تبليغاتX
ارتباطات و فرهنگ - نقدی بر کتاب زنانی که مرد می شوند(باکره های قسم خورده)/فریدون چمنی
اطلاع رسانی، نقد و پژوهش در حوزه ارتباطات و فرهنگ

 آقای فریدون چمنی همت گمارده و اثر خانم دکتر یانگ را که توسط اینجانب و همکارم ترجمه و از سوی انتشارات جامعه شناسان چاپ و منتشر گردیده را نقد کرده اند و به چند نمونه از زنان کرد کرمانشاهی واقع در کرند که مرد شده بودند نیز اشاره کرده اند که در خور توجه است.ضمن تشکر از موشکافی و حسن توجه ایشان در ادامه، مطلب ایشان را می خوانیم:

نویسنده و پژوهشگر گرامی، خانم آنتونیا یانگ در کتاب زنانی که مرد می شوند(باکره های قسم خورده)،با ترجمه رسا و روان خانم دکتر منیژه مقصودی و آقای دکتر مهدی فتوره چی به دقایق و انگاره هایی از زندگی انسانهایی می پردازد که بر خلاف طبیعت و هستی خویش عمل می کنند هر چند در ابتدای کار،غیر ممکن و دور از ذهن می نماید ولی وجود دارد و همگان می بینند.

زنهائی که مرد می شوند پدیده شگرفی است که آنتونیا یانگ را به آنجا رسانده است که(آداب و رسوم روستائی در سراسر جهان تشابهات قابل توجهی به هم دارند)با تأیید این نظر و سرگذشتهای مشابه این ،زنها در جای جای ایران را می یابیم که این رسم و رویه شاید در مراودات و حملات ایران و عثمانی در جریان جنگهای صلیبی به اروپا،سرزمین بالکان و آلبانی منتقل شده باشد.تا آنجا که در متن کتاب هم آمده آلبانیائیها خود را ایرانی میدانند و این احتمال وجود دارد که از آنجا که این پدیده در مناطق کردنشین بیشتر از هر جای دیگر ایران دیده شده،شاید در جریان حمله صلاح الدین ایوبی،سردار کرد ایرانی،به آن صفحات رفته باشد.دلیل این مدعا،نمونه های مشخصی است که شخصا از نزدیک در کرمانشاه و اطراف آن دیده ام.

در شهر کرند واقع در 90 کیلومتری باختر کرمانشاه،زنهائی بوده اند که از دختری یا بعداً به هیأت مردان در آمده اند.

1-درویش پروانه همسر درویش موالی که پس از مرگ شوهرش به لباس مردان در آمد.حدود پنجاه سال داشت.کفش و کلاه،شلوارو لباده سفید مردانه می پوشید،کشکولی به شانه می انداخت ودر سالهای پایانی عمر،نابینا شدودختر بچه ای او را همراهی میکرد.ظاهرا" تغییر لباسش به علت مرگ همسر و محافظت خود از تعرض بود که با نوعی مقدس نمائی همراه شده بود.

2-روشان یا روشن،دختری درشت اندام با هیکلی مردانه بود.خانواده فقیری داشت و شاید به همان علت و نداشتن لباس زنانه مناسب بود که با پوشیدن یک شلوار کردی مردانه و یک پیراهن،به کار و بار سنگین می پرداخت و در جوانی از دنیا رفت.

3-شکره،دختری بود که چهار خواهر داشت.از بچگی به لباس پسران در آمد و در همه جا و همه بازیهای پسرانه حضور داشت.در جوانی با دیگر مردان کرندی به کوه و جنگل برای بریدن چوب و جمع آوری هیزم می رفت و حوالی عصر، بار هیزم الاغش را در مقابل پولی میفروخت و بیشتر وقتها آن شاخه های قطور را با تبر خرد میکرد و مناسب بخاری می برید و ساعتها بدون توقف و استراحت این کار را ادامه میداد.بسیار پرکار و قوی بود و هر کاری را با توانائی انجام میداد.بجز آنانکه او را می شناختند،کسی تشخیص نمیداد که او یک دختر است.او عمر زیادی نداشت و ناگهانی مرد.

4-در شهر کرمانشاه زن سالمندی بود که در گاراژهای حمل و نقل،بارهای مسافرین را جابجا میکرد.کت و پیژامه مردانه میپوشید و رانندگان با او مدارا و مساعدت میکردند.از سرانجامش خبر ندارم.

نکته قابل توجه این است که این نحوه رفتار آنقدر وسیع و با اهمیت است که درآلبانی مجموعه قوانین عرفی«کنون» به آن پرداخته و بصورت نظام مندی از آن حمایت نموده است.چیزی که در ایران وجود نداردوهیچ نوشته ای به آن نپرداخته است.این سنخ رفتارو کردارهرچند حق و حقوقی مادی برای این دسته از زنان فراهم مینماید ولی یک حق مسلم و طبیعی  جنسی را از آنان سلب مینماید که موجودیتشان را به زیر سؤال میبرد.زنی در هیأت و لباس مردی در میاید،همه اعمال و رفتار یک مرد را تقلید میکند،کارهای سنگین و توانفرسای مردانه را به سختی انجام میدهد،همه تن اش را شمع آجین می نمایند و دلش خوش است که نامش کبوتر حرم است و به او میگویند مرد.

مالکیت مختصر اثاثه وقطعه زمینی خانوادگی را برای ادامه زندگی دیگر افراد خانواده که از گرسنگی و ناداری نمیرند به او میدهند آنهم به چه قیمتی؟به بهای کفی نان، که عادلانه نیست.

بر او منت نهاده اند و یک شخصیت دروغین  به او داده اند اما بیرحمانه او را از همه چیز تهی کرده ومنش حقیقی اش را از او گرفته اند.این کجای عدالت است؟چرا مالکیت را انحصاری اولاد ذکور کرده اند واندک تسامحی با خانواده بدون پسر نیست؟چرا استثنائی وجود ندارد؟بیمه های اجتماعی، تعاونیها و بنیادهای یاریگروخیریه کجا هستند که سهمی از نیازهای مادی ومعنوی این افراد را برآورند که احتیاجی به اینگونه رفتارو امرار معاش نداشته باشند؟به نظر من این فداکاری«یکی برای همه»و«یکی فدای همه»سزاوار نیست.چرا همه برای هم نیستند؟این به آن میماند که کسی از فرط استیصال عضوی از بدن(خون،کلیه،چشم) خود را میفروشدو یا بسته های سمی مواد مخدر را برای رفع مشکلات خود یا خانواده اش می بلعد و با جان خود بازی می کند.

تا آنجا که دیده شده و قراین حکایت می کند،عنصر فقر در همه آنها حضور دارد و چیزهای دیگری مانند حرمت و مصونیت این اشخاص و خانواده هایشان،تمایلات شخصی،زیاده طلبی های احتمالی،ضعف در برابر اجتماع و آداب و رسوم در درجات بعدی قرار دارند.

اصولا انسانی که به این آسانی خود را دگرگون می سازد و از همه مواهب و حقوق انسانی خود میگذرد و تحت نیروی برتر و لازمی قرار میگیرد که به یکباره از آنچه هست جدا شده و به عنصر دیگری مبدل می شود،حتما شرایط سنگینی وجود داشته که راضی به این کار شده.باید ریشه یابی کنند و در قوانینی که حق وراثت را منحصراً به اولاد ذکور می دهد،تجدید نظر شود.باید به زن با دید واقع بینانه و بی تبعیض نگاه کنند.قطعا امکانات رفاهی،توان اقتصادی،تربیتی خانواده می تواند زمینه ساز جلوگیری و پرهیز دختران از گرایش به این وضعیت باشد.نهایت اینکه فقر فرهنگی و نقصان اندیشه و اعتماد به نفس لازم نزد این دسته از مردم،می توانند انگیزه های دیگر این پدیده باشند که عمق و دید جامعه شناسانه ای را می طلبد.

                                                                                فریدون چمنی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 1 PM  توسط محمد  |