مقدمه

یکی از اولین مظاهر و رفتار های فرهنگی ایرانیان در خارج از کشور، بویژه در کشور های اروپایی و غیر اسلامی که خیلی زود بروز و ظهور می کند، گریز از هم وطنان و یا انزوا طلبیست! در حالیکه بسیاری از این  هم میهنان مطمئنا پیش از ترک وطن در نوع دوستی و میل به  برقراری روابط نزدیک با خویشان و دوستان  چه بسا دچار افراط هم می شد ند! در اینکه چه عواملی موجب بروز چنین رفتاری در خارج از مرزها می شود در میان مردم شناسان و جامعه شناسانی که  به مطالعات فرهنگی می پردازند، اختلاف نظر هایی وجود دارد؛ ولیکن نتیجه مناظرات و مشاهداتی که از سوی نگارنده، به عنوان پژوهشگر حوزه مردم شناسی و ارتباطات در طی چند سال گذشته صورت گرفته، گویای برخی نکات در خور  تآمل دیگریست که شاید با برخی اقوال و تحلیل های ارائه شده از سوی دیگران  متفاوت به نظر آید.

بسیاری بر این باورند که رفتار هم وطن گریزی ویژه ملت خاصی نیست و اساسا هر فردی که در جامعه ای سنتی و بوِیژه شرقی پرورش و تربیت یافته باشد، پس از عزیمت و مهاجرت به کشور های مدرن و توسعه یافته، به منظور تعامل بهتر و کم دغدغه تر با محیط و جامعه ای که برگزیده است، خود را ناگزیر از اقتباس برخی رفتار های  فرهنگی و اجتماعی کشور مقصد می بیند تا بدین طریق، در برقراری ارتباط با محیط پیرامونی خویش  و تعامل بیشتر با جامعه  توفیق بیشتری یابد، و لذا با چنین تصوری و در برخی مواقع، با هدف تقویت زبان محلی و آشنایی با فرهنگ کشور برگزیده، فاصله خود  و خانواده خود را با هم وطنان خود بیشتر می کند تا دنیای جدیدی را که به آن پا گذاشته، بدون تاثیر حضورهم وطنی تجربه نماید.البته  این رویکرد معمولا در ماه های اولیه اقامت در افراد مسن تر، یا با تحصیلات پایین تر  و یا در میان متاهلین  کمتر دیده می شود و نیز در جوانانی که در بدو ورود به غربت،  برای کاهش هزینه ها و رتق و فتق ساده تر امورشان نیاز شدیدی به کسب آگاهی و اطلاعات  دارند و همچنین در معدود افراد عاطفی و اجتماعی که عمدتا بواسطه پرورش یافتن در محیط های کوچک و سنتی به شدت به جمع و برقراری روابط اجتماعی تمایل نشان می دهند ، و یا کسانی که به طور ذاتی  به برقراری ارتباط با هر کس بویژه هم زبانان وهم وطنان خود روی می آورند؛ بگونه ای که حتی در بسیاری موارد، علی رغم بروز تبعاتی، از آن استقبال هم می کنندو در حقیقت، گوئی خود واقعی خویش را بدین طریق در تعامل با دیگران می جویند و بی شک اینگونه افراد، به لحاظ روحی  و روانشناختی در وضعیت سالم تر ومطلوب تری از سوی جامعه  ارزیابی می شوند! و البته نباید از نظر دور داشت که بسیاری از دلائل و توجیهات هم وطن گریزان نیز، چنانچه خود را در موقعیت آنان قرار دهیم قابل هضم و بعضا پذیرفتنی است. لذا در این میان، گریزندگان از هم وطنان نیز دلائل خاص خود را دارند که تا اندازه ای هم معقول می نماید و لذا برای تحلیل درست و جامع تر این رفتار نزد هم وطن گریزان می بایست در موقعیت آنان قرار گرفت و یا با آنان به مصاحبه عمیق پرداخت تا  زوایای  پنهان این پدیده بخوبی آشکار گردد .در ادامه به برخی از این باورها و گمانه هایی که موجبات گریز و دوری هم وطنان خارج نشین از یکدیگر  می شود اجمالا اشاره می شود:

وجود ویژگی های خاص اخلاقی و رفتاری در شخص

بواسطه وجود این ویژگی، هر انسانی صرف نظر  از محیط جغرافیایی که در آن قرار گرفته است، ممکن است بنا به دلایل خاص اخلاقی و تربیتی و حتی وراثتی و گاها نوعی خود خواهی و یا خود برتر بینی تمایل زیادی به برقراری ارتباط با هم نوعان خود، به جز در موارد ضروری نداشته باشد، حال این هم وطن ساکن در کشور باشد و یا در خارج تفاوتی نمی کند؛ و لذا  نمی بایست به طور حتم از اینگونه افراد انتظار نزدیکی به هم وطنانش را در خارج کشورداشت، زیرا چنین صفت و یا ملکه ای از ابتدا در وجود اینگونه افراد شکل نگرفته است و لذا این افراد در کشور های خارجی با فرهنگی بیگانه که اصل بر فردگرایی و بهره گیری از لذت های فردیست سریعتر و راحت تر از دیگران  کنار می آیند و از همین روست که از نزدیکی به هم وطنان خود نیز اجتناب می کنند!

میل به تجربه فضا ها ی جدید فرهنگی بدور از هر گونه نظارت و کنترل اجتماعی

بی شک ایرانیانی که  سالیانی دراز در کشور خود اقامت داشته اند، همواره بواسطه نظارت ها و کنترل هایی که از سوی نهاد های مختلفی همچون  خانواده، مدرسه، دوستان و آشنایان و در کل جامعه بر آنان اعمال می شده احساس خوبی نداشته اند و در بسیاری از مواقع بویژه نو جوانان و جوانان، اینگونه نظارت ها را عامل مزاحمی در تعاملات و ارتباطاتشان قلمداد کرده و می کنند، بویژه آنکه قرار گرفتن در چنین موقعیت هایی، فرصت خود اظهاری واقعی و بازنمایی هویت واقعی آنان را از بیم سخن و کنجکاوی های ناظران اجتماعی سلب می کند؛ و از همین روست که رفتار و شیوه تجربه فضا ها ی جدید فرهنگی در خارج از مرزها، حتی در مدت زمان یک سفر کوتاه مدت توریستی به کشور هایی چون امارات و ترکیه از نگاه برخی افراد خیلی تعجب بر انگیز قلمداد می شود و بدیهی است که چنانچه زمان اقامت این اشخاص در کشور هایی که  هیچگونه نظارت اجتماعی وجود ندارد بیشتر گردد، تمایل عارضی آنان ، دوری از کنجکاوی های ذاتی و نظارت هم وطنانیست که به حریم خصوص افراد و رفتار شناسی آنان در محیط های جدید علاقمند ند! در این ارتباط به نظر می رسد که نقش التزامات فرهنگی و موازین اسلامی، باید ها و نباید های حاکم در جوامع سنتی و غیر مدرن،  فقر فرهنگی و بی عدالتی در توزیع ثروت و وجود شکاف طبقاتی عمیق بین اقشار غنی و فقیر در شکل گیری و گسترش  نظارت و کنترل اجتماعی موثر است. نگرانی برخی از هم وطن گریزان از واکاوی ها و کنکاش های کنجکاوانه و رفتار شناسانه غیر علمی برخی از هم وطنان را می بایست به مثابه نوعی نظارت اجتماعی تلقی کرد که در بسیاری از موارد با صفاتی چون غیبت، تهمت و سخن چینی  و دریک کلام، ورود به حریم خصوصی افراد نیز همراه است که نگرانی این افراد را نیز دو چندان می کند.

عدم صراحت بیان و رو دربایستی

یکی از صفات بارز بسیاری از ما ایرانیان ، بر خلاف غربی ها عدم برخورداری از ویژگی صراحت لهجه در بیان دیدگاه ها و باورهای ذهنی است، بگونه ای که در بسیاری موارد شاهد این واقعیت هستیم که بر اساس رویکرد مارپیچ سکوت و یا هم آوایی برای  آنکه در نظر مخاطب یا مخاطبان بیشتر مقبولیت یابیم، دچار نوعی  محافظه کاری آگاهانه می شویم تا بدین طریق نشان دهیم که در نظرو دیدگاه مطرح شده از سوی آنان، هم رآی و عقیده هستیم، به عبارت دیگر بواسطه فقدان شهامت نه گفتن و یا پاسخ مخالف دادن ، در مواجه و برخورد با  هم وطنانی که بنا به دلایل فرهنگی، اخلاقی و اعتقادی، آنان را هم سنخ و هم رای نمی پنداریم، به دلیل وجود چنین روحیه ای، به ظاهر به آنان تمایل و رویی خوش  نشان داده تا مخاطب ما را فردی اجتماعی و هم فکر قلمداد نماید در حالیکه در باطن، تمایلی به از سرگیری و تداوم ارتباط وجود  ندارد، لذا افرادیکه از چنین ویژگی برخوردارند، بتدریج خود را از جمع هم وطنان جدا می سازند ، تا در موقعیت های مشابهی قرار نگیرند که دچار تعارض رفتار و عقیده شوند و لذا این گروه، گاها به اشتباه  در اذهان ناظران بیرونی وطن گریز تلقی می شوند.

وجود نا امنی روانی، ریا کاری در جامعه

بدون شک در جوامع سنتی  با حاکمیت ارزش های دینی و لزوم پاسداشت آن از سوی آحاد جامعه، صرف نظر از اعتقادات دینی و فکری، زمینه نفاق و ریاکاری نیز، بیش از جوامع لائیک و دموکرات  فراهم می گردد بوِیژه در جوامعی که متخلفان و زیر پا گذارندگان هنجار های  حاکم با تنبیهات و انزوای اجتماعی نیز مواجه می شوند، از اینروست که مهاجران کشور های غربی و دموکرات، با دوری و اجتناب از برخی هم وطنان خود که بخشی از فرهنگ ارزشی جامعه را در این سو نیز پاس می دارند،  ترجیح می دهند که در فرصت تجربه زیستی و حضور ی متفاوت درکشوری که هیچگونه مرزبندی ارزشی در آنجا حاکم نیست، چهره و تمایلات باطنی، و به عبارت دیگر، خود واقعی خویش را به منصه ظهور برسانند و لذا این گروه نیزچه بسا بر این باورند که با حضور هم وطنان ناآشنا و بعضا کنجکاو، بار دیگر مجبور به پنهان کردن برخی رفتار های  خود شوند و بگونه ای  به نوعی ریاکاری  روی آورند.

بی ثباتی شخصیتی و یا بحران هویت

یکی از مهمترین مواردی که در راستای تحیلل هم وطن گریزی ایرانیان بر شمرده شده است، تزلزل های شخصیتی و عدم باور غنای فرهنگی، و بنیان های اعتقادی در بسیاری از نو جوانان و جوانانی است که گاها شدیدا تحت تاثیر نماد ها و مظاهر آشکار و اغواگر فرهنگی  بیگانگان، بویژه فرهنگ غربی و اروپایی قرار دارند؛ تاثیر پذیری ار فرهنگ  مسلط  که با جلوه های زیبا و چشم فریبی هم همراه است تا حدی بدیهی به نظر می رسد، از سوی دیگر، نگارنده بر این اعتقاد است که  هیچ فرهنگی کامل و جامع نیست و انتظار هم نمی رود که همگان بویژه جوانان به سوی برخی مظاهر فرهنگی از جمله  هنر های جاذب و متنوعی چون مو سیقی، هنر های نمایشی و سینمای  پیشرفته معاصر تمایلی نشان ندهند، ولیکن متاسفانه برخی از هم وطنان ایرانی و بویژه جوانان مهاجر بدون تعمق و مطالعه فرهنگ خودی، در پی تجربه ای  کوتاه و بدون مطالعه تاریخ و فرهنگ خود، پشت به فرهنگ  فاخر کشور خود کرده و بدیهی است که اینگونه افراد در خاستگاه های فرهنگ بیگانه، پیشینه فرهنگی خود را رها ساخته تا در فرهنگ غربی خواسته یا نا خواسته بیشتر استحاله شوند  و از اینرو به نظر می رسد که اینگونه افراد با هم وطنانی که بر اصالت و باور های فرهنگی و ملی خود اصرار می ورزند فصل مشترک  کمتری داشته و همین امر موجبات دوری بیش از پیش آنان  شده و هم وطن گریزیشان را شتاب می بخشد!

بروز نیاز های اجتماعی و عاطفی  با گذشت زمان

برخی غافل از برخی ملاحظات روانشناختی انتظار دارند که  هم وطنانی که  بتازگی جلای وطن کرده اند، به سرعت به جمع ایرانیان مقیم بپیوندند، در حالی که بر اساس هرم نیاز مازلو  چنین تو قعی نابجاست؛ زیرا افرادی که به تازگی به کشور دیگری مهاجرت می کنند، ابتدا در پی  مرتفع کردن نیاز های پایه و اصطلاحا فیزیولوژیکی خود هستند که عمدتا خوراک و پوشاک و مسکن را در بر می گیرد و پس از اطمینان از دسترسی و تامین این نیاز های اساسی، نیاز های دیگری چون کار و اشتغال، بیمه اجتماعی و درمانی  مطرح می شود که  از آن به عنوان نیازهای امنیتی و یا ایمنی نیز نام برده می شود، از آنجا که بیشتر مهاجران کشور های خارجی در ماه ها و بعضا سال های اولیه نیز  در تامین این نیاز سطح دوم  بر نمی آیند،  نمی توان در این مرحله نیز از آنان انتظار داشت که به روابط اجتماعی که در سطح بالاتری قرار دارد روی آورند، مگر آنکه تمایل به برقراری ارتباط با هم وطنانشان با قصد اخذ اطلاعات و کمک گیری از آنان باشد و لذا تنها از سطح  سوم این هرم است که عشق به هم نوع همچون فرزندان، والدین، دوستان و هم وطنان بروز و ظهور می یابد و متعاقب تامین آن می توان انتظار داشت که فرد به خود باوری و عزت و اعتبار خویش بهایی  دهد و در این سطح انتظار می رود که هم وطنان به هویت ملی و دینی و باور های خود که  موجبات عزتمندی ، شرف و شهرت آنان را موجب می شود روی آورند و آن را پاس دارند که در نهایت خودشکوفایی و اعتماد و آزادی آنان را در بر خواهد داشت. از همین رو می توان اینگونه استنباط کرد که برخی از ایرانیانی که میل به هم وطن گریزی دارند، در تامین نیاز های پایه، امنیتی دچار مشکلاتی  هستند که احتمالا علی رغم میل باطنی به تعامل و نزدیکی با هم وطنان، چنین آمادگی را در خود احساس نمی کنند. عدم تامین نیاز های پایه و امنیتی آنقدر حائز اهمیت است که در سال های اخیر شاهد هستیم که با افزایش هزینه ها و گسترش مشکلات اقتصادی، روابط اجتماعی طبقات  ضعیف  و حتی متوسط  در داخل کشور نیز بیش از هر زمان دیگر  کاهش چشمگیری پیدا کرده است و بدیهی است که در خارج از کشور این معضل ،با روند پرشتاب تری هم  همراه شود.

نقش سنت های ملی-فرهنگی  و مذهبی در همگرایی بیشتر ایرانیان

با عنایت به ملاحظات بر شمرده، مشاهدات و بررسی ها ی رویداد های فرهنگی و ملی در کشور های غربی  حاکی ازاین واقعیت است که  هم وطنان ایرانی چه آنانی که به صفت هم وطن گریزی شهره اند و چه  دیگرانی که همواره  به پیوند با هم وطنان خود با همه تبعات منفی آن دل خوش دارند،  به هنگام بر پایی جشنواره های فرهنگی  که از سوی نهاد های فرهنگی ایران در خارج تدارک دیده می شود ویا برنامه های خودجوشی که  به همت انجمن ها ی ایرانیان مقیم شهر های مختلف، بیشتر در مناسبت های  ملی همچون چهار شنبه سوری،  شب چله، عید نوروز، سیزده بدر و یا ندرتا به بهانه گرامیداشت مفاخر فرهنگی در پایتخت ها برگزار می گردد و یا در موارد معدود تری  در مناسبت های مذهبی چون ماه  های محرم و رمضان، صرف نظر از هر نوع گرایش و بینش و رفتارهای خرده فرهنگی به طور گسترده گرد هم می آیندتاهویت فرهنگی  ومذهبی شان را پاس داشته و بدان پویایی بخشند و البته در این میان نقش انجمن های اسلامی دانشجویان با همه محدودیت ها ی موجود در تقویت هم دلی وخود باوری و بسط بینش نوع گرایی و عشق به هر آنچه که با وطن پیوندی دارد در میان دانشجویان  جوان ایرانی در خور تامل است. وطنی که شیخ بهایی محبت به آن را از نشانه های ایمان بر شمرده (حب الوطن من الایمان)و لذا تردیدی نیست که دوستی و تعامل هر چه نزدیک تر با هم وطنان نیز در زمره مصادیق ایمان به  پروردگار متعال  است.

باشد که بر این نمد شویم و اینگونه باشیم!