی این سئوال را تداعی می کند که این قبیل افراد هنجارشکن وشرور در پی اینگونه برخوردهای خشونت بار وتحقیر کننده آیا بیدرنگ سر به راه شده وراه صلح وانابه را در پیش می گیرند؟!از مسئولان وطراحان این طرح ضربتی کارشناسی نشده می باید پرسید که آیا اعمال اینگونه رفتارهای خشن، موجبات تنبه افراد شرور را فراهم می کند ویا اینکه آنان را کینه ورزتر،بی

پرواتر،گستاخ تر وهنجار شکن تر می کند؟!

برای پاسخ به این سئوال کافی است که انسان برای مدت کوتاهی خود را در وضعیت روحی وجسمی آنان قرار دهد!تردیدی نیست که اعمال هر گونه خشونت  با خشونت دیگری وبا شدت بیشتری پاسخ داده خواهد شد ویا به دیگر سخن خشونت موجد خشونت است!بنابراین تردیدی نیست که اعمال رفتار خشونت بار نسبت به افراد هنجار شکن اجتماعی عکس العمل های شدید تری را به همراه خواهد داشت.آمارهای بازداشت های روزهای اخیر گویای این واقعیت است که از حدود 600 نفر هنجار شکن و اوباش دستگیر شده  حدودنیمی از آنان تنها پس از حبس کوتاهی به کوچه ،محله واحتمالآپاتوق های خود بازگشتند!براستی با باز گشت این کپسول های فساد وشاید هم بیماران روانی که این بار عقده وکینه شتری در دل بیمارشان سر باز کرده ،  چه کسی تضمین خواهد داد که این به آخر خط رسیده ها در محله ها ی شهرمان دیگر بار وبکرات به اقدامات دهشتناک و وخیم تری دست نزنند؟!آیا نیروهای نظامی وضابطین اجتماعی همواره ودر همه صحنه ها درگاه خوفناک شرارت وهتک حرمت نوامیس حضوری بموقع خواهند داشت؟البته لازم به یاد آوری است که نفس برخورد وتقابل با بر هم زنندگان آرامش وامنیت در هر جامعه ای مقبول وحتی ستودنی است،ولیکن سخن بر سر این است که اینگونه اقدامات تامینی وایمن ساز جامعه باید از سوی چه کسانی،در چه زمانی وبه چه شیوه ای اعمال گردد؟!آیا پیش از محاکمه مجرمی می توان او را به باد مشت ولگد گرفت؟آیا احکام حقوقی وآموزه های شارع مقدس چنین اجازه ای را برای ضابطین اجتماعی صادر کرده است؟مگر نه این است که پیامبر مکرم اسلام  بارها در مواجه مومنان  با فاسقان  وجاهلان هرزه گوبه خویشتنداری ومدارا دعوت می کرد!(واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما)آیا رفتار های تحقیر آمیزی چون وارد کردن لوله آفتابه در دهان اوباشان از سوی این قانون گریزان آب از سر گذشته وبی پروا بی پاسخ خواهد ماند؟!وصد افسوس که واکنش های احتمالی این گرگان زخمی بی شک گریبان مردم ناتوان کوچه وبازار را خواهد گرفت ،نه دیگران را!   تآسف بارتر اینکه تجربه وشواهد گذشته نشان داده است که بنا به دلایل عدیده ای از جمله پر هزینه بودن وتبعات سنگین اینگونه اقدامات مقطعی وضربتی،این طرح نیز همچون مانوری  را ماند که پس از مدت کوتاهی چون گذر ابر و ریزش رگباری متوقف می شود!واین همه در حالی است که در این برهه حساس سیاسی، هر گونه اقدام وطرح نسنجیده ای،زمینه واکنش نهادهای مدعی سیانت از حقوق بشر را فراهم نموده وزبان حاکمان جور وتزویز را به پند واندرزانسان دوستانه به مردم مسلمان وموحدی که پیامبرشان رحمت للعالمین است گویا می کند.

لذا شایسته است که به جای برخورد ومحو مقطعی مظاهر آشکار فساددر جامعه،بیشتر زمینه ها وعلل وعوامل پیدایش این ناهنجاری ها را شناخت وبه درمان آن اهتمام ورزید؛نباید فراموش کرد که ریشه بسیاری از نابسامانی ها اجتماعی ناشی از فقر وبیکاری وعدم توجه کافی به مسئله خطیر تربیت وپرورش صحیح فرزندان آینده ساز جامعه ازسوی والدین ومربیان آموزشی  است و تنها با ایجاد فرصت های شغلی ، مراکز ورزشی وفرهنگی ، وایجادتسهیلات ازدواج به جوانان وارائه آموزش های لازم از سوی نهاد های مربوطه بویژه رسانه ملی است که می توان  حداقل از پیدایش نسل هنجار شکن دیگری خواه در فضاهای حقیقی شهری وخواه در فضاهای مجازی سایبری جلوگیری کرد ،البته چنانچه مسئولان امر زنگ خطر را شنیده باشند !

 

 

 

 

 

پوشش خبری وقایع ایران در رسانه های خبری فرانسه

چندی پیش نگارنده وبلاگوار ٬خانم ضابط در خصوص نحوه انعکاس اخبار ایران در رسانه های غربی نظر تعدادی ازدانشجویان مقاطع تکمیلی ازجمله اینجانب را جهت یک بررسی علمی خواستار شده بود.
در این پست بی مناسبت ندیدم که یادداشت ارائه شده به ایشان را بمنظور اطلاع خوانندگان از نحوه پوشش خبری وقایع ورویدادهای  کشورمان در رسانه های خبری فرانسه را در این پست منتشر کنم:
 
 رسانه های خبری اروپایی در پوشش اخبار جهان اسلام وبویژه کشور ایران اگر چه در مقایسه با رسانه های آمریکا یی موضع متعادل تر و ظاهرآمنطقی تری اتخاذ می کنند ،ولیکن چنانچه نگاهی اجمالی به شبکه های خبری کشورهای اروپای غربی بویژه فرانسه افکنده شود می توان مصادیقی از انواع تاکتیک های پوشش های خبری را با هدف ارایه چهره ای خشن ،غیر منطقی وجنگجو از حاکمان و حتی مردم کشورمان را آشکارا دید ،که البته در بسیاری از مقاطع حساس وچالش برانگیز، شبکه های خبری و بویژه تلویزیونی فرانسه نیز با بهره گیری گسترده و همزمان برخی تکنیک ها ی جنگ روانی از سوی آمریکا در انعکاس تحریف آمیز اخبار و واقعیت های کشورمان همسو شده وگاهآ زمینه جنگی تبلیغاتی را با هدف موجه جلوه دادن خود وتخریب دشمن فرضی فراهم می سازند.
از جمله تاکتیک هایی که پیوسته از سوی بنگاه های خبر پراکنی بطور هدفمند وبرنامه ریزی شده انتخاب و در چند سال اخیر در نشر اخبار بکار گرفته شده است می توان به مواردی همچون بزرگنمایی ،کوچک نمایی ،تخریب ودست کاری اطلاعات ،استفاده از احکام کلی،استفاده از نخبگان برجسته ،مبالغه ودستکاری اطلاعات آماری ،ترور تصویری،دست چین کردن پیام ،القاء نظر با استفاده از چیدمان واستفاده از برخی عکس ها و پیشگویی مغرضانه اشاره کرد.
بکارگیری یک یا همزمان چند مورد از تاکتیک های فوق در قالب برنامه های خبری ، تحلیلی ومیز گرد وگفت وگوهای تلویزیونی بگونه ای صورت می گیرد که در وهله نخست بنظر می رسد که مخاطبان اهداف مغرضانه ومستقیمی را از اینگونه برنامه ها برداشت نمی کنند؛وبه عبارتی اینگونه بنظر می رسد که این شبکه های خبری وتحلیلی در نشر اخبار و وقایع جاری کشورمان کاملآ بیطرف وموضعی منطقی واصولی را اتخاذ نموده اند وتنها با کمی تآمل ومداقه در شبکه های مختلف در یک دوره زمانی خاص وبویژه در دوره زمانی تکوین وشکل گیری یک رویداد بحران زا ،چون مناقشه ونزاع های سیاسی عمدتآ منطقه ای می توان بخوبی به مواضع خصمانه وجانبدارانه آنان پی برد.در طی سال های اخیر موارد عدیده ای از اینگونه هجمه های روانی وتبلیغاتی قابل استناد واشاره است که بطور عمده می توان به اخبار ومباحث مربوط به دست یافتن ایران به انرژی هسته ای با هدف ایجاد شبهه وتردید در صلح آمیز بودن اهداف ایران وخطر زا بودن این موفقیت برای اسراییل ،کشورهای منطقه وحتی غرب اشاره کرد وهمچنین در این ارتباط می توان به موارد دیگری به شرح ذیل اشاره کرد:
*دستکاری در آمار بمنظور کم جلوه دادن حضور مردمی کشورمان در برخی صحنه های سیاسی واز جمله تظاهرات ملی ورقابت های انتخاباتی مجلس وریاست جمهوری؛
*بزرگنمایی برخی اعتراضات ومخالفت های گروه های صنفی ازجمله نهادهای حامی حقوق کارگران، زنان وزندانیان سیاسی  ووانمود کردن اینگونه تحرکات صنفی حق خواهانه  به شورش های گسترده ؛
* ترور تصویری چهره های سیاسی ورهبران مذهبی کشور با انتخاب آگاهانه وشیطنت طلبانه برخی تصاویر نامطلوب ودر ظاهر خشن با نمایی نزدیک ویا کلوز آپ (همچون درج عکسی دوصفحه ای  از احمدی نژاد در صفحه میانی  روزنامه فیگارو همراه با درج عنوان "دیوانه خدا"در کنار آن ونیز پخش یک  برنامه تلویزیونی در شبکه 2فرانسه بمنظور پرداختن به نحوه شکل گیری انقلاب وبازگویی آراء واندیشه های حضرت امام (به همراه تصویر بزرگ وخشنی از ایشان)به همراه تحلیل دیدگا ه های ظاهرآ متحجرانه واصولگرانه احمدی نژاد با هدف تآکید بر مواضع ارتجاعی وبشدت آرمان خواهانه او علی رغم سپری شدن سه دهه از پیروزی انقلاب)؛
*استفاده مکرر از تصاویر تآسیسات انرژی هسته ای وبعضآ نظامی ایران در حاشیه اخبار مربوط به موفقیت های ایران در این زمینه، با هدف القاء شبهه وتردید در مخاطبان از ادامه روند غنی سازی اورانیوم ؛
*استفاه از نخبگان وچهره های سیاسی واجتماعی فعال وبا سابقه فرانسه که از مقبولیت نسبی خوبی نیز برخوردارند برای بحث وبررسی و تحلیل اخبار و وقایع ایران بویژه اخبار دست یابی ایران به انرژی هسته ای وابراز نگرانی شدید آنهااز ایجاد یک قدرت هسته ای اسلامی ودر معرض خطر قرار گرفتن اسرائیل وکشورهای همسایه هم پیمان آمریکا ؛
 
لازم بذکر است که موارد برشمرده شده تنها بخشی از هجمه تبلیغاتی است که به موازات بکارگیری گسترده از تاکتیک های خبری از سوی آمریکا وانگلیس ،در کشور های اروپایی ازجمله فرانسه نیز با شدت کمتری والبته با رعایت ملاحظات بیشتر بطورپیوسته وبا فراز ونشیب های مقطعی بکار گرفته شده ودر حال جریان است.


خلاصه ای از کتاب"زنانی که مرد می شوند"اثر آنتونیا یونگ

 

 

                                                    

در آخرین پست سال گذشته اشاره کردم که کتاب ارزشمند "زنانی که مرد می شوند"(پدیده با کره های قسم خورده آلبانیایی)اثر آنتونیا یونگ از انتشارات برگ اکسفورد را با همکاری خانم دکتر مفصودی از اعضاء هیآت علمی گروه مردم شناسی دانشکده علوم اجتماعی ترجمه وآماده چاپ وانتشارکردیم.در این پست خلاصه ای از این اثر قابل استفاده را برای علاقمندان به مباحث فرهنگ عامه ودانشجویان وپژوهشگران حوزه مردم شناسی درج می کنم:

عنوان منحصر بفرد "باکره های قسم خورده "آلبانیایی به زنان متعهد ومسئولی در مناطق دور افتاده شمال آلبانیایی اطلاق می شود که بمنظور برخورداری آزادی بیشتر ،بهره مندی از سهم الارث پدری ،سرپرستی خواهران وبرادرانی که بی سرپرست ماندندونیز رفع نیازهای معیشتی خود وخانواده مجبور به ایفای نقش مرد ان شده اند.البته این تغییرماهیت فیزیولوژیکی نداشته وبیشتر در قالب تغییر هویت جنسی واز طریق پوشش،آرایش ورفتار وحرکات مردانه تجلی می یابد،تا آنجا که در صورت لزوم زنانی که مرد می شونداز آمادگی مسلح شدن ونزاع برای حفظ شرف وآبروی خود وخانواده واهمه ای ندارند.لباس هایی که این با کره های قسم خورده بر تن می کنند نه تنها جنسیت بلکه موقعیت اجتماعی آنان را نیز تعیین می کند.مولف براین اعتقاد است که بر عهده گرفتن نقش یک مرد توسط یک زن در چنین جوامعی ویا موقعبت های خاص (چون جنگ)نه تنها قابل قبول بلکه انتخابی است برای یک زندگی بهتر که اکثرآ آگاهانه وبا رغبت انجام می شود؛بویژه آنکه در جوامعی که ارائه خدمات فردی به جامعه یک ارزش تلقی می شود،اگر مرد شدن زن نوعی فداکاری باشد موجب شکوفایی شخصیت درونی زن نیز می شود وبرای او افتخار وغرور به همراه خواهد داشت.این زنان با عهد وپیمان بستن به مجرد ماندن برای خود وخاندانشان فداکاری می کنند.مولف در این امر تلاش نموده است که الگوهای متنوع این پدیده را بر اسالس ملاک ومعیارهایی چون :منطقه جغرافیایی،سن وسال ،دوره های تاریخی ،دین و وضعیت اجتماعی –اقتصادی بررسی نماید وبدنبال پاسخ سئوالاتی در این زمینه ازجمله ارتباط لباس ورفتار باکره های قسم خورده  با پدیده هایی چون همجنس گرایی زنانه (لسبیانیزم)،تغییر جنسیت از طریق جراحی(ترانس سکسوالیتی)،وپوشیدن لباس جنس مخالف (ترانس وستیزم)در فرهنگ های دیگر می باشد،ودیگر آنکه با وجود فشارهای شدید در جهت غربی تر شدن زن در جامعه آلبانی ونیز ورود اجباری هزاران نفر پناهنده کوزوویی واسکان موقت آنها در مناطق شمالی آلبانی ،آیا این پدیده بازهم در هزاره جدید به حیات خود ادامه می دهد؟

از انجا که بررسی ها نشان داده است که در کشورهای هم جوارما همچون پاکستان ٬ترکیه ویا در برخی استان های کشور همچون یکی از توابع شهر همدان چنین پدیده ای با انگیزه های دیگری گزارش شده است ،سپاسگزار خواهم بود چنانچه خوانندگان محترم این یادداشت، چنانچه به موارد مشابهی در اقصاء نقاط کشور بر خورد داشته اند موارد را به اینجانب منعکس تا در تکمیل گزارشی در همین ارتباط مورد استفاده قرار گیرد.

در خاتمه مطالعه این اثر ارزشمند را که بزودی منشرخواهد شد به دانش پژوهان عرصه فرهنگ ومردم شناسی توصیه می کنم. 

اخراجی ها,بازنمایی واقعیت های پنهان مانده و روایت نشده جنگ(قسمت اول)

پس از حرف وحدیث های فراوان در باره فیلم پرفروش اخراجی ها که تا 24 فروردین ماه بالغ بر دو میلیارد تومان بوده است،بالاخره راقم این سطور نیز به لطف شبکه سود جوی توزیع غیر قانونی اینگونه تولیدات فرهنگی،از طریق یکی از دانشجویان ،نسخه ای از این فیلم جنجال بر انگیز بدستش رسید.اگر چه مشاهده این فیلم در فضای تاریک ودر ابعاد وسیع ومسحور کننده پرده سینما در مجاورت شیفتگان جوان این رسانه یقینا لذت وحظ مضاعفی به همراه می داشت ،ولیکن در هر حال دیدن این فیلم کمیک در کنار خانواده نیز خالی از لطف نبود.

بنظر می رسد که اخراجی ها با بر هم زدن قوائد فروش فیلم های سینمایی نشان داده است آنچه که در فروش فیلم بیش از هر عامل دیگری (همچون کارگردانی وبکار گیری هنرپیشگان بر جسته) تآثیر گذاربوده است سناریو ویا تم و درونمایه داستان فیلم است. پرداختن به ژانر جنگی در این برهه از زمان وتصور جلب مخاطبان در این ابعاد بی شک قابل پیش بینی نبود ،بویژه آنکه ساخت وپرداخت آن از سوی  نه یک هنرمند وحرفه ای سینما بلکه توسط   چهره  ای فعال در عرصه مطبوعات انجام گرفته باشد!در وهله اول اینگونه در اذهان تداعی می شود که رمز موفقیت این فیلم بواسطه پرداختن به سوژه ای جدید وقالب شکنی ادبیات گفتاری ورفتاری ژانر جنگی است که پیش از این، کمتر کارگردانی تا این حدجسارت شکستن فضای مقدس جبهه را بر خود هموار کرده بوده است.( والبته این هردو نیز در جای خود قابل تآمل وبررسی است)

البته در این میان نقش آفرینی کم نظیر هنرپیشگان توانمند سینما همچون اکبر عبد ی،حیایی،شریفی نیا،دیر باز وضیغمی  نیزبواقع ستودنی است وبی شک در قابلیت های بسیار برخی چون عبدی در تآثیر گذاری بر ذهن مخاطبان هیچگونه شبهه وتردیدی نیست،اماباید خاطر نشان کرد که در این امر نیز حسن انتخاب بازیگران کارآمدوبکار گیری نقش ها وبازی سازی شخصیت های داستان فیلم در کنار مجموعه عوامل دیگری چون استفاده از ژانر کمیک جنگی ،بهره گیری از طنز رفتاری وکلامی وادبیات کوچه بازاری و عوام پسند ، نقش واثر نویسنده وکارگردان، برجسته وکلیدی  است؛کارگردان نوظهوری که در کارنامه خود به جز چند مستند غیر حرفه ای انتقادی اجتماعی همچون فقر وفحشاء،کدام استقلال کدام پرسپولیس اثرقابل توجه دیگری ندارد!لذا بدیهی است که این سئوال در اذهان مخاطبان شکل گیرد که چگونه یک  فعال سیاسی وچهره ای جنجالی در حوزه مطبوعات ونا آشنا با اصول وقوائد حرفه ای سینما با ساخت اولین فیلم سینمایی خود، آمار فروش گیشه را در تاریخ سینمای انقلاب می شکند واصحاب این رسانه وصاحب نظران این هنر بی بدیل را غافلگیر می کند؟!

این پرسشی است که ارائه پاسخ به آن تنها مستلزم کمی تامل  ومداقه در شخصیت قصه پرداز وصحنه جنبان آن است که در یادداشت ونوبتی دیگر به تشریح آن خواهم  پرداخت.

یک سال پر چالش دیگر گذشت!  

سال 85 در حالي به روز هاي پاياني خود نزديك مي شود كه جامعه جهاني ،تحولات عديده اي را در همه عرصه ها تجربه كرد كه البته كشور ما نيز بدليل اسرار بر استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي- عليرغم همه تهديدات وفشارهاي دولت هاي غربي-  بشدت در كانون توجها ت افكار عمومي قرار داشت والبته ظاهرآ دامنه اينگونه تهديدات وجنگ رواني رسانه هاي غربي، ايام فرح بخش عيد نوروز را نيز تحت الشعاع قرار خواهد داد ؛بويژه آنكه با صدور قطعنامه ديگري عليه ايران عملآ   دغدغه هاي حمله نظامي شدت خواهد گرفت و تبعات ديگری از جمله اظطراب ودلهره و نيز افزايش بي رويه قيمت ها ودر نتيجه فشار بيشتربر اقشار آسيب پذير را بدنبال خواهد داشت.

در سالي كه گذشت جامعه ايران در سوگ تعداد زيادي از چهره هاي انديشمند و فرهنگي وهنري به سوگ نشست كه به لحاظ  تعداد به نسبت سالهاي قبل از آن چشمگير بود.البته در ماههاي پاياني سال پدر بزرگوار اينجانب نيز پس از عمري خدمت صادقانه به جامعه كشاورزي  دعوت حق را لبيك گفت كه در اين اوقات مفرح وبهاري براي تمامي آن عزيزان سفر كرده به ديار باقي از درگاه حضرت دوست طلب مغفرت مي كنم.

اگرچه از قرعه فال گيتي در سال آتي بي خبريم، وليكن اين روزها ي پاياني  حداقل براي حقير بنا به دو دليل مبارك بود.اول اينكه تقريبآ در موعد مقرر كار ترجمه مشترك اثر ارزشمندي را در حوزه مطالعات مردم شناسي با عنوان فارسي "زناني كه مرد مي شوند "تآليف آنتونيا يونگ (با همكاري خانم دكتر مقصودي) به پايان رسانديم كه انشاءا..در فرصتي مقتضي چكيده اي از اين كتاب را درو بلاگ درج خواهم كرد. دوم آنكه پس از حدود دو ماهي كه از ثبت نام در مقطع دكتري رشته ارتباطات در گروه اطلاعات وارتباطات  دانشگاه متز فرانسه سپري گرديد، امروز نامه صادره از سوي رياست آن دانشگاه جهت تقاضاي ويزاي تحصيلي بدستم رسيد ؛در حاليكه عملا تا پايان ترم اول تحصيلي ام زمان زيادي باقي نمانده است  وتشكيل پرونده براي صدور ويزاي تحصيلي نيز چنانچه با مشكلي مواجه نشود (همچون صدور دستوري مبني برسخت گيري نسبت به دانشجويان ايراني كه بدليل صدور قطعنامه شوراي امنيت وباز بودن  پرونده هسته اي ايران در روزهاي اخير بر طبق گزارشات واصله تشديد شده است)حداقل دو ماه طول خواهد كشيد ،البته ازآنجا كه در مقطع دكتري براي دارندگان مدارك كارشناسي ارشد ، كلاس ودوره اي برگزار نمي شود، عدم حضور در دانشگاه پيآمد منفي بدنبال نخواهد داشت ،بجز آنكه در اين مدت امكان حضور در مجامع  وهمايش هاي علمي و بهره گيري از جلسات دفاعيه دانشجويان از دست خواهد رفت .(اگر چه به لحاظ صرفه جويي مادي براي دانشجويان چنين فرصت هايي مغتنم است).در همين ارتباط در اين پست ضمن پوزش از دانشجويان وعزيزاني كه با ارسال ايميل تقاضاي راهنمايي واطلاعاتي را در اين زمينه داشتند وبنده آنان را به آينده اي نزديك ارجاع مي دادم و مطابق همین وعده نیزاز اين پس علاوه بر ارائه اطلاعاتي جهت اخذ پذيرش  از دانشگاه هاي معتبر فرانسه بويژه در حوزه علوم انساني واز جمله ارتباطات، بدنبال اتمام هر مر حله از روند اقدامات بعدي تا استقرار در فرانسه، تلاش خواهم كرد كه با اختصاص پست هاي ويژه اي تجربيات واطلاعات خود را به متقاضيان ادامه تحصیل در فرانسه  منتقل نمايم .

رانت اخلاقی یا کلاه غرور

امروز نقدی را در وبلاگ منتقد ارتباطات با عنوان "آقای دکتر شکر خواه ٬آیا استفاده از رانت٬ اخلاقی است؟"مطالعه کردم که اشاره به واقعیتی ناپسند داشت اینکه چرا برخی ازچهره های سرشناس با استفاده از موقعیت ونفوذعلمی خود آگاهانه ویا ناخود آگاه در ورطه ای گرفتار می آیند که مستوجب انگ وتعابیری چون استفاده از "رانت اخلاقی "گردند!

در ارتباط با این نقد نسبتآ سازنده نباید این واقعیت را فراموش کرد که متآسفانه در جامعه فرهنگی ما چنانچه اگر صاحب نظر واساتیدی نیز وجود داشته باشند که از اظهار نظر های سفارشی و دفعتی پرهیز داشته باشند ولیکن کم نیستند مطبوعات چی ها ی نان به نرخ روز خوری که با سفارش موضوع و البته گاهآ وعده هایی مبادرت به درج نام ویادداشت هایی هر چند فاقد محتوای علمی از برخی چهره های سرشناس برای افزایش ویا حفظ اعتبارنشریه ای والبته شاید هم ابراز خوش خدمتی با اهداف ناپسندی از جمله بده بستان های علمی ٬بمنظور ارتقا وکسب منزلت به اصطلاح علمی خود٫ زمینه نشر برخی مطالب کم ارزش را فراهم می آورند که خدایشان نیامرزاد !خاصه آنکه بعضآ چه بسیار مطالب ارزشمندی عمد تآدانشجویی که  به بهانه های واهی و البته فقدان تیتر وعنوان های علمی چون استاد ودکتر و...بسادگی از گردونه انتشار در مطبوعه هایی خاص باز می مانند!

لذا در یک ارزیابی کلی به نظر راقم این سطور  باید انگشت اتهام را به سوی ریزه خواران فرصت طلبی نشانه گرفت که ازاین نخ ها بدنبال کلاه غرور آفرین خیالی خود  هستند ونه اساتید فرهیخته ای که هر دم وهر روزه از اینگونه سفارش های ارائه یادداشت ومقاله طفره می روند.

چنانچه نقد این وبلاگر منتقداهل نظر والبته جسور را مطالعه کردید حتمآ در این ارتباط اظهار نظر فرمایید!

-          

راز ماندگاری سرود های انقلابی!

بيست وهشتمين سالگرد پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي  در حالي در سراسر كشور جشن گرفته مي شود كه امسال نيز رسانه ملي، همچون سال گذشته والبته مطلوبتر از پيش با انتخاب صحنه هاي غرور آفرين وخاطره انگيز حضور سر نوشت ساز آحاد مردم در تمامي عرصه هاي حماسي وشورآفرين خيزش آگاهانه وستم سوز ، ياد وخاطره  آن ايام فراموش نا شدني را چه نيكو در اذهان زنده مي دارد.صرف نظر از تاثير ات شور آفرين جلوه هاي زيبا وبي بديل قيام  وحضور مردمي،يقينآآنچه كه به آن تصاوير ماندگار روح وجان ديگري مي يخشد طنین شعارهاي كوبنده وانقلابي رهروان قيام حسيني وپيروان امام است كه همواره در اذهان نسل انقلاب باقي خواهد ماند که البته پرداختن به ابعاد مختلف كاركردي آن مستلزم بررسي هاي روانشناختي عميق وهمه جانبه است.وليكن آنچه كه غرض اصلي نگارنده در نگارش اين سطور گرديد ه است،ياد آوري نقش وجايگاه ارزشمند ،تهييج گر وبيدار گرانه سرود هاي انقلابي است.چنانچه اين واقعيت را بپذيريم كه نوار يا كاست هاي سخنراني شخصيت هاي انقلابي وبويژه حضرت امام درآگاه سازي، بيدار سازي و حركت وخيزش مردم مسلمان ايران ودر نهايت پيدايش انقلاب اسلامي نقش ممتاز وموثري داشته است –بگونه اي كه تئوري پردازان وصاحب نظران علوم اجتماعي وارتباطات بعدها به جنبه هاي تآثير بخش آن اذعان نمودند-بي شك سرود هاي پر شور وخاطره انگيز انقلاب نيز واجد يك چنين اهميتي در تهييج وترغيب انقلابيون به ادامه قيام هاي مبارزه جويانه بر عليه رژيم شاهنشاهي بوده وبويژه نقش برخي از آن سرودهاي دلنشين وشورانگيز(بهمن خونين جاويدان،ايران رگبار مسلسل ها و بسياري ديگر...) حتي پس از پيروزي انقلاب واستقرار جمهوري اسلامي و تا به امروز همواره سروش آزادي و آزادگي را با نواهايي سحر آميز در گوش دل وجان آنان طنين انداز مي كند ؛ تا جايي كه اين سرود هاي شور انگيز در زمان جنگ، كاركرد ي حماسي وتهييج گر پيدا مي كند بنحوي كه درطي آن دوران رزم ودفاع وشهادت ٫سرود هاي انقلابي، آوازگر پيام خيزش وجهاد به ملت مسلمان وبشارت ده پيروزي وسرافرازي آنان به هموطنان مي گشت.

ودر اين زمان وقتي نيك مي نگرم از آن همه شور وشعور وشيدايي ،آنچه كه مرا  به گذ شته اي غرور

 آفرين مي خواند و پيوند مي دهد وفرزندانم را به ديدن وشنيني دوباره وچند باره بر مي انگيزاند نه فقط تصاوير متحرك تلويزيوني، بلكه نواي شور آفرين همان سرود هاي جاودانه وجادويي است.

براستي در اين سرودها چه راز سر به مهري  نهفته است كه با گذشت هر سال ودور شدن از آن ايام فراموش نشدني ، عطش شنيدن اين  نغمه هاي  دلنشين در آدمي سيراب نمي گردد!؟

از باغ مظفر تا بازار مظفر!

بدنبال نگارش يادداشت گونه اي كه در پست قبلي درج كردم،انگيزه اصلي خود را از نگاشتن آن مقدمه پرداختن به" تبليغات زمينه اي و ودر صحنه اي" چشمگيرمجموعه طنز باغ مظفر بيان كردم.اصحاب رسانه وصاحب نظران ارتباطات يقينآ پيش از اين با واژه ويا اصطلاح Intermittent كه در معني لغوي به مفهوم توقف وشروع در فواصل نامعين ويا وقف وشروع پي در پي است بخوبي آشنايي دارند.در اين شيوه پيام هاي تجاري وتبليغاتي در اثناي نمايش يك برنامه با قطع برنامه بر صفحه تلويزيون آشكار مي گردد.به بيان ديگر در هر زماني از يك برنامه، بويژه در لحظات حساس ومهييج يك برنامه پر مخاطب اعم از فيلم،سريال و...با قطع برنامه پيام هاي تبليغاتي به دفعات امكان نمايش پيدا مي كند.در رابطه با اين شيوه تبليغاتي صاحب نظران رسانه براين اعتقادند كه اينگونه پيام هاي تبليغاتي در حين نمايش يك برنامه با اخلاق واصول تبليغات صحيح يا سفيد در تعارض بوده وحقوق مخاطبان رسانه را نيز تضييع مي كند.برخي ديگر رويكرد رسانه ها را به اين شيوه مذ موم ، ناشي از كاركرد يكطرفه تلويزيون وغير تعاملي بودن آن رسانه مي دانند ،بگونه اي كه چنين امكان وشيوه تبليغاتي در صحنه تئاتر ظهور وبروز نمي يابد.

وليكن آنچه كه در چند سال اخير در مجموعه سريال هاي طنز تلويزيوني بشدت در حال گسترش وفرهنگ شدن است ،رويكرد تبليغاتي نوين تر والبته تعدي گرايانه تر از تبليغات درون برنامه اي(Intermittent) است كه امروزه امري متداول گرديده است.اوج اين شيوه تبليغاتي كه به بهانه تآمين هزينه هاي صدا وسيما بيش از پيش در حال  رايج شدن است را مي توان در مجموعه باغ مظفر آشكارا مشاهده كرد.صرف نظر از اينكه چنين رويكردي چرا در سياست هاي تبليغاتي كسب درآمد رسانه ملي تا اين حد مورد توجه قرار گرفته است،بنظر مي رسد كه فقدان يك سناريوي قوي وداستان پردازي مناسب در اين سريال امكاني را فراهم آورده است كه هر گونه پيام تبليغاتي اعم از آموزشي وبازرگاني براحتي در هر سكانس وصحنه اي جايي براي ارائه باز نمايد.

اگر چه مديري در سريال هاي پيشين نيزاستفا ه از اين شيوه تبليغاتي (تبليغات زمينه اي ) را در لوكيشن هاي وسكانس هاي مختلف قبلي با هدف معرفي چند نمونه كالاهاي مشخص شناخته شده آغاز كرده بود ،وليكن در مچموعه باغ مظفر حجم واندازه اينگونه پيام ها وچينش همزمان چند كالا به حدي است كه هر مخاطب خرد سال نيز بدان وقوف يافته بگونه اي كه باغ مظفر در نزد بينندگان بيشتر به سوپر ماركت وحتي فراتر از آن به بازاري مبدل مي شود كه در آن مي توان هر شيئي و كالايي را از شير وماست وماكاروني گرفته تا فرش  وخودرو و....را بوضوح ديد تا انجا كه گويا قصه سريال كه در پرتو گنجاندن  اينگونه پيام ها متزلزل وكم مايه تر شده است،تنها پوششي براي معرفي كا لا هاي رنگارنگ اين بازار تبليغاتي است.به بيان ديگر گويا قصه اي ساخته وپرداخته شده است تا هدف اصلي برنامه سازان كه همانا تبليغ كالاست عينيت يابد،لذا بيجا نخواهد بود جنانچه نام اين سريال را "بازار مظفر " بناميم ونه "باغ مظفر".

در اين ميان آنچه كه به سهولت مغفول مي ماند حقوق مخاطبان است كه در هياهوي زندگي پر تلا طم ودغدغه آميز زمان بدنبال گريز گاه ومجالي اند كه در آن، لحظاتي را فارغ از همه چيز وهمه كس در خوشي وشادماني بياسايند.

در اين ارتباط اين پرسش همواره مطرح بوده است كه آيا سياست گذاران رسانه ها بويژه رسانه ملي با رويكرد به اينگونه شيو ه هاي تبليغاتي مذ موم به حقوق مخاطبان تعرض نمي كنند؟

وكلام آخر آنكه آيا روي آوردن به چنين شيو ه هاي تبليغاتي، آن هم در اين حجم گسترده موجبات سلب اعتما د مخاطبان وتضييع حقوق آنان را فراهم نخواهد كرد؟

حقوق مخاطبان  درچگونگي در معرض قرار گرفتن رسانه موضوعي است كه در فرصتي ديگر بدان خواهم پرداخت.

نقد گونه ای بر مجموعه طنزباغ مظفر

مجموعه تلويزيوني باغ مظفر با ۸۲ درصد بیننده در حالي به پايان رسيد كه اين سريال بر خلاف آثار قبلي با واكنش هاي انتقادي گسترده تري همراه بود.اگرچه سريال باغ مظفر در قياس با مجموعه هاي طنز پيشين مديري از تدوين مطلوب تري برخوردار بود ،وليكن اين مجموعه حاوي جنبه هاي منفي بسياري نيز بود كه نه براهل نظر وتتبع  بلكه برمخاطبان نا آشناي رسانه نيز مغفول نماند.قبل از آنكه به مقوله وانگيزه اصلي ام(تبليغات درون برنامه اي مجموعه) بپردازم در يك ارزيابي كلي برخي جنبه هاي مثبت ومنفي اين سريال را بطور اجمال برمي شمارم :

جنبه هاي مثبت  سريال

-         شناخت نسبتآ خوب مديري از روحيات وسلائق مخاطبان بويژه طبقات متوسط جامعه ؛

-         خلق تيپ هاي هنري جذاب وشخصيت پردازي هاي متفاوت وماندگار؛

-         قالب شكني فرم ومحتوي وانعطاف پذيري در تغيير داستان سريال به منظور جلب هرچه بيشتر مخاطبان؛

-         تهيه وتدوين روزانه سريال ودر نتيجه امكان طرح مسائل ودغدغه هاي جاري مخاطبان؛

-         طرح نكات ومسائل آموزشي عمومي مبتلا به جامعه ؛

-         طرح هنرمندانه تقابل بين سنت ومدرنيته در درون يك بافت ناهمگون فاميلي؛

-         تغيير شخصيت هاي داستان در خلال قصه(رويكرد جديد وخلاقانه مديري)؛

-         التفات وتوجه بيشتر به لوكيشن ،طراحي لباس ،دكوراسيون  وتيتراژ در قياس با مجموعه هاي طنز پيشين؛

واما در كنار ارزش ها ونقاط مثبت بر شمرده شده در اين سريال ،ضعف هاي بسياري نيز در مقايسه با مجموعه هاي نسبتآ موفق طنز پاور چين ،نقطه چين وبويژه شب هاي برره –كه موجد فرهنگ گفتماني ويژه اي در جامعه گرديد-قابل شناسايي و آشكار مي نمود؛كه از آن جمله مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

جنبه های منفی سریال

 

-         استفاده از هنر پيشگان  شناخته شده در عرصه طنز والبته آما توري كه مخاطبان از قبل نسبت به نوع نقش آفريني  آنان پيش زمينه ذهني داشته ولذا بنظر مي رسد كه پذيرش نقش وچهره هاي جديد، ناشي از بازيگران تيم ثابت طنز مديري است ونه ويژگي هاي هنري ويا شخصيتي آنان ؛

-         فقدان فرصت باز پروري ذهني قصه سريال بويژه در قسمت هاي پاياني بگونه اي كه ضعف سناريو در اثناي اجراي هر سكانس در نظر مخاطبان آشكار مي گردد؛

-         طرح مسائل زناشويي و آشكار سازي  مكرر وناپسند ميل مفرط به جلب نظر جنس مخالف مطابق عادت رايج  قصه پردازان سريال هاي ايراني واز جمله آثار پبشين اين كارگردان پركار، با انگيزه جذب مخاطبان جوانتر؛

-         استفاده مكرر از واژگان نا شايست وكلمات غير اخلاقي بسيار در اثناي داستان ،كه اين مهم با مد نظر داشتن اينكه بخش قابل توجهي از مخاطبان اين مجموعه طنز را كودكان ونوجوانان تشكيل مي دهد بسيار حائز اهميت است؛

-         تزلزل برخي شخصيت هاي فيلم همچون مظفر زر گنده ويا حتي پسرش كه گاهآ از يك شخصيت منظبط وانعطاف ناپذير در يك قسمت به شخصيتي سست وزبون در قسمتي ديگر مبدل مي شود كه گواهي بر ضعف در شخصيت پردازي بازيگران است؛

-         تكرار كسل آلود برخي پيام هاي نخ نما وتركيب برنامه هاي طنز گذشته با مضموني سست  كه در سر تاسر قصه اين مجموعه قابل مشاهده وتآمل است؛

-         فرد محوري واجراي همزمان چند نقش متفاوت از جمله روايتگري ،كارگرداني و....كه بي شك از ايفاي مطلوب هر نقش مي كاهد؛

-         طرح گفتارهاي كوتاه مكرر كلامي در قالب داستان هايي سطحي با رگه هايي از شوخي هاي تكراري وكم مايه كه به خستگي ودلزدگي مخاطبان  منجر مي شود ؛

ودر آخر وجان كلام آنكه ضعف سناريو وداستان پردازي بگونه اي است كه براحتي هر گونه پيام تبليغاتي در هر سكانس ونمايي از سريال گنجانده مي شود والبته آنچه كه دراين نوشتار دست مايه وانگيزه اصلي نگارنده به نگارش اين يادداشت نقد گونه است  موضوع "تبليغات چشمگير درون برنامه اي" اين سريال مي باشد كه  در پست بعدي به شرح وتفصيل آن  خواهم پرداخت.  

کپی رایت در محیط وب

چندی است برخی وبلاگ نویسان حرفه ای و فعال از درج مطالب خود در وبلاگ های دیگر وحتی برخی  روزنامه های معتبر ورسمی کشور ابراز ناراحتی وشکوه می کنند .هفته گذشته نیز در یکی از وبلاگ های تخصصی در کما ل تعجب بخش اول مقاله اینجانب را با عنوان "رسانه های نوین ارتباطی وجهانی شدن" ملا حظه کردم .جالب تر انکه یک وب سایت دیگر  با درج کامل بخش اول مقاله ام بدون ذکر نام مولف تنها اشاره به نام وبلاگ خاطی کرده بود .البته در همین ارتباط اخیرآ چند وبلاگ نویس فعال دیگر با اختصاص چند پست  دیدگاه های خود را منعکس نمودند و  یکی از آن شاکیان نیز پیشنهاد ایجاد سایتی را برای معرفی افراد خاطی وموارد سرقت شده  مطرح کرده بود .لذا بنده نیز برای آشنایی بیشتر وبلاگ نویسان و هر کس که در این محیط مطالبی را منتشر می کند ٬مطلب زیر را که به قلم جنیفر کیرنین می باشد درج وارجاع می دهم: 

قسمت اول:

حضود در محیط وب آن فضا را به حوزه عمومی تبدیل نمی کند-از حقوق خود دفاع کنید.

بنظر می رسد که درک مفهوم کپی رایت در محیط وب برای مردم کمی مشکل بنظر برسد.اگر شما تا کنون مقاله ای ٬طرحی یا داده هایی که یافته اید منتشر وبه نگارش در نیاورده اید٬قبل از تکثیر  می باید از پدید آورنده آن اجازه بگیرید.

به یاد داشته باشید وقتی از طرح ٬فرمتHTMLیا متنی بدون اجازه شخص دیگری استفاده می کنید شما در حال سرقت ادبی هستید وپدید آورندگان می توانند بر علیه شما اقدام قانونی کنند!

کپی رایت چیست؟

کپی رایت حق مالکیت معنوی برای تکثیر یا صدور اجازه تکثیر  از آثار تحت قانون کپی رایت به شخص دیگر است.

آثار ی که مشمول قانون کپی رایت می شوند بدین شر ح می با شد:ادامه

تآملی در نکوداشت فرهیختگان ارتباطات

سال گذشته در پی گرامیداشت دکتر کمالی پور ٫از چهره های برجسته ومتواضع ارتباطات که از سوی دانشکده نوظهور ارتباطات علامه برگزار شد ٫انجمن ها وتشکلات حرفه ای در حوزه روابط عمومی وروزنامه نگاری نیز پی در پی در تهران وشهرستانها مبادرت به برپایی مراسم های تجلیل از آن استاد فرهیخته کردند ٬تعدد اینگونه مراسم ها بگونه ای بود که در نظر اول این تصور در ذهن نقش می بست که گویی جامعه دوستدار ایشان به یکباره به مراتب آن عزیز پی بردند ویا اینکه در انتظار اقدام اولیه یک مرکز عالی آموزشی معتبر کشور بودند تا مراتب علمی وفضل آن گرامی را با برگزاری مراسم نکوداشت به افکار عمومی منعکس نمایند!والبته گاها برخی از تشکل های صنفی نیز به بهانه تقدیر از تلاش های  علمی ایشان خودی نشان داده ویا بهتر بگویم بدینگونه ظاهرآ اعتبار وآبرویی کسب نمودند. نکته قابل تآمل اینکه اگر چه تقدیر  وگرامیداشت شخصیت های اندیشمند وفرزانه  کشور در زمان حیات آنان در چند سال اخیر سنت حسنه ای گردیده است .ولیکن صرف نظر از برخی مصلحت اندیشی ها یی که در این راستا از سوی برخی اصحاب رسانه ای بویژه روابط عمومی های آوازه گر صورت می گیرد ٬چنانچه اینگونه اقدامات ارزشی در زمان مقتضی وبدور از ملاحظات نا ثواب والبته در فواصل زمانی منطقی انجام گیرد بی شک بسیار پسندیده ومبارک خواهد بود .

ظاهرآ  این اتفاق به نوعی دیگر از سوی نهادهای دولتی برای گرامیداشت پدر علوم ارتباطات ایران نیز در شرف تکرار است .شایسته تر آن بود که قبل از  روابط عمومی های دولتی ٫مراکز آموزش عالی و تحقیقاتی کشور و نیزتشکل های صنفی معتبر در این حرکت ارزشمند اخلاقی پیشتاز گردند ٬دوستداران عمل گرایی که در حضور وغیاب آن چهره کم نظیر وفروزان شهد شیرین دانش ودر س اخلاق و تواضع را به کام چشیدند!

در ادامه گزارش تجلیل ازآن پدر متواضع را که به همت روابط عمومی شهرداری تهران برگزار شده است را بخوانید..  

معتمدنژاد  به شمارگان پایین روزنامه ها اشاره کرد و اظهار داشت : برای 70 میلیون ایرانی حداقل باید شمارگان روزنامه ها 7 میلیون باشد که در حال حاضر به زحمت به 2 میلیون می رسد.ادامه

پیشگویی های منجم مشهور تونسی برای سال 2006

احتمالآ شما نام حسن الشارني، منجّـم مشهور تونسی،را شنیده اید ٫ پیشگویی که در سال گذشته با پیشگو یی هایش همه را متحیر کرد.شاید  پیش از ایشان تنها نوستر داموس  یونانی از چنین موهبت ویا قدرتی برخوردار بوده است.از جمله پانصد موردپیشگویی نوستر داموس از هزار موردی که تا کنون تحقق پیدا کرده است می توان به مواردی همچون وقوع انقلاب کبیر فرانسه وانقلاب اسلامی ایران با ذکر سال شکل گیری آنها اشاره کرد.البته نوستر داموس در خصوص ظهور منجی بشریت نیز ابتدای قرن سوم را ذکر کرده است که احتمالا از سال مورد نظر ایشان گذشته است.

ظاهرآ این پیشگوی تونسی نیز قصد دارد نام خود را با پیشگویی های محیر العقولش جاودانه کند .از جمله مواردی که ایشان برای سال ۸۶ پیش بینی کرده است والبته برخی از آنها با منافع مادی ومعنوی ما نیز مرتبط است می توان به ترور ومرگ جورج بوش ٫مرگ صدام ٫زلزله مهیب در چند کشور جهان از جمله ایران ودر خشش دولت احمدی نژاد اشاره کرد!

برای کسب اطلاع بیشتر به این وبلاگ  مراجعه کنید وضمنا در این زمینه اظهار نظر فرمایید.

حسین زاده همیشه قهرمان وشیوه تیلیغی اثر بخش او

ديشب يك بار ديگر قهرمان پر آوازه ايراني  شادي وغرور ملي را به ميهماني خانه ها برد،دلير مرد با همتي كه بي ياد معبود وبي ذكر نام حضرت  ابوالفضل (ع) زير بار گران هيچ وزنه اي نمي رود و چه نيك پاسخ مي شنود!در خبرها آمده بود كه خبرنگاران حاضر در سالن با شنيدن نام مقدس حضرت ابوالفضل در هنگام بلند كردن وزنه هاي كمر شكن٫ بدنبال شناسايي شخصيت  الهام دهنده به رضا زاده شدند.در همين ارتباط  ديشب پس از ديدن صحنه هاي هيجان انگيز ي كه اين جوانمرد اردبيلي  مي آفريد با خود گفتم كه يك قهرمان محبوب وپر آوازه، چنانچه قصد تبليغ ارزش هاي ديني ويا انساني واخلاقي را داشته باشد چه نيكو اين مهم را تحقق مي بخشد ،وچه بسا در سايه انعكاس گسترده رسانه هاي نوين امروزي صدها ويا هزاران بار برتر وبيشتراز هر ابزار ديگري همچون وعظ وخطابه توجه مخاطبان را به يك ارزش ومفهوم متعالي سوق مي دهد.به هر حال آگاهانه ويا حتي ناآگاهانه، اين پهلوان متدين ايراني  شيوه نويني را در تبليغات مذهبي در عرصه رقابت ها وصحنه هاي ورزشي  خلق كرد كه پيش از آن بدين شكل وقوت كمر از سوي ورزشكاري ديده ويا شنيده شده است وتعجب آور اينكه متوليان امور فرهنگي  كشور هيچ تلاشي براي فرهنگ سازي اين حركت زيباي تبليغي نكرده اند .شك ندارم كه حداقل در خارج كشور كم نيستند جوانان ايراني و خارجي علاقمند به ورزش هاي سنگيي چون وزنه برداري كه در پي شناخت ويا باز شناسي شخصيت هاي اسطوره اي چون علمدار كربلا مي با شند ولذا كمترين اقدام فرهنگي كه مي بايست از سوي متوليان امر مورد مداقه وعمل قرار گيرد ،تدوين وتوزيع كتابچه ويا جزواتي است كه آن چهره تابناك را به درستي به جهانيان بشناساند ،علاوه برآنكه بنظر مي رسد چنانچه ابعاد تآثير بخش اين اقدام بيشتر مورد مطالعه قرار مي گرفت يقينآ تا اين زمان در لابلاي پيراهن هاي رنگ ووارنگ منقش به چهره هاي فريبنده ستارگان هاليوودي ،تعدادي تي شرت مزين به نام هاي شريفي چون ابوالفضل (ع) البته آميخته با هنر ايراني نيز ديده مي شد!

گروه ارتباطات دانشگاه تهران وگامی دیگر

چندي پيش نگارنده وبلاگ منتقد ارتباطات كه گاهآ نظرات وانتقادهاي جسورانه اي رادر باره آثار واظهارات اربابان انديشه منتشر مي كند متعاقب انتشار خبري مبني برپذيرش دانشجو در مقطع دكتري ارتباطات در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران در پستي ابراز كرده كه اساتيد اين گروه صلاحيت راه اندازي چنين دوره اي را ندارند .وي ازجمله  مصاديق اين ادعا به عدم راه اندازي وب سايت ويا حتي وبلاگ از سوي اساتيد گروه اشاره كرده بود.بنده در اينجا قصد نقد ويا تحليل اظهارات ايشان را ندارم وتنها به اين نكته بسنده مي كنم كه شواهد نشان مي دهد كه اساتيد جوان وميان سال والبته فعال وپر كار گروه مذبور نشانه هايي دال بر آينده در خشان آن گروه هويدا كرده اند.از جمله اقدامات ارزنده اي كه از سوي مدير سابق گروه (دكتر عبد اللهيان با همكاري دكتر عليرضا دهقان)انجام گرفت ومورد استقبال وتشويق اهالي ارتباطات بويژه دكتر كمالي پور قرار گرفت مي توان به راه اندازي نسخه فارسي

نشر یه رسانه های جهانی اشاره كرد .مدير فعلي گروه نيز(دکتر کوثری)پس از تجربه وبلاگ نويسي، چندي است مبادرت به ايجاد سايتي پر بار با نام خود كرده است .اقداماتي از اين نوع(بويژه راه اندازي نسخه فارسي نشريه رسانه هاي جهاني) در گستره فضاي اينترنت بي شك بارقه اميد بخشي را نويد مي دهد ،بويژه آنكه از اين دست تحركات علمي متآسفانه در نزد  مدیران واساتيد صاحب نام  پيشتاز ارتباطات(البته استاد شکر خواه استثنایی بی بدیل است)، درمراکز آموزشی دیگر همچون دانشگاه علامه طبا طبايي  كمتر ديده شده است .ولذا بنظر مي رسد اگر چه بر خورداري از استعداد علمي وبضاعت اساتيد در زمينه هاي علمي براي ايجاد دوره هاي تكميلي بويژه دكتري شرطي اساسي ولازم است وليكن نبايد نقش تحول خواهي وپويايي اساتيد ساعي ونو گرا را در ايجاد تحولات علمي واز جمله ايجاد فرصت هاي جديد آموزشي براي نسل تشنه آموختن، به عنوان شرطي كافي در تحقق اهداف از نظر دور داشت.

چرا دانشمندان علوم اجتماعی با ITبيگانه اند؟

  نگارنده وبلاگ عصر سايبري ضمن تحليلي از وضعيت موجود طي يادداشتي تامل برانگيز بدنبال پاسخ به اين سئوال است كه چرا دانشمندان علوم اجتماعي با مقوله فناوري اطلاعات بيگانه اند؟ ادامه

نقد كتاب ايران در چهار كهكشان ارتباطي

قبل از ورود به موضوع بايد گفت در زبان فارسي كمتر كتاب و مطلبي ديده مي شود كه در يك فصل فقط يك تيتر وجود داشته باشد و ده ها صفحه بدون سوتيتر و دسته بندي نوشته شود و مطالعه را غامض  سازد اين امر در علوم ارتباطات و روزنامه نگاري كه قابل بخشش نيست و حتي بر اساس نظريه هاي ارتباطي در خصوص تغيير سيستم ادراكي در عصر كنوني( فانك هوزر و شاو_مهرداد 1380ص 165)كه مهمترين آن «كاهش سطح تحمل و حوصله در برابر شرايط خستگي و عدم فعاليت »است يا بر اساس نظريه مك لوهان كه امكان توجه بلند مدت در عصر حاكميت رسانه تلويزيون را محدود مي داند چگونه از اين شيوه نگارش بهره گرفته شده جاي سوال دارد؟ ادامه

ماجرای زنان و استادیوم ورزشی: یک تیر و چند هدف

 

چندی پیش مطلبی را در ارتباط با صدور دستور ورود بانوان به استادیوم های ورزشی نوشتم و به این نکته اشاره داشتم که چنانچه پیش از هر اقدام ویا تصمیمی کار علمی صورت گیرد می توان با شجاعت در مواقع لازم به استناد نتایج آن تصمیم گیری کرد که البته بنده تنها یک روی سکه را دیده بودم . حال که این دستور لغو گردیده است(البته در خصوص چون وچرائی صدور ولغو دستور تحلیل ها وتفاسیر متعددی مطرح شده است که حتمآ بر خی از آنها را در مطبوعات و بویژه روزنامه شرق خوانده اید)با مطالعه تحلیل محمد علی ابطحی نیز ابعاد دیگر این دستور بر شما آشکار خواهد شد:

وقتی دستور رئیس جمهور احمدی نژاد اعلام شد که زنان می توانند در استادیوم های ورزشی مسابقات را تماشا کنند. ضمن تقدیر از این دستور نوشتم با اطلاعاتی که من دارم، و تلاش های بی نتیجه ای که ما داشتیم، می دانم این کار عملی نخواهد شد. در عمل هم دیدم که سخنگوی دولت رسماً این دستور را با استناد به دستور مقام معظم رهبری لغو کرد.

گمان می کنم رئیس جمهور هم موقع نوشتن این دستور العمل آن اطلاعات را داشته؛ اما علی رغم آن اقدام به نوشتن آن کرده و این نتائج به دست آمده است:ادامه

ترافیک پر فایده ! جشنواره روابط عمومی

سال گذشته، پس از برگزاري نخستين همايش بين‌المللي روابط عمومي در ايران و خرسندي برگزاركنندگان از فوايد مادي و معنوي! برگزاري اين همايش، روند برگزاري همايش‌‌ها تحت عنوان دومين جشنواره و نخستين سمپوزيوم بين‌المللي، تحقيقات روابط عمومي، همايش روابط عمومي الكترونيك و... در كشور جهتي صعودي گرفته است. هرچند كمتر كسي ممكن است، نسبت به برگزاري هم‌انديشي‌ها به عنوان يك تكنيك و فن ـ كه مي‌تواند، موجب تبادل اطلاعات و آگاهي‌ها باشد ـ شك كند، اما موضوعات زير، برگزاري اين همايش‌ها را با ترديد روبه‌رو كرده است :ادامه

تصمیمات جسورانه در پی بررسی علمی

همزمان با اوج گیری شایعاتی مبنی بر احتمال اعمال سخت گیری هایی نسبت به بد حجابی در طی روز های گذشته و همچنین  مصادف با ایام برگزاری تجمعاتی در تهران بر علیه پدیده بی بند وباری(میدان ملی عصردر تاریخ۵/۲)وچند شهر دیگر ریس جمهور منتسب به جناح رادیکال وتند رو ی ایران در یک اقد ام دور از انتظار ومتحورانه(از دیدگاه برخی) دستور به باز گشایی درب ورزشگاهها بر روی بانوان وخانواده ها داد. این رویکرد لیبرال منشانه والبته جسورانه بی شک از ایشان که در عرصه جهانی به غلط منتسب به برخورد های تند با حقوق شهروندان شده اند جای تآمل ونقد وبررسی بیشتری دارد که البته بنده به ابعاد سیاسی آن در این مقال نمی پردازم وتنها به این نکته اشاره می کنم که این تصمیم برخلاف تصور برخی  عجولانه ویا بدون مطالعه علمی نبوده است وبرعکس با توجه به اطلاعات حاصله کاملآ بر  اساس یک بررسی علمی چنین تصمیمی اتخاذ شده است.از آن جمله ودر همین ارتباط گفتنی است که یکی از پژوهشگران با سابقه موسسه مطالعات وتحقیقات دانشگاه تهران (محسن صفابخش)در سال ۸۳ به در خواست سازمان تربیت بدنی در خصوص حضور بانوان در ورزشگاهها از شهروندان  بالای ۱۵ سال تهرانی اقدام به یک نظر سنجی کرده است که براساس یافته های این تحقیق۵/۸۲ درصد مردان وزنانی که مورد مصاحبه قرار گرفته اند با حضور بانوان در ورزشگاهها موافق بوده اند و بر این عقیده بوده اند که حضور بانوان در ورزشگاه ها در کاهش شعارها ورفتارهای پرخاشگرانه وتخریبی موثر است.

ایشان در این پژوهش توصیه کرده است که با اتخاذ الگوی استقرار خانوادگی تما شا گران می توان فضای ورزشگاهها را به تدریج خانوادگی نمود وشعار"ورزشگاه ما خانه ما"را از قوه به فعل درآورد وبدین ترتیب احساس تعلق به ورزشگاه وپرهیز از رفتارهای خشونت آمیز را در بین تماشا گران تقویت نمود.وی اضافه کرده است با گسترش فضای خانوادگی در ورزشگاه ها وترویج واشاعه تماشای مسابقه های ورزشی در کنار اعضای خانواده.کانون های هواداری باشگاه های ورزشی باید نقش خود را در هنجارسازی ونهادینه سازی هنجارهای فرهنگی مر تبط با اخلاق ورزشی در عرصه تماشاگری در ورزشگاه ها به نحو مطلوب ایفا کنند.

نتیجه آنکه چنانچه قبل از هر تصمیم واقدامی از طریق بررسی علمی به افکار عمومی رجوع شود می توان صرف نظر از هر گونه سلیقه وگرایش سیاسی خاصی با اطمینان خاطر بدان استناد و براساس آن به سهولت تصمیم گرفت.کاری که دکتر احمدی نژاد بدرستی والبته بموقع از آن بهره گرفت وبدین طریق تا حد قابل توجهی در نزد ملت بویژه بانوان محبوبیت کسب  نمود.

 

حرف زیادی

 

گزارش علي اكبر قزويني با عنوان" خبر حق مسلم ماست"وهمچنين مطلب ديگري با تيتر "بهار خواب رسانه اي" از حسام نقيبي فرد در روزنامه شرق حاوي نكاتي خواندني ودر خور توجهی است. نكته قابل تآمل در اين ارتباط اينكه بحث كهنه تعطيلات زياد از حد متعارف   نوروز هر ساله پس از سپري شدن آن ايام فرح بخش زينت بخش صفحات روز نامه ها ومحافل رسانه اي مي شود ومدتي اذهان را به خود مشغول مي سازد والبته خيلي زود هم فراموش مي شود واين همه مقال در حالي است كه پيش از فرا رسيدن سال جديد هيچ سخني از كميت ايام تعطيل نمي شود ودر عوض همه توجهات ودغدغه هاي مردم ومسئولان بر غناء بخشي وارتقاء كيفيت تعطيلات است تا حدي كه طرح باز گشايي مدارس در هفته دوم فروردين به راحتي كنار گذاشته مي شود آن هم به اين دليل كه چنين فرصت مغتنمي براي مراكز آموزشي ضروري است .اگر استدلال هاي مخالفين طرح كاهش تعطيلات نوروزي  براي مراكز آموزشي توجيه پذير باشد آيا به نظر شماچنين استراحت ويا به تعبير نقيبي فرد خوابي براي اصحاب مطبوعات نوشتاري پذيرفتني است؟اگر چه جامعه وبلاگ نويسان نيز  بر خلاف تصور از اين خواب بي بهره نبودند!بخوانید

یاد داشتی بر سریال وفا

یکی از نادر سریال های موفق تلویزیونی که در ایام نوروز امسال به نمایش در آمد سر یال وفا بود.البته صرف نظر از اینکه چرا این نام برای سریال انتخاب گردیده است  خوب است بدانید که این عنوان یک خبرگزاری در لبنان نیز هست.این سریال نسبتآپر بیننده از برخی جنبه ها از جمله مضمون وروایت عشقی  ومخاطب پسند آن وهمچنین انتخاب موسیقی متن با درون مایه های  عربی واستفاده از زبان وفرهنگی متفاوت بسیار به سریال" مسافری از هند" شباهت داشت که البته بهره گیری دوباره ویا چند باره از اینگونه ویژگی های بیننده پسند بی شک ناشی از شناخت ودر ک نویسنده وکارگردان مجموعه وفا از مخاطبان تلویزیون است .در همین ارتباط یک دانشجوی ارتباطات در تحلیل گونه ای آورده است:اینجا

ماجرایی خواندنی وکمی عجیب

در روز هاي پاياني سال گذشته يكي از اساتيد صاحب نام گروه جامعه شناسي دانشكده، خبر از سرقت اتومبيلش داد. البته از آنجا كه خود رو را بيمه كرده بود چندان هم پريشان خاطربنظر نمي رسيد. ديروز كه فر صت ملاقات ايشان پس از تعطيلات دست داد ابراز داشت كه خودرو مسروقه اش  از سوي فرزندش در حوالي مدرسه وي مورد شناسايي قرار گرفته که پس از مطلع كردن پليس، سرنشين واتومبيل پژو متوقف مي گردد. پس از تحقيقات پليس مشخص مي شود كه سرنشين ،همسر مردي است كه خود را متخصص اطفال  معرفي مي نموده وبر طبق اظهارات ايشان در مدت بيست سال زندگي مشترك با اين دكتر قلابي از هويت اصلي وي بي اطلاع بوده است. مآمور رسيدگي به اين پرونده كم سابقه اعلان داشته است كه سارق هيچگونه مدرك معتبري در امور پزشكي نداشته   وطي اين سالها با مدارك جعلي طبابت مي كرده است وجا لب آنكه در اين مدت طولاني حتي همسرش نيز به ايشان شك هم نكرده است بگونه اي كه در هنگام باز داشت ابراز مي كرده كه اشتباهي صورت گرفته واينكه ماشين مسروقه را همسرش برايش خريداري كرده است.

نكته قابل تآمل صرف نظر از هوشياري ودقت نظر فرزند آن استاد در شناسايي ماشين پدر-كه اين روزها شبيه آن را بسيار مي توان يافت-مهارت وخدعه سارق است كه نه تنها جامعه پزشكي وبيماران بلكه حتي همسر وي نيزتا آن زمان از ماجرا بويي  نبرده بوده اند  تا جايي كه افسر آگاهي ابراز كرده كه سرقت اتومبيل اين استاد موجب شناسايي شخصي شده است كه به لحاظ شيوه وطول مدت خدعه  وفر يب كم سابقه بوده است.

در خاتمه اينكه اگر سهل انگاري هاي خود را به حساب سرنوشت نگذاريم مي توان در بازي هاي زمانه حكمت الهي را نظاره كرد واينكه عاقبت فريب ونيرنگ  فرجامي جزسيه روزي نخواهد داشت واالبته به زعم بزرگان مال حلال ممكن است گم شود ولي حتمآ پيدا خواهد شد.

چند چهره ارتباطی عمل گرا در حلقه وبلاگ نویسان

در طي چند هفته گذشته تني چند از اساتيد صاحب نام حوزه روزنامه نگاري وروابط عمومي كه در تخصص خود حرفه اي ويا عمل گرا هستند به جمع وبلاگنويسان پيوستند وبدين گونه بازار وبلاگ نويسي را رونق بخشيدند.اولين اين صاحب نظران ارتباطي استاد ومشاور پايان نامه ام1 جناب دكتر سلطاني فر است كه به تعبيري مي توان از ايشان به عنوان ستاره پر فروغ واحد علوم وتحقيقات ياد كرد.اين بزرگوار از جمله معدود اساتيدي است كه علم وعمل را پيوند داده است.حافظه قوي؛پركاري ؛صبوري؛خوشرويي؛سعه صدر وگره گشايي از كار دانشجويان بخشي از ويژگيهايي است كه مي توان به سهولت در ايشان يافت.اين چهره مهربان اين بار با وبلاگ پوشش خبري به ميان شاگردانش باز آمده است ؛وي اگرچه كمي دير آمد ولي چه نيكو از سوي اهالي ساببراستقبال گرديد.استاد خوش نام ديگر كه اخيرآچراغ پر فروغي رادر فضاي سايبر روشن كرده است دوست عزيز وفر هيخته دكتر محكي است.با دكتر در گروه تخصصي روابط عمومي پژوهشگاه فرهنگ وارتباطات آشنا شدم ودر طي جلساتي كه به منظور تعيين اولويت هاي پژوهشي با حضور جمعي از صاحب نظران برگزار مي گرديد به فراست و توانمندي ايشان در آسيب شناسي وتحليل مسائل وچالش هاي روابط عمومي واقف شدم.در همين ارتباط چندي پيش در برنامه راديويي هنر هشتم به اتفاق بحثي را در خصوص علل توسعه نيافتگي روابط عمومي در ايران مطر ح كرديم كه خلاصه اي از آن مباحث در روزنامه آرمان روابط عمومي درج گرديد.به نظر حقير ايشان از معدود صاحب نظرا ن ارتباطي است كه روابط عمومي را به خوبي شناخته وتجربه كرده است.وبالاخره هوشمند سفيدي از فعالان عرصه روابط عمومي؛مدير مسئول فصلنامه تحقيقات روابط عمومي وآرمان روابط عمومي كه يد طولايي در آموزش وپزوهش در اين حوزه دارد چندي است به محفل وبلاگرها قدم گذاشته است.

با آرزوي سلامت وتوفيق اين عزيزان مطالعه مطالب مندرج از سوي اين گراميان را به جامعه ارتباطات توصيه مي كنم.

لينك نامبردگان در قسمت پيوندها در دسترس است.

 

 

1)بررسي وضعيت وميزان تحقق روابط عمومي در دانشگاههاي دولتي شهر تهران(اين پژوهش در سمپوزيوم بين المللي روابط عمومي پژوهش برتر شناخته شد).

 

 

 

یک پیشگویی عجیب والبته محتمل

رهبر حزب ملی گرای لیبرال دموکرات روسیه اخیرآ پیش بینی کرده است که آمریکا در تاریخ۷ فروردین۸۵ به ایران حمله خواهد کرد!

به نظر شما چنین پیش بینی محتمل است ؟

برای کسب اطلاعات بیشتر به آدرس ذیل مراجعه نمایید: 

بازتاب

جیمز گرونیک وسخنی شنیدنی   

در حاشیه دومین کنفرانس بین المللی روابط عمومی فر صتی دست داد تا با پروفسور گرونیک در باره موضوع پایان نامه دکتری ام که می باید به گروه ارتباطات دانشگاه سوربن پیشنهاد دهم گفتگو واز راهنمایی های ایشان بهره مند شوم.نظر ایشان را در باره انتخاب موضوع در حوزه روابط عمومی سؤال کردم. به ایشان عرض کردم که در ایران دانشجویان به تحقیق در حوزه روابط عمومی علاقه ای نشان نمی دهند وبیشتر به موضوعات جامع تر ارتباطات ویا روز نامه نگاری تمایل نشان می دهند واینکه متآسفانه تحقیقات در حوزه روابط عمومی را کم ارزش تلقی می کنند.این استاد صاحب نام وپژوهشگر نمونه روابط عمومی با تآکید بر اینکه به هر حال می با ید افرادی بی اعتناء به این دیدگاه از طریق پژوهش, ادبیات این حوزه را غناء بخشند اظهار داشت که حتی در آمریکا نیز که خا ستگاه روابط عمومی است وافراد زیادی در بنگاه های روابط عمومی و تبلیغاتی شاغل وبا شیوه های نوین علمی افکار سنجی,اطلاع یابی واطلاع رسانی می کنند متآسفانه چنین دیدگاهی حاکم است و از همین رو پژوهش های انجام گرفته در این حوزه به مراتب کمتراز حوزه های دیگر ارتبا طی است !

به نظر شما چرا نسبت به تحقیقات روابط عمومی چنین دیدگاهی  حا کم است؟

 

 از سمت راست دکتر رسولی همیشه خندان پروفسور گرونیک وبنده

 

    نقد گونه اي بر اولين سمپوزيوم بين المللي افكار عمومي در روابط عمومی

 

 

                                          

اولين سمپوزيو بين المللي روابط عمومي و جشنواره علمي بر ترين هاي اين عرصه در حالي برگزارگرديد كه در فاصله  زماني  كوتاهي پيش ازآن  جامعه  ارتباطات  شاهد دو رويداد فرخنده  ديگر  به  همت  بخش

خصو صي بود.در يك ارزيابي  كلي مي توان گفت كه  برپايي  اينگونه همايش هاي  علمي  في  نفسه  اقدامي شايسته والبته مبارك است و بي شك آثار و نتايج ارزشمندي بدنبال دارد؛وليكن نيكوتر آن بود كه گردانندگان با همت موسسات فعال در عرصه روابط عمومي با هدف غناء سازي هر چه بيشتر اينگونه  همايش ها به  گونه اي برنامه ريزي نمايند كه فاصله زماني بر گزاري اين تلاش هاي ماندگار بيشتر گردد تا  علاوه بر ايجاد فرصتي براي تامل وتعامل وهما هنگي نهاد هاي متولي ؛اهالي روابط عمومي نيز آمادگي بيشتري جهت حضور وبهره برداري  از برنامه ها داشته باشند.

واما در خصوص سمپوزيوم مورد نظرنكات ذيل قابل ذكروتقدير بود:

1)كيفيت مطالب و سخنرانيهاي ارايه شده بسيار خوب والبته حاوي يافته ها ودستاوردهاي جالب وجديد بود كه از اين حيث از دو رويداد پيش از آن برتري قابل ملاحظه اي داشت.

2)پرهيز از تبليغات كاذب و عوام فريب وبه عبارت ساده تر توجه به ارزش هاي علمي از نكات بارز ديگر اين سمپوزيوم بودتا آنجا كه حتي تصور بر صرفه جويي بيش از حد مي شد بويژه آنكه در صحنه نيز بيل بوردي پيش بيني نشده بود.

3)انتخاب مناسب سالن همايش بويژه به لحاظ دسترسي آسان و نيز بر خورداري از امكانات مناسب نمايشگاهي وتجهيزات استفاده از تر جمه همزمان كه بي شك بهره برداري مطلوبتر از  برنامه ها راميسر مي ساخت. 

                                                     والبته گفتني است كه                                           

تآخير حدود پنجاه دقیقه ای  مراسم افتتاحييه نيز البته دور از انتظاروتو جيه نا پذير بود.در اينگونه موارد بهتر آن بود كه برگزار كنندگان همايش ضمن عذر خواهي اشاره اي نيز به علت تآ خير مي نمودند.در همين ارتبا ط به متوليان همايش هاي علمي كه ميزبان مدعوين خارجي وبويژه تعداد قابل توجهي شركت كننده شهرستاني هستند تو صييه مي گردد به منظور انجام تشريفات معمول زمان آغاز برنامه را به تآخير اندازند.

در خاتمه اين مقال ضمن تشكر از برگزاركنندگان برنامه تو فيقات  روز افزون ايشلن وكليه خادمان جامعه روابط عمومي را از درگاه بازي تعالي خواستارم.

 

       به اميد تحقق آرمانهاي بلند وتوسعه بخش روابط عمومي  

                                                                                                           

 

 

 

نقدي بر دومين کنفرانس بين المللي روابط عمومي

 

دومين کنفرانس بين المللي روابط عمومي در تاريخ 24 و 25 آبان ماه سال جاري به همت مؤسسه کارگزار روابط عمومي در محل سالن اجلاس سران برگزار گرديد. شايد بتوان اين رويداد خجسته علمي را يکي از مهمترين رخدادها در عرصه ارتباطات و روابط عمومي قلمداد نمود. يقينا" برگزاري چنين همايش کم نظيري که در بزرگترين و مجهزترين سالنهاي اجتماعات شهر تهران نيز انجام شد حکايت از پشتوانه و توان فکري و اجرائي بخش خصوصي دارد که البته قابل تقدير و ستايش است.
صرف نظر از برخي مزاياي نسبي کنفرانس دوم نسبت به کنفرانس اول، بويژه کيفيت تسهيلات مکان برگزاري، افزايش نسبي سطح علمي مقالات ارائه شده،‌حضور چند صاحب نظر و انديشمند برجسته در حوزه ارتباطات، خدمات پذيرائي وارائه خدمات جهت استفاده از ترجمه همزمان، انتقادات و نکاتي چند در ارتباط با اين همايش و برخي مسائل مربوط به حواشي آن البته قابل طرح و تأمل به نظر مي رسد که نگارنده اين سطور اميد آن دارد که متوليان و مسئولان خوش ذوق و سخت کوش اين حرکت بالنده بدان موارد امعان نظر و عنايت بيشتري بنمايند تا در فرصتهاي آتي بر غناء و کيفيت اينگونه برنامه هاي اميد بخش افزوده گردد، اگر چه مجري محترم کنفرانس خواستار اغماض  نقاط ضعف همايش از سوي حاضران گرديد (که البته اين نظر با مشي انتقاد گري روابط عمومي سازگار نيست)، شايد يادآوري اين نکته لازم باشد که تنها در پرتو انتقاد سازنده مي توان به اصلاح و بهبود امور اميدداشت. با اين توضيح مواردي قابل نقد و بررسي است که به اجمال در پي مي آيد.
-نخست آنکه مقالات ارائه شده در اين کنفرانس اگرچه به لحاظ کيفيت نسبت به کنفرانس اول قابل ارزيابي مثبت تري بود، وليکن متاسفانه اکثر ارائه دهندگان مقاله فاقد تخصص وتجربه لازم در حوزه ارتباطات و روابط عمومي بودند و لذا روابط عمومي را از منظر تخصص و حوزه مطالعاتي خويش نگريسته بودند و يا به عبارت ديگر برخي مفاهيم حوزه روابط عمومي را به مطالب و مفاهيم نظري حوزه تخصصي خود افزوده بودند.
-ديگر آنکه به نظر مي رسد که اعضاي محترم کميته علمي احتمالا"‌تا حدي تحت تأثير عناوين و القاب ارائه دهندگان مقاله بوده اند. به عنوان شاهد اين ادعا مي توان به مقاله ارائه شده توسط دکتر ميرزا شاهد ارشد با عنوان "روابط عمومي در عرصه پزشکي" اشاره نمود که صرف نظر از شبهه برانگيز بودن القاب و عناوين بکار برده شده براي ايشان (بويژه دانشمند برگزيده سال 2002) که البته جاي بررسي و تأمل بيشتر است. مطلب ارائه شده از سوي نامبرده بطور قطع فاقد چارچوب و شاخص هاي يک مقاله علمي بوده و بي شک بيشتر به بيان يک تجربه موفق، آن هم نه چندان قابل اعتناء در حوزه بازاريابي و تبليغات پرداخته شده بود. از آنجا که سخن طولاني مي شود از نقد سخنراني هاي ديگر مي گذرم و خوانندگان را به مطالعه اصل مقالات ارجاع مي دهم تا خود به قضاوت بنشينند و فقط به اين نکته بسنده مي کنم که شايسته است در انتخاب مقالات علمي بيش از آنکه به عناوين و اعتبار صوري افراد و شخصيت ها نظر افکنده شود به محتوا و کيفيت مطالب و مقالات اهميت داده شود. (به مصداق اين پند حکيمانه معصوم که مي فرمايد : تَنظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال) در همين ارتباط لازم به ذکر است که به غير از مقالات وزين و سودمندي که عمدتا" از سوي صاحب نظرات و چهره هاي برجسته حوزه ارتباطات ارائه گرديد،تعداد ديگري از مقالات ارائه شده اگرچه جالب توجه و قابل بهره برداري نيز بود، وليکن متاسفانه در راستاي اهداف و محورهاي برشمرده شده در فراخوان نبود،‌ فراموش نکنيم که سخن خوب و بيان شيوا گرچه به مذاق انسان خوشايند است اما نبايد از نظر دور داشت که هر سخن جائي و هر نکته مکاني دارد (همايش علمي جاي شاهنامه خواني نيست)، لذا در يک جمع بندي کلي مي توان اذعان کرد اگرچه اين همايش از اين بابت (مقالات) نمره قابل قبول تري در قياس با رويدادهاي مشابه ديگر خواهد گرفت ولي با اين وجود  در مقالات ارائه شده در حوزه روابط عمومي به معناي خاص آن (ونه ارتباطات)، يافته علمي و دستاورد جهاني و کلي چنداني، آنچنان که ادعاشده بود دست کم براي پژوهشگران اين حرفه به چشم نيامده و به سمع نرسيد.
-از آنجا که در کشور عزيزمان کمتر همايشي از اين نوع در ساعت مقرر افتتاح ميگردد چندان به تأخير حدود نيم ساعته مراسم افتتاحيه اشاره نمي کنم و تنها به اين نکته بسنده مي کنم که شايد انتظار جامعه بر آن باشد که کارگزاران و حرفه اي هاي روابط عمومي مي بايست با توجه به تخصص و سوابق برگزاري متعدد همايش هاي ملي و گاها"‌بين المللي در رعايت نظم و انظباط حداقل در رويدادهاي بين المللي منضبط تر و البته سرآمد و اسوه ديگران باشند.
-از موارد ديگر اينکه مجري توانمند و خوش ذوق کنفرانس براي ايجاد تنوع و احتمالا" خوشايند شرکت کنندگان قبل از شروع نشست دوم (روز اول) پس از اطلاع از حضور بازيگر سريال تلويزيوني مجيد که به عنوان کارشناس روابط عمومي از سوي شهرداري اصفهان در همايش شرکت کرده بود، از وي براي گفت و گوئي صميمانه دعوت به عمل آورد که البته مورد توجه و استقبال اکثر حاضران من جمله اينجانب قرار گرفت، آنچه که در اينجا قابل تأمل است اينکه آيا گنجاندن برنامه هاي فرهنگي از اين دست که هيچ نوع ارتباط منطقي با اهداف يک رويداد علمي ندارد و به سبک و سياق معمول در جشنواره ها اجرا مي گردد در خور و شأن اينگونه همايشهاي علمي و بين المللي است؟ نگارنده اين سطور بر اين اعتقاد است که هرگونه برنامه فرهنگي و هنري از جمله همخواني ناشنوايان علي رغم همه جذابيت آن در بحبوحه و در خلال يک رخداد علمي ناديده انگاشتن شأن و جايگاه آن و عوام انگاشتن مخاطباني است که بابت بهره گيري هر چه بيشتر از مطالب علمي هزينه قابل توجهي را صرف کرده اند. در همين ارتباط به دست اندرکاران اينگونه همايش هاي علمي پيشنهاد مي گردد در تجربه هاي آتي چنانچه تمايل به اجراي برنامه خاص و فرهنگي يا هنري دارند اين امر را به منزله حسن ختام همايش در انتهاي مراسم اختتاميه بگنجانند تا ضمن آشنائي ميهمانان خارجي با يکي از جلوه هاي هنري اين مرز و بوم، اينگونه گردهمائي هاي کم نظير با خاطره اي خوش به پايان رسد.
-بي شک يکي از فرصتهائي که در جريان برگزاري همايش هاي بين المللي فراهم مي شود امکان ملاقات و گفت و گو با انديشمندان و صاحب نظران برجسته علمي و احيانا" تبادل نظر با آنهاست، علي رغم حضور نسبتا" کامل ميهمانان خارجي در اين همايش دو روزه، متاسفانه از سوي مسئولان و دست اندرکاران اجرائي کنفرانس فرصت و محلي براي اين مهم در نظر گرفته نشده بود و حتي متاسفانه در برخي موارد، متصديان امور تشريفات و تدارکات گاها" بدون توجه به ارتباط شرکت کنندگان و ميهمانان، مانع استمرار ملاقات در محل پذيرائي ميهمانان ويژه نيز مي شدند، و اين در حالي است که در بسياري از همايش هاي علمي و بين المللي، بويژه در خارج کشور، همواره شرکت کنندگان و سخنرانان خارجي بيشتر تمايل به ايجاد ارتباط و تعامل و گفت و گو در زمينه هاي مورد علاقه طرفين هستند، لذا پيشنهاد مي گردد که در فرصت هائي از اين نوع، دست اندرکاران همايش ها ترتيبات ملاقات هاي غيررسمي، بويژه در زمان استراحت را براي شرکت کنندگان فراهم آورند تا علاقمندان از دانش و تجربه ميهمانان خارجي که مبالغ زيادي مصروف دعوت وپذيرائي از آنان مي گردد به نحوه مطلوب بهره گيري نمايند.
-يکي از نکات قابل توجه ديگر در اين کنفرانس تلفظ ناکامل و نادرست نام يکي از از اساتيد برجسته علوم ارتباطات اجتماعي توسط دبير عالي مقام جلسه بود که متأسفانه هيچ يک از دست اندرکاران و کارشناسان حاضر در همايش در خصوص اصلاح نام آن بزرگوار تذکر و يا مرقومه اي در اين ارتباط به دبير محترم وقت ارائه نکردند، شايسته است که مديران محترم روابط عمومي در موارد مشابه و در حين ارائه خطابه از سوي  مديران عالي سازمان متبوعه شان به نحو ممکن و ميسر و البته قبل از آنکه ديگراني متذکر شوند اقدام به تصحيح سخنران بنمايند.
-از جمله موارد قابل اشاره ديگر در اين همايش ارائه سخنراني يکي از ارائه دهندگان فارسي زبان مقاله به زبان انگليسي بود. اگرچه احترام به ميهمانان خارجي حاضر در همايش در همه حال بر ايرانيان مسلمان و ميهمان دوست در زمره يک عادت نيک فرهنگي و اصلي اجتناب ناپذير است و البته گواه صادقي بر هوش و درايت ايرانيان. وليکن شايسته تر آن بود که سخنور محترم باتوجه به امکان ترجمه همزمان مقاله از سوي مترجمان همايش، براي اداي احترام به هموطنان فارسي زبان حاضر در جلسه مقاله خود را به زبان فارسي ايراد مي کرد و ترجمه انگليسي آن را به مترجمان مي سپرد که اينگونه البته بسيار پسنديده تر مي نمود، ارائه تذکراتي در اينگونه موارد به سخنرانان مدعو از جمله وظايفي است که مي بايست دست  اندرکاران اجرائي همايش در نوبتهاي ديگر بدان توجه بنمايند.
-از نکات قابل تأمل و توجه ديگر در اين رخداد مبارک دعوت از يکي از فعالان سياسي و چهره هاي شناخته شده اجرائي کشور براي ايراد سخنراني در مراسم اختتاميه بود، ايشان در سخنان خود به موضوع حق استفاده ايران از انرژي هسته اي و موضع گيري خصمانه آمريکا در اين راستا اشاره نمودند که علي رغم ايجاد شور و شعف در ميان حاضران، متأسفانه تا حدي موجبات تکدر و نگراني ميهمانان آمريکائي را فراهم کرد. در اين ارتباط برگزار کنندگان اينگونه همايش ها شايسته است به اين مهم عنايت نمايند که ميهمان نوازي و تکريم ميهمانان خارجي صرفا" به ارائه خدمات مطلوب اياب و ذهاب، اسکان و پذيرائي خلاصه نمي شود و اتخاذ تمهيدات مناسب در جهت امنيت روحي و رواني آنان نيز از مصاديق و ملزومات ميهمانداري و ميهمان نوازي است.
-و اما در خصوص اطلاع رساني خبر اين رخداد مهم شايان ذکر است که متأسفانه پوشش خبري برگزاري چنين همايش بين المللي، بويژه در رسانه هاي راديو و تلويزيون در حد انتظار نبود، به نظر مي رسد که اخبار روابط عمومي حتي در سبد رسانه هاي سمعي و بصري نيز چندان جايگاهي ندارد و البته شايد هم کميته ارتباط با رسانه و اطلاع رساني به وظيفه خود آنچنان که بايدو شايد عمل نکرده اند.
-در اينجا اين موضوع نيز قابل تأمل مي نمايد که برخلاف همايش هاي علمي گذشته، اين نوبت چهره هاي آشنا و اهالي ديرين و حرفه اي روابط عمومي بسيار کمتر از گذشته ديده مي شد که البته بسيار تأمل برانگيز به نظر مي رسد.يادآوري اين نکته شايد خالي از لطف نباشد که اگرچه در پي هر تحولي تغييري خواهد بود و در پي هر تغيير احتمالا" گشايش و برکاتي، يا به گفته ديگر در پي هر تغييري خون تازه اي در کالبد سازمان ها جريان پيدا مي كند و گوهر ذاتي انسانها به فرمايش معصوم نمايان مي شود (في تقلب الاحوال، علم جواهر الرجال) وليکن نبايد از نظر دور داشت که يکي از مهمترين عوامل عدم توسعه روابط عمومي در کشور ما پس از غيرمتخصص بودن مديران روابط عمومي، کوتاه بودن دوران مديريت آنان است، البته چنانچه تغيير مسئوليت ها به روي کار آمدن متخصصان اين حرفه منجر شود، يقينا" ميمون و پسنديده و در غير اين صورت قصه تجربه اندوزي هاي بي حاصل ونقل آزمايش و خطاهاي مکرر است.
اميد آنکه اينگونه تغييرات شتابان با تحولات مثبت و اصلاح رويه هاي حرفه اي همراه باشد.
-سخن پاياني آنکه در سال هاي اخير خوشبختانه شاهد پيدايش و شکل گيري مؤسسات و شرکتهاي خصوصي تحت عنوان روابط عمومي هستيم که همايش مذکور نيز حاصل تلاش بانيان اولين مؤسسه حرفه اي روابط عمومي با عنوان کارگزار روابط عمومي بوده است. از يک سو اگرچه اينگونه تلاشهاي حرفه اي في نفسه اثر بخش و براي جامعه روابط عمومي اميد بخش است، وليکن از سوي ديگر اين سئوال را در اذهان متبادر مي کند که چرا انجمن ها و تشکلهاي حرفه اي روابط عمومي تاکنون در راستاي بسط و توسعه ادبيات اين حرفه، اعتلاي آن و نيز هم انديشي و همگرائي هر چه بيشتر کارگزاران و دست اندکاران اين وظيفه خطير، اقدام مشابهي را طرح ريزي، تدارک و اجراء نکرده اند؟!
به اميد شکوفائي و اعتلاء‌ بيش از بيش روابط عمومي و آرزوي توفيقات بيشتر براي همه فعالان اين عرصه.