صديقي، فرهيخته ای كه بايد از نو شناخت
(يادي از پايه گذار موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران[1]
هيزم سوخته، شمع ره منزل نشود بايد افروخت چراغي كه ضيايي دارد
گراميداشت ياد و خاطره رجال فرهنگ و ادب اين سرزمين كه آراسته به زيوراخلاق بودند در اين برهه از زمان كه ارزش هاي اخلاقي در جوامع در حال توسعه بيش از پيش رنگ مي بازد از اهميت دو چنداني برخوردار است. يادآوري منصفانه خدمات ماندگار، سجاياي اخلاقي و كردار انساني بزرگ مرداني كه در مقطعي از تاريخ اين كشور تاثير گذار بوده اند وظيفه اي است كه نتوان و نشايد به بهانه هايي براحتي از آن شانه خالي كرد ؛ به ويژه آن كه نسل سرگشته و جوان امروز بخشي از هويت فرهنگي واجتماعي خويش را در گروي مجاهدات ها و سخت كوشي هاي بزرگ مردان عرصه علم و ادب اين آب و خاك مي دانند.
گر زتو انصاف آيد در وجود به كه عمري در ركوع و در سجود
در اين مقال، سخن از مردي دانشمند، آگاه، وطن دوست، آزاديخواه و مزين به زيور اخلاق است ؛ فرهيخته اي گمنام در اين زمان كه در گذشته همرزمان و وابستگانش وي را مرد خدا، مرد روزهاي سخت و فرهيخته اي صادق و بي ادعا مي دانستند ؛ انديشمندي كه لحظه اي از خدمت صادقانه به وطن سرپيچي نكرد و در اين راه، سرزنش و محنت هاي فراواني را از جمله حبس و حصر در زندان هاي استبدادي شاه را بارها به جان خريد تا شرف و عزت ايرانيان به حراج نرود ؛ وي در مقاطعي از حيات سراسر پندآموزش آن چنان بر اعتقادات و تفكراتش پاي مي فشرد كه شاه مستبد وي را با تعبير «مرد يكدنده و سرسخت» ياد مي كرد ؛ تعبيري كه شاه در آستانه سقوط ديگر بار براي مجاهدت هاي حضرت امام (ره) به كار گرفته بود. يادداشتي كه در پي مي آيد به پاسداشت خدمات شايان مردي است كه در عرصه سياست همواره تصميم درست تر را اتخاذ مي كرد، شخصيتش الگويي بر اي دوستان و همرزمانش بود و خدماتش به علم جامعه شناسي ماندگار بوده و خواهد ماند ؛ و از همين روست كه وي را بنيانگذار علم جامعه شناسي در ايران بر مي شمارند ؛ وي مرد اخلاق، مرد سياست و هم مرد علم وفرهنگ خوانده مي شد و لذا مي توان وجوه برجسته آن شخصيت كم نظير را در ابعاد علمي، سياسي و شخصيتي مورد مطالعه قرار داد ؛ در سالگرد تولد آن چهره انديشمند و عالم و به مصداق بيان گهر بار «من لم يشكر المخلوق، لم يشكر الخالق» برخي از ويژگي هاي شخصيتي و سوابق علمي- فرهنگي و نيز نقش تاثير گذارش در تحولات سياسي- اجتماعي پيش از انقلاب اسلامي در اين ياددشت خاطر نشان مي گردد:
غلامحسين صديقي در دوازدهم آذرماه 1284 شمسي (مصادف با روز تصويب قانون اساسي) در محله سرچشمه تهران متولد شد. وي ابتدا به وزارت پست و تلگراف و تلفن منصوب گرديد و پس از قيام 30 تير 1331 وزير کشور ( و پس از مدتي نايب نخست وزير ) شد و تا آخرين دقايق کودتاي بيست و هشتم مرداد 1332 در کنار هم رزم خود مصدق باقي ماند. دكتر صديقي از آغازين روزهاي همكاري با دكتر مصدق، در بحراني ترين شرايط، فعاليت سياسي خود را آغاز كرد و در تشكيل جبهه ملي نقش اساسي داشت. ازديدگاه برخي از نزديكان وي از جمله پرويز ورجاوند مراتب شيفتگي او به مصدق به سان ارتباط معنوي و عاشقانه مولانا و شمس تبريزي بود. شايد از همين رو بود كه وي در جايي ابراز داشت كه "صداقت را از پدر و سياست را از مصدق آموختم". دكتر صديقي عضويت در دولت مصدق رااز مهم ترين افتخارات زندگي خود مي دانست. همكاري و هم فكري نزديك با مصدق موجب شد كه وي متعاقب كودتاي آمريكايي-انگليسي 1953 همراه مصدق به زندان افتد. علي رغم همه اين گونه شكنجه ها و فشارهاي سياسي، دكترصديقي در سال 1960 متعاقب جلساتي كه پيش درآمد آغاز فعاليت هاي مبارزاتي اش بر عليه رژيم به شمار مي آمد، جبهه ملي دوم را پايه گذاري كرد. كمتر مبارز فرهيخته دانشگاهي را مي توان در دوران خفقان نظام شاهنشاهي نام برد كه همچون او، سخنراني هاي متهورانه اي را در محافل سياسي ( از جمله در متينگ جبهه ملي در جلاليه در 28 مرداد 1340) ايراد كرده باشد و يا حتي در ديدار با شاه با عباراتي، وي را به طور بي سابقه اي مورد شماتت و بازخواست قرار داده باشد[2]. شجاعت توام با قدرت كلامش به گونه اي بود كه همه گروه هاي سياسي و حتي شاه مستبد را تحت تاثير قرار مي داد ؛ تا جايي كه در دادگاه محاكمه دكتر مصدق با استواري مثال زدني شعار خدا، شاه ، ميهن را به باد استهراء گرفت ؛ زيرا بر اين باور بود كه ميهن و مردم مقدم بر هر حاكم و فرمانروايي است. وي در هيج زمان و مكاني از بيان حقيقت ابايي نداشت و حتي علي رغم مخالفت اعضاي جبهه ملي، از مبارزات حضرت امام (ره) در برابر شاه خائن با صدور اعلاميه اي با استفاده از تعبير« مقاله لعنتي» خطاب به شاه، حمايت خود را از اقدامات و مواضع آن امام نستوه اعلان كرد.
مبارزات و فعاليت هاي سياسي او مانعي در انجام تكاليف علمي آن چهره تاثير گذار نبود ؛ به گونه اي كه وجوه علمي و فرهنگي ايشان نيز قابل تامل و در خور مطالعه مي باشد و از آن ميان بي ترديد پژوهش هاي او از جمله تصحيح قراضه طبيعيات منسوب به شيخ ابوعلي سينا از كيفيت ممتازي برخوردار است. دكتر صديقي با هدف ايجاد يك جريان موثر فرهنگي-سياسي در كشور، علم جامعه شناسي را در ايران بنيان گذاشت و متعاقب آن، موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي را در دانشگاه تهران پايه گذاري كرد. همچنين وي به منظور ايجاد موزه مردم شناسي تهران، مطالعات گسترده اي نمود ؛ علاوه بر آن ايشان در تشكيل انجمن واژه گزينش واژه هاي علوم اجتماعي( درسال 1348) اهتمام وافري نمود. آن دانشمند وارسته به واسطه عشق به ميهن و وطن دوستي، به معرفي آثار باستاني و بناهاي تاريخي شهرهاي ايران علاقه وافري نشان مي داد و در طراحي و ساخت آرامگاه هاي شعراي نامدار ايران از جمله فردوسي، سعدي، حافظ و اسطوره هاي ديگر اين سرزمين همچون ابوعلي سينا و ديگران نقش تعيين كننده اي داشت و همواره در پي انجام مطالعات جامعي به منظور بزرگداشت چهره هاي ادبي و علمي اين سرزمين و احياي ميراث فرهنگي كشور بود.
اما در خصوص بعد شخصيتي آن استاد فرهيخته بايد يادآور شد كه همه دوستان و همراهان مبارزاتي آن مرد توانا، بر ويژگي هاي قدرت كلام وي، قدرت نفوذش در توده مردم و گروه هاي سياسي و نحوه طرح موضوعات سخنراني هايش اتفاق نظر دارند و خاطره آن رادمنش را اينگونه زمزمه مي كنند:
شبي باد سحر سر نهم به دامن دشت مگر نشاني از آن صبح آرزو طلبم
حضور ذهن و حافظه ستودني او كه توام بااشراف بر بسياري از مباحث بود موجب شگفتي مخاطبان مي شد و اين همه در كنار روحيه مسئوليت پذيري، دقت نظر و پشتكارش در انجام امور خطير محوله رنگ مي باخت. بي ترديد از سرگيري فعاليت انجمن آثار ملي (درسال 1323) و پيگيري مصوبات كميسيون ملي يونسكو كه خود از اعضاي فعالش بود منبعث از چنين روحيه اي بوده است. آن استاد پركار و مبارز در حالي كه پس از 28 مرداد 1332 در زندانَ رژيم بود در پاسخ به دعوت لويي ماسينيون براي تدريس در دانشگاه پاريس گفته بود: " ايران وطن من است و من به ايراني بودن خود افتخار مي كنم؛ حتي اگر اين امر به بهاي جان من تمام شود ؛ چون من هر چه دارم از اين آب و خاك است". آن رادمرد «در محيطي كه قبح قباحت بيگانه پرستي رفته بود، به بيگانه گفت : نه! در محيطي كه بيشتر روشنفكران و تقريبا همه سياستمداران چون پيچكي به اميد رسيدن به مقامي يا ناني به درخت تناوري مي پيچيدند، او خواست خود درختي باشد و{اين گونه} شد» (مصطفي رحيمي :239)
دکتر صديقي كه در واپسين روزهاي رژيم پهلوي از سوي شاه به تمسخر «ميرزاي جامعه شناس» خطاب مي شد متاثر از مکتب جامعه شناسي فرانسه و به ويژه دورکيم و موس بود و تبيين امر اجتماعي را در ارتباط با امر يا امور اجتماعي ديگرمي دانست. او تحت تاثير مکتب سلطه گر جامعه شناسي آمريکا قرار نگرفت ؛ از تحليل هاي مارکسيستي به دور بود و براي فرهنگ و جامعه نقش زيادي قائل بود و براي نخستين بار ميان علم جامعه شناسي و فرهنگ ايران و معارف اسلامي پيوند زد. همچنين او صاحب دو دانشنامه دکتراي دولتي فلسفه و جامعه شناسي ازفرانسه و اولين متخصص دانش آموخته ايراني در رشته اخير بود. وي پس از اتمام تحصيلات خود به ايران آمد و به تدريس جامعه شناسي در دانشگاه هاي ايران به ويژه دانشگاه تهران پرداخت و چندي بعد دوره ليسانس و فوق ليسانس رشته علوم اجتماعي را تاسيس كرد. از آثار و تاليفات او مي توان به «جنبش هاي ديني ايران در قرون دوم و سوم هجري» و نيز« تصحيح رساله هاي ابن سينا»اشاره كرد.
آن چهره فرهيخته بعد از تصدي رياست موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي در سال 1337 گروه هاي تحقيقاتي مردم شناسي، جمعيت شناسي و آمار را تاسيس كرد واز آن پس، اولين موسسه تحقيقاتي بر اساس موازين علمي روز دنيا در ايران ايجاد شد.
سرانجام روز سه شنبه دهم ارديبهشت 1370 آن انديشمند وارسته دعوت حق را لبيك گفت و پيكرش در آرامگاه ابن بابويه در حالي آرام گرفت كه ياد و خاطره مبارزات و منش اخلاقي اش از اذهان فرهنگ دوستان، به ويژه شاگردان و علاقمندانش زدوده نخواهد شد.
[1] اين نگاشته با بهره گيري از خاطرات و اطلاعات گردآوري شده توسط استاد پرويز ورجاوند (1372) بازخواني و خلاصه نويسي شده است.
[2] در اولين ديداراو با شاه كه به منظور پيشنهاد نخست وزيري به وي انجام شد دكتر صديقي به شاه اين گونه خطاب كرده بود :« شما اگر مطابق با قانون اساسي رفتلر كرده بوديد امروز كسي عليه قانون اساسي سخن نمي گفت! شما نخواستيد يك پادشاه باشيد ؛ خواستيد حكومت كنيد!......معلوم است كه بااين روش مردم شمارا مسئول خرابي ها بدانند!» و يا در فرازي ديگر شجاعانه به شاه مي گويد : « شما اشتباه مي كنيد آقا! شما هر چه رجل آزاده و وطن پرست را به زندان انداختيد و دستگاه را از هر چه مرد بود خالي كرديد!».
این وبلاگ را به منظور انتشار آخرین اطلاعات علمی وپژوهشی, چکیده مقاله, یادداشت ونقد شخصی در حوزه ارتباطات اجتماعی، مدیریت اطلاعات و فرهنگ راه اندازی کردم. پژوهشگر مسائل اجتماعی و ارتباطات و مدرس دانشگاه هستم. تحصیلات خود را در اکول دکترای دانشگاه پل ورلن فرانسه در رشته ارتباطات و اطلاعات به پایان رساندم. موضوع رساله ام گونه شناسی مقایسه ای استفاده ها و رفتار های اعتیاد آمیز کاربران اینترنت ایرانی و فرانسوی بوده است. در حال حاضر مدیر گروه رسانه های نوین و خانواده مرکز مطالعات و تحقیقات زنان دانشگاه تهران می باشم.